شعر: جهان ناشناس
دوشنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۲۳ ب.ظ
جهان ناشناس
[شاعر: حجت بقایی]
شب
از لابلای استخوانم عبور میکند
بی آنکه نشانی بگذارد
جز لرزشی
که نامش را هیچ زبانی نمیداند
من
به هر سو که میروم
سایهای از من پیش تر قدم میگذارد
سایهای که
گاهی از خودم صبورتر است
و گاهی
مثل تیغِ بادی در ارتفاع
بیرحمانه مرا پس میزند
جهان
درست وقتی خیال میکنی فهمیدهایش
چهرهاش را عوض میکند
و تو
در میان دودِ یک پرسش
گم میشوی
من از همین گم شدن
زاده شدهام
از همین رهاشدگیِ بیانتها
جایی که
نه ترسی دارد
نه خدای روشنی
فقط صدایی دور
که هرگز نمیگوید
از کجا آمده
و به کجا میبَردت
+++
۰۴/۱۰/۲۳