عدالت در آستانه خاکستری
عدالت در آستانه خاکستری؛ گفتگو با دکترحجت بقایی
[[ واحد خبر کارگروه صلح و سازش]]
[[مقدمه: سایه عدالت بر جهان امروز]]
مفهوم عدالت، ریشهای دیرینه در فلسفه، شریعت و وجدان جمعی بشر دارد. اما در پیچیدگیهای جهان معاصر، این مفهوم شفافیت خود را از دست داده و اغلب در هالهای از ابهام فرو میرود. در این گزارش، نگاهی به تلاطم این مفهوم اساسی از منظر دکتر حجت بقایی، مشاور تحقیق و توسعه + عضو کارگروههای صلح و سازش همچنین شاعر و ترانهسرا، میاندازیم؛ کسی که شعر «عدالت خاکستری» او، مرثیهای است برای انتظار انسان معاصر.
بخش اول: عدالت کجاست؟ ظلمهای نادیده:
گفتگوی ما (که در تار و پود این گزارش تنیده شده است) بر این محور میچرخد که عدالت در تجربه زیسته ما، گاه از سطح فراتر رفته و در لایههای عمیقتر، دچار چالش میشود. این روزها، بسیاری از افراد احساس میکنند که فرآیندهای قضایی و اجتماعی، در تشخیص ظرافتهای ظلم، ناکام میمانند. دکتر بقایی بر این باور است که بزرگترین ظلم، آن است که در روز روشن رخ دهد اما به دلیل پیچیدگیهای ساختاری یا غفلت جمعی، از دید قاضی یا ناظر پنهان بماند. این «عدالت خاکستری» است؛ جایی که حق و باطل آنقدر در هم تنیدهاند که حکم دادن دشوار میشود و در این میان، بیشترین آسیب را عدالت میبیند. آنچه که به نظر میرسد، تنها بازتابی از عدالت است، نه خود حقیقت آن.
بخش دوم: صبر ابدی در روزهای کش آمده:
دکتر بقایی، در تحلیل این وضعیت، کلیدواژهای را بر زبان میآورد که سنگینی همه این انتظار را بر دوش میکشد: «صبر». او این صبر را نه یک پذیرش منفعلانه، بلکه یک ایستادگی حماسی در برابر زمان میداند. همانطور که در شعرش آمده است:
> صبر...
> کلمهای کوتاه
> اما ابدی
> مثل این روزهای کش آمده
> که خورشید در آنها
> هرگز نمیمیرد تا شبِ رهایی برسد.
این روزهای کش آمده، نمادی از زندگیای است که در انتظار تحقق یک وعده اخلاقی و اجتماعی به سر میبرد. این انتظار، به قیمت سنگینی تمام میشود. انسان خود را در «آستانهٔ خاکستری» مییابد؛ مرز میان آنچه وعده داده شده (آرمان عدالت) و آنچه به دست آمده (واقعیت تلخ). این فاصله، جوانیها را میبلعد و امیدهای بزرگ را به لبخندهایی که شاید هرگز زده نشوند، تبدیل میکند.
بخش سوم: شعر به مثابه فریاد نهایی:
شعر «عدالت خاکستری» (ترانه سرا: حجت بقایی) نقطه اوج این تأملات است. این شعر، پرسشی مستقیم را طرح میکند:
> عدالت...
> کجایی؟
> آیا تو اسطورهای بودی؟
> یا فقط طنینی محو در دهانِ باد.
این سوال، نه از سر ناامیدی مطلق، بلکه از سر خستگی از وعدههای مکرر است. وقتی سایه عدالت بر دیوار زندگی فرد نمیافتد، فرد تمام هستی خود را وقف جستجوی آن کرده است:
> سایهات
> هرگز بر این دیوار نیافتاد.
> و من
> که جوانیام را نذرِ سایهات کردم
> اکنون
> به لبخندی که میترسم هرگز نخواهم زد
> میرسم.
در تقابل با مرگ که «یک وعدهٔ نزدیکتر» است، عدالت تبدیل به یک مفهوم دوردست و دیرآمده میشود. شاعر در پایان، در اوج استیصال، نه طغیان، که التماس به تداوم صبر میکند:
> آه
> ای عدالتِ دیرآمده!
> من
> فقط
> کمی
> صبر...
> بیشتر،
> میخواهم.
> تا ببینم
> آیا آخرین پلک زدنِ من
> برای دیدنت کافیست؟
این اوج بیانگر این حقیقت است که بزرگترین عدالت مورد انتظار، دیدنِ خودِ عدالت است، حتی اگر در آخرین لحظات حیات میسر شود.
نتیجهگیری: ضرورت شفافیت در آستانه:
گزارش ما نشان میدهد که چالش عدالت در عصر جدید، نه در نفی وجود آن، بلکه در سختیِ اثبات و مشاهده آن است. تا زمانی که سایه عدالت بر دیوارهای روزمره ما نیافتد، «صبر» تنها پناهگاه ماست. امید آن است که این تأملات، تلنگری باشد برای بازنگری در تعریفهایمان از عدالت، پیش از آنکه آخرین پلکهایمان را ببندیم.
+++
متن کامل شعر:
عدالت خاکستری
(حجت بقایی)
صبر...
کلمهای کوتاه
اما ابدی
مثل این روزهای کش آمده
که خورشید در آنها
هرگز نمیمیرد تا شبِ رهایی برسد.
من ایستادهام
در آستانهٔ خاکستری
جایی میانِ وعده و واقعیت.
عدالت...
کجایی؟
آیا تو اسطورهای بودی؟
یا فقط طنینی محو در دهانِ باد؟
سایهات
هرگز بر این دیوار نافتاد.
و من
که جوانیام را نذرِ سایهات کردم
اکنون
به لبخندی که میترسم هرگز نخواهم زد
میرسم.
مرگ
یک وعدهٔ نزدیکتر است
از تو.
آه
ای عدالتِ دیرآمده!
من
فقط
کمی
صبر...
بیشتر،
میخواهم.
تا ببینم
آیا آخرین پلک زدنِ من
برای دیدنت کافیست؟
+++