تلاش برای صلح

گروه بین المللی صلح و حقوق بشر

تلاش برای صلح

گروه بین المللی صلح و حقوق بشر

به زودی

بایگانی

۸۲ مطلب در مرداد ۱۴۰۴ ثبت شده است

راز موفقیت پژمان جمشیدی: از زمین فوتبال تا ستاره سینما / داستانی که هرکسی باید بشنود!

سرویس سینما و تاتر// دکتر حجت بقایی، مشاور تحقیق و توسعه، با نگاهی عمیق و هوشمندانه به داستان زندگی پژمان جمشیدی می‌پردازد؛ مردی که از ورزشکار حرفه‌ای به یکی از محبوب‌ترین چهره‌های سینمای ایران تبدیل شد.
او معتقد است این مسیر، درس‌های بزرگی برای همه ما دارد.
«هر تحول بزرگ در زندگی، نقطه‌ای از شجاعت است که فرد تصمیم می‌گیرد از گذشته خود دل بکند و به دنیایی تازه پا بگذارد. پژمان جمشیدی این شجاعت را به خوبی نشان داد.»
پژمان که زمانی در فوتبال ایران به عنوان یک بازیکن شناخته شده بود، به سادگی و با اراده، دنیای جدید بازیگری را انتخاب کرد.
این تغییر ناگهانی، اگرچه پر از ریسک و چالش بود، اما فرصت‌های بی‌نظیری برایش رقم زد.
«موفقیت اتفاقی نیست؛ حاصل مجموعه‌ای از تصمیم‌های آگاهانه، یادگیری مستمر و باور عمیق به توانایی‌های فردی است. پژمان با ورود به عرصه بازیگری، نه تنها استعدادهای خود را کشف کرد، بلکه با تلاش بی‌وقفه به آن‌ها جان بخشید.»
از دید دکتر بقایی، نقطه عطف پژمان در سریال «پژمان» بود؛ جایی که او با نمایش خود واقعی و صداقت بازیگری، قلب مخاطبان را فتح کرد. این موفقیت، پل پرواز او به سینمای پرفروش ایران شد و نامش را به عنوان یک سوپراستار تثبیت کرد.
اما او فراتر از کمدی رفت و به نقش‌های جدی‌تر و تئاتر روی آورد؛ حرکتی که نشان‌دهنده بلوغ و رشد عمیق هنری‌اش بود.
این بخش از مسیر، گواهی است بر اینکه رشد واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که فرد از منطقه امن خود بیرون بیاید و به دنبال چالش‌های تازه باشد.
«پژمان جمشیدی به ما یادآوری می‌کند که هیچوقت برای تغییر دیر نیست. مسیر موفقیت، مسیری خطی و آسان نیست، اما با شجاعت و پشتکار، می‌توان به قله‌های بلند دست یافت.»
او ادامه می‌دهد که این داستان انگیزشی برای همه کسانی که احساس می‌کنند در نقطه‌ای ایستاده‌اند و نمی‌دانند چگونه به جلو بروند، منبع امید و انرژی است.
«زندگی پژمان یک پیام روشن دارد: با ایمان به خود، پذیرش تغییر و کار سخت، می‌توان از هر نقطه‌ای شروع کرد و به جایگاه ستاره‌ها رسید.»
در پایان، دکتر بقایی با تأکید بر اهمیت این پیام می‌گوید: «هر یک از ما توانایی نوشتن داستان موفقیت خود را داریم. کافیست تصمیم بگیریم، باور کنیم و قدم برداریم. پژمان جمشیدی نمونه بارز این حقیقت است.»
این گفتگوی انگیزشی، نه فقط داستان یک فرد، بلکه تجلی اراده، پشتکار و تحول است که می‌تواند چراغ راه همه ما باشد.
تهیه شده در؛ سرویس تاتر و سینما

#پژمان_جمشیدی
#سینمای_ایران
#بازیگر
#فوتبالیست
#ستاره
#دکتر_حجت_بقایی
#سوپر_استار
#دکتر_بقایی
#داستان_انگیزشی
#مسیر_رشد
#راز_موفقیت
#حجت_بقایی 
#کارگاه_مدیریت 
#کارگاه_آموزشی 
#مشاور_تحقیق_و_توسعه 
#تحقیق_و_توسعه 
#مصاحبه_اختصاصی
+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۰۴ ، ۲۲:۴۸

گزارش اختصاصی | سرویس اقتصاد و توسعه | نشریه اقتصاد فردا

"مدیریت به سبک باران": شعری از دکتر حجت بقایی، دعوتی به بازاندیشی در رهبری سازمانی

تحریریه اقتصاد فردا // در روزهایی که سازمان‌ها درگیر تغییرات سریع، فشارهای رقابتی و پیچیدگی‌های تصمیم‌گیری هستند، نگاه شاعرانه اما تأمل‌برانگیز دکتر حجت بقایی، مشاور تحقیق و توسعه، مفهومی متفاوت از مدیریت را به تصویر کشیده است؛ مفهومی که در آن، «قدرت» با «نرمی»، و «رهبری» با «همدلی» گره می‌خورد.
دکتر بقایی در شعر تازه‌اش با عنوان «مدیریت را از باران بیاموز»، مدیریت را نه همچون فرماندهی خشک، بلکه چون بارانی می‌بیند که آرام و بی‌ادعا می‌بارد، و با حضور پیوسته و بی‌صدا، زمینه‌ساز رشد و تحول می‌شود.
در بخشی از این شعر آمده است:

مدیر
همچون باران است
نه آمر
که زورگو باشد
...
کار تیمی
چون قطرات باران است
که همه با هم زمین را سیراب می‌کنند

این نگاه نمادین، بر الگویی از مدیریت تأکید دارد که به جای دستور دادن، زمینه‌سازی می‌کند؛ به جای دیده‌بانی صرف، همراهی می‌نماید؛ و به جای هیاهو، اثرگذاری بی‌صدا دارد، همان‌گونه که باران بی‌ادعا زمین را دگرگون می‌کند.
نقد شعر توسط کارشناس نشریه "نقد شعر معاصر":
در گفت‌وگویی با دکتر س.ر، منتقد ادبی و کارشناس نشریه "نقد شعر معاصر"، از او خواستیم نگاهی فنی‌تر به شعر داشته باشد:
خانم رهگذر می‌گوید:
«شعر دکتر بقایی با زبانی ساده و نثرگونه، مفاهیمی عمیق در حوزه رهبری و توسعه سازمانی را مطرح می‌کند. بهره‌گیری از استعاره‌ی باران، انتخابی بسیار هوشمندانه است که هم به لحاظ شاعرانه تأثیرگذار است و هم از نظر مدیریتی، مدلی الهام‌بخش را پیش‌روی مخاطب می‌گذارد.
البته، از منظر ادبی، شعر بیشتر در دسته‌ی "شعر مفهومی" قرار می‌گیرد تا شعر کلاسیک یا حتی نو با ساختار روایی، اما هدف آن بیش از زیبایی‌شناسی، القای نگرش است.»
مدیریت به سبک باران؛ الگویی برای توسعه پایدار:
شعر دکتر بقایی را می‌توان نه فقط یک قطعه ادبی، بلکه بخشی از یک رویکرد فکری در مدیریت دانست، رویکردی که بر رشد تدریجی، هویت‌سازی فرهنگی، کار تیمی، و نقش ارتباطات انسانی تأکید دارد. این مفاهیم، دقیقاً همان مؤلفه‌هایی هستند که در مدل‌های توسعه پایدار و مدیریت تحول‌گرای سازمانی، روزبه‌روز برجسته‌تر می‌شوند.
در دورانی که بسیاری از مدیران در هیاهوی KPIها و ساختارهای سفت‌وسخت گرفتارند، «مدیریت به سبک باران» شاید تلنگری باشد به اینکه رهبران واقعی، گاهی باید کم‌تر بگویند و بیشتر ببارند.
 اقتصاد فردا به خوانندگان توصیه می‌کند که این شعر را نه فقط بخوانند، بلکه به آن «گوش» دهند؛ چرا که در هر مصرع آن، رگه‌هایی از رهبری انسانی و توسعه واقعی نهفته است.
سرویس اقتصاد و توسعه- اقتصاد فردا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۰۴ ، ۲۲:۴۷

شعر: من مشاور تحقیق و توسعه هستم

(دکتر حجت بقایی)

من
کاری را انتخاب کرده ام
که شبیه گوش دادن است
نه فقط به آدم‌ها
بلکه به ایده‌ها
به آینده‌ها
به سوال‌هایی که هنوز پرسیده نشده‌اند.
من
مشاورم
در مسیری که هنوز جاده نشده
در زمینی که هنوز کاشته نشده
در ذهن‌هایی که هنوز جرقه نزده‌اند
من
اهل تحقیقم
اهل توسعه ام
نه فقط توسعه طرح‌ها
بلکه توسعه آدم‌ها
افکار
و حتی رؤیاها
می‌گویم:
"هر سوالی
یک جهان تازه است."
و من باور کرده‌ام
که بعضی آدم‌ها
نه فقط گوش می‌دهند
بلکه آینده را
به آرامی
می‌سازند...
#مشاور_تحقیق_و_توسعه 
#شعر_نو
#شعر_سپید
×روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۰۴ ، ۲۲:۴۶

نوجوانم
با دل‌تنگی برای تفریحی
که همیشه باید
اثبات شود بی‌ضرر است
با رویای مهاجرت
و دلتنگی برای ریشه‌ها
نه کودک‌ام
نه بزرگ
در معلق‌ترین لحظه‌ی انسانی
دنبال جایی برای ایستادن می‌گردم

(دکتر حجت بقایی)
×روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۰۴ ، ۲۲:۴۵

شعری برای سکوت در برابر ظلم به غزه

(دکتر حجت بقایی)

فلسطین را
غزه را ببین
نه فقط با چشم‌های سرد و خسته
که با قلبی شکسته
با نفس‌هایی که سنگین است از درد
با دستی که می‌خواهد بگیرد
اما چیزی نمی‌یابد
غزه را
مثل زخمی باز که هنوز می‌سوزد
مثل شعله‌ای که خاموش نمی‌شود
مثل نگاهی که پر از سؤال است
و هیچ جوابی برایش نیست
خون بی گناه را نگاه کن
آهسته، با دقت
چشم‌های خسته‌ای که سال‌هاست
حقیقت را فریاد زده‌اند
اما کسی نشنیده
گوش‌ها نمی شنوند
چشم‌ها نمی بینند
اما چشم پر خون هنوز می‌بیند
می‌فهمد
می‌خواهد بگوید
اما صدایش را می‌بلعند
ببین چطور اشک‌ها به خون تبدیل می‌شوند
چطور لبخندها زیر خاکستر غم دفن می‌شوند
چطور کودکان
بی‌گناه
در آغوش سرد سکوت
فریاد می‌زنند
نگاه کن
نه با چشم عادی
که با چشم دل
تا ببینی آنچه که دیگران نمی‌بینند
تا بشنوی آنچه که دیگران نمی‌شنوند
و شاید روزی
آن روز سخت و تلخ
گذشته باشد
و غزه دیگر خون نریزد
و عقل دوباره آرام گیرد
و گوش‌ها بشنوند
و چشم‌ها باز شوند
تا آن روز
نگاه کن
نگاه کن
و نگذار سکوت بر این درد پیروز شود

#غزه
#سکوت
#شعر_نو
#دکتر_بقایی
#شعر_سپید
+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۰۴ ، ۲۱:۳۵

واخد خبر کارگروه صلح و سازش به نقل از اقتصاددان شمال// توپ‌های زیر آب زندگی؛ گفت‌وگو با دکتر حجت بقایی درباره شعری که حقایق تلخ را نقد می‌کند

 

غزل اجتماعی: چک حقم را خدا نقد می کند

(شاعر: دکتر حجت بقایی)

 

چه می کردی به جای من اگر دانی 

 گرفتارم؟

نه شادم، نه رها هستم، ولی هر دم

 سبکبارم

شدم مأمور کاری که نه کار است و نه دلخواهم

نه آموختم، نه اهل آن، بر این انجام ناچارم

روز تعطیل و سرویس نیست، به صدها حرف بی منطق

کسی جز من نمی‌فهمد چرا اکنون بیدارم

در آن گرمای آتش‌گون، خیابانی و تنهایی

در آن هنگام یک زن گفت: کجا؟ گفتم: سَرِ کارم

سوارم کرد با تلخند، چنان آرام، چنان خسته

فرشته شعر در من گفت: ببین در او چه اسرارم...

چرا باید زنی با این همه سال و در این گرما

شود راننده‌ی دردم، منم لب بسته، غم‌خوارم؟

چه شد آن روزهایی که مدیری بودم و برتر؟

چه کردند وقتی پرسیدند، آیا من سود دارم؟

به پایینم کشیدند از حسادت، از جفاکاری

و حالا من، بدون نام، به زخم خویش، بیمارم

نه عنوان ماند، نه اموالی که سی‌میلیارد ناپیدا

شدم توبیخ، چرا گفتم، مگر مسئول انبارم

هر آنکس که مدیر می شد، به میزش سخت می چسبید

برآورد رفت پاداشم پَر، نه دستی در پی کارم

حقوقم را به منزل زد، به لبخند مرد خودخواهی

ولی من زنده‌ام با این، دل صاف و وفادارم

خدا گفت: «پیش من حقت به مثل چک می ماند

ببین هر وقت که من خواهم، برایت نقد می‌آرم»

من و آن زن، مسافرکش، فراموشان دنیاییم

نه کینه داریم و فریاد، فقط بغضی زِدیدارم

فقط ای کاش روزی، آدمی خندد، نه بر زخمم

دِگَر با من نگوید این فرشته که گرفتارم

 

رسانه نو، خبرنگار سرویس ادب و هنر// شعری که این روزها به دستم رسید و دلم را به شدت تکان داد. شاعرش، دکتر حجت بقایی، چهره‌ای متفاوت از شاعران معمول است؛ انسانی پرانرژی، مثبت‌اندیش و در عین حال بسیار واقع‌گرا.

در گفت‌وگوی صمیمانه‌ای که با ایشان داشتم، از پشت‌صحنه این شعر و زندگی‌آدمها شنیدم که چگونه توپ‌های بزرگ مشکلات زندگیشان را مثل توپ‌هایی زیر آب نگه می‌دارند تا کسی آنها را نبیند؛ اما این فشار همیشه ادامه ندارد: «بالاخره یک جایی کم می‌آوریم، یا تعداد توپ‌ها زیاد می‌شود یا انرژی‌مان تمام می‌شود.» به همین خاطر توصیه می‌کند که باید بیخیال دنیا شد، ولی در عین حال شفاف بود، نه آنقدر که خود را خالی و بی‌چیز کنیم.

دکتر بقایی تنها شاعر نیست؛ او فیلمنامه‌نویسی توانا و مشاور تحقیق و توسعه نیز هست. به اعتقاد او، ما فیلمنامه زندگی خود را می‌نویسیم و هر انتخابی که می‌کنیم مسیر ما را شکل می‌دهد: «بحث طولانی است اما واقعیت دارد.»

او تأکید می‌کند توسعه واقعی بدون شناخت مشکلات، حتی آن‌هایی که کوچک به نظر می‌رسند، اتفاق نمی‌افتد: «اگر مردم راحت نباشند و نتوانند از امکانات بهره ببرند، توسعه را چگونه می‌توان تعریف کرد؟ حتی خود من هم هنوز تعریف دقیقی ندارم.»

دکتر حجت با این نگاه، شعرش را به عنوان آینه‌ای از واقعیت‌های زندگی مردم می‌بیند؛ واقعیت‌هایی که در گزارش‌ها و آمارها نمی‌توان به خوبی نشانشان داد.

در پایان، چند جمله از دکتر حجت بقایی برای بهتر شدن حالمان:

«زندگی پر از چالش است، اما هر چالش فرصتی است برای یادگیری و رشد. حتی وقتی احساس خستگی می‌کنیم، همان نفس‌های عمیق و امید است که نیروی تازه‌ای برای ادامه مسیر فراهم می‌آورد. هر شب تاریک، صبحی روشن در پیش دارد.»

این شعر و حرف‌های دکتر بقایی، یادآوری می‌کنند که زندگی بی‌دردسر نیست، اما با پذیرش، شفافیت و امید می‌توانیم راهی برای سبک‌تر شدن بارهایمان پیدا کنیم و در نهایت، به خود و دیگران نزدیک‌تر شویم. این‌ها چیزی نیست که صرفاً در قالب یک گزارش آماری یا تحقیقاتی جای بگیرد؛ بلکه باید در دل و جان ما بنشیند و زندگی‌مان را معنا ببخشد.

گزارش نقد شعر «چک حقم را خدا نقد می‌کند» سروده دکتر حجت بقایی؛

سرویس ادب و هنر- کارشناس شعر/ «چک حقم را خدا نقد می‌کند» تجربه‌ای است عمیق و تلخ از زندگی پر فراز و نشیب انسان معاصر.

شعری که هم روایتگر زخم‌های درونی است و هم بیانگر مقاومت و امیدی که در دل سختی‌ها نهفته است.

شاعر، با زبانی ساده و صمیمی، تصویری از انسانی گرفتار در مشکلات زندگی را ارائه می‌دهد که نه شاد است و نه رها، اما سبکبار و مقاوم مانده است. ماجرای مدیری که از حسادت و جفاکاری به پایین کشیده شده، حق و حقوقش نادیده گرفته شده و اکنون در تنهایی و گرمای سخت خیابان‌ها، به زخم خویش گرفتار است.

اما نقطه تمایز این شعر، دیدگاه شاعر نسبت به حق و عدالت است؛ او حقش را به «چک» تشبیه می‌کند که خداوند روزی آن را نقد خواهد کرد. این باور به عدالت نهایی و بازپس‌گیری حق، شعله امید را در دل شاعر روشن نگه داشته است.

شعر با حضور زنی مسافرکش که نمادی از مهربانی و همدلی در میانه مشکلات است، فضای عاطفی قوی و انسانی پیدا می‌کند. این حضور ساده اما پرمعنا، نشان می‌دهد حتی در سخت‌ترین شرایط، ارتباط‌های انسانی و مهر می‌تواند تسکین‌بخش باشد.

دکتر بقایی، با این شعر نه تنها درد و رنج شخصی‌اش را بازگو می‌کند، بلکه به کلیتی از واقعیت‌های اجتماعی اشاره دارد؛ واقعیت‌هایی که معمولاً پشت ظاهر پرزرق و برق زندگی پنهان می‌مانند. او با استفاده از زبان روزمره و روایت داستانی، خواننده را به درون این تجربه دعوت می‌کند تا همراه با او این دردها را لمس کند.

نکته مهم دیگر، انرژی مثبت و امیدی است که با وجود تمام تلخی‌ها در سراسر شعر جریان دارد. شاعر تأکید می‌کند که حق در نهایت به صاحبانش بازخواهد گشت و این باور، نیرویی برای ادامه دادن است.

این شعر نه فقط یک روایت شخصی، بلکه یک صدای جمعی است که از جامعه‌ای سخن می‌گوید که در آن توسعه واقعی بدون حل مشکلات بنیادین ممکن نیست. در این معنا، شعر دکتر بقایی فراتر از ادبیات، به یک بیانیه اجتماعی و انسانی تبدیل می‌شود.

در مجموع: «چک حقم را خدا نقد می‌کند» شعری است که با صداقت و سادگی، واقعیت‌های تلخ زندگی و رنج‌های انسانی را به تصویر می‌کشد، اما در عین حال با نگاهی پرامید و باور به عدالت الهی، خواننده را به تحمل و مقاومت دعوت می‌کند.

این اثر نشان می‌دهد که شعر می‌تواند هم آیینه زخم‌ها و هم چراغ راه باشد؛ نه فقط برای شاعر، که برای هر انسانی که روزگارش سخت می‌گذرد.

 

+کارشناس شعر- سرویس ادب و هنر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۰۴ ، ۱۱:۵۶

گزارش نقد شعر «چک حقم را خدا نقد می‌کند» سروده دکتر حجت بقایی

سرویس ادب و هنر- کارشناس شعر/ «چک حقم را خدا نقد می‌کند» تجربه‌ای است عمیق و تلخ از زندگی پر فراز و نشیب انسان معاصر.
شعری که هم روایتگر زخم‌های درونی است و هم بیانگر مقاومت و امیدی که در دل سختی‌ها نهفته است.
شاعر، با زبانی ساده و صمیمی، تصویری از انسانی گرفتار در مشکلات زندگی را ارائه می‌دهد که نه شاد است و نه رها، اما سبکبار و مقاوم مانده است. ماجرای مدیری که از حسادت و جفاکاری به پایین کشیده شده، حق و حقوقش نادیده گرفته شده و اکنون در تنهایی و گرمای سخت خیابان‌ها، به زخم خویش گرفتار است.
اما نقطه تمایز این شعر، دیدگاه شاعر نسبت به حق و عدالت است؛ او حقش را به «چک» تشبیه می‌کند که خداوند روزی آن را نقد خواهد کرد. این باور به عدالت نهایی و بازپس‌گیری حق، شعله امید را در دل شاعر روشن نگه داشته است.
شعر با حضور زنی مسافرکش که نمادی از مهربانی و همدلی در میانه مشکلات است، فضای عاطفی قوی و انسانی پیدا می‌کند. این حضور ساده اما پرمعنا، نشان می‌دهد حتی در سخت‌ترین شرایط، ارتباط‌های انسانی و مهر می‌تواند تسکین‌بخش باشد.
دکتر بقایی، با این شعر نه تنها درد و رنج شخصی‌اش را بازگو می‌کند، بلکه به کلیتی از واقعیت‌های اجتماعی اشاره دارد؛ واقعیت‌هایی که معمولاً پشت ظاهر پرزرق و برق زندگی پنهان می‌مانند. او با استفاده از زبان روزمره و روایت داستانی، خواننده را به درون این تجربه دعوت می‌کند تا همراه با او این دردها را لمس کند.
نکته مهم دیگر، انرژی مثبت و امیدی است که با وجود تمام تلخی‌ها در سراسر شعر جریان دارد. شاعر تأکید می‌کند که حق در نهایت به صاحبانش بازخواهد گشت و این باور، نیرویی برای ادامه دادن است.
این شعر نه فقط یک روایت شخصی، بلکه یک صدای جمعی است که از جامعه‌ای سخن می‌گوید که در آن توسعه واقعی بدون حل مشکلات بنیادین ممکن نیست. در این معنا، شعر دکتر بقایی فراتر از ادبیات، به یک بیانیه اجتماعی و انسانی تبدیل می‌شود.
در مجموع: «چک حقم را خدا نقد می‌کند» شعری است که با صداقت و سادگی، واقعیت‌های تلخ زندگی و رنج‌های انسانی را به تصویر می‌کشد، اما در عین حال با نگاهی پرامید و باور به عدالت الهی، خواننده را به تحمل و مقاومت دعوت می‌کند.
این اثر نشان می‌دهد که شعر می‌تواند هم آیینه زخم‌ها و هم چراغ راه باشد؛ نه فقط برای شاعر، که برای هر انسانی که روزگارش سخت می‌گذرد.
+کارشناس شعر- سرویس ادب و هنر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۰۴ ، ۱۰:۵۶

شعر: چک حقم را خدا نقد می کند

 

(شاعر: حجت بقایی)

 

چه می کردی به جای من اگر دانی گرفتارم؟

نه شادم، نه رها هستم، ولی هر دم سبکبارم

شدم مأمور کاری که نه کار است و نه دلخواهم

نه آموختم، نه اهل آن، بر این انجام ناچارم

روز تعطیل و سرویس نیست، به صدها حرف بی منطق

کسی جز من نمی‌فهمد چرا اکنون بیدارم

در آن گرمای آتش‌گون، خیابانی و تنهایی

در آن هنگام یک زن گفت: کجا؟ گفتم: سَرِ کارم

سوارم کرد با تلخند، چنان آرام، چنان خسته

فرشته شعر در من گفت: ببین در او چه اسرارم...

چرا باید زنی با این همه سال و در این گرما

شود راننده‌ی دردم، منم لب بسته، غم‌خوارم؟

چه شد آن روزهایی که مدیری بودم و برتر؟

چه کردند وقتی پرسیدند، آیا من سود دارم؟

به پایینم کشیدند از حسادت، از جفاکاری

و حالا من، بدون نام، به زخم خویش، بیمارم

نه عنوان ماند، نه اموالی که سی‌میلیارد ناپیدا

شدم توبیخ، چرا گفتم، مگر مسئول انبارم

هر آنکس که مدیر می شد، به میزش سخت می چسبید

برآورد رفت پاداشم پَر، نه دستی در پی کارم

حقوقم را به منزل زد، به لبخند مرد خودخواهی

ولی من زنده‌ام با این، دل صاف و وفادارم

خدا گفت: «پیش من حقت به مثل چک می ماند

ببین هر وقت که من خواهم، برایت نقد می‌آرم»

من و آن زن، مسافرکش، فراموشان دنیاییم

نه کینه داریم و فریاد، فقط بغضی زِدیدارم

فقط ای کاش روزی، آدمی خندد، نه بر زخمم

دِگَر با من نگوید این فرشته که گرفتارم

 

 

#غزل

#چک_حقم_را_نقد_می_کند

#شعر_فارسی

#فرشته_شعر

#شاعر #ترانه_سرا

+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۰۴ ، ۰۹:۱۷

وقتی «منچ» تبدیل به فلسفه زندگی می‌شود | نگاهی به شعر و نگاه متفاوت دکتر حجت بقایی

 تاریخ: ۲۴ تیر ۱۴۰۴
 محل: دفتر مشاوره تحقیق و توسعه – رشت

سرویس فرهنگ و هنر// در روزگاری که سرعت و رقابت بسیاری را از تأمل بازداشته، دکتر حجت بقایی، شاعر و مشاور تحقیق و توسعه، با شعری ساده اما عمیق به سراغ مفهومی رفته که از دوران کودکی با ما بوده: بازی منچ. اما در شعر او، منچ فقط یک بازی نیست؛ روایت استعاری زندگی‌ست.
شعر «منچ یا بازی زندگی»؛ از تخته‌ بازی تا متن زیست انسانی:
در این شعر که اخیراً در جمعی فرهنگی خوانده شد، دکتر حجت بقایی، با زبانی روان و صمیمی، مسیر زندگی را همچون مسیر مهره‌های رنگی روی صفحه منچ به تصویر می‌کشد؛ پر از پیشروی، بازگشت، سکوت، شلوغی، انتظار برای «شش»، و گاهی «خوردن و حذف شدن» توسط دیگران.
در بخشی از شعر آمده است:
«یاد بگیر که بازی ادامه دارد / چون مسیر، خودش قصه است»
و در سطری دیگر با تأکید می‌گوید:
«زندگی، لذت مسیر است / نه فقط رسیدن، نه فقط بردن.»
این پیام کلیدی شعر، مورد توجه منتقدان حوزه ادبیات انگیزشی نیز قرار گرفته است. برخی آن را ترکیبی هوشمندانه از شعر و توسعه فردی دانسته‌اند.
دیدار با مشاوری در لباس شاعر:
در ادامه مراسم، خبرنگار ما با دکتر حجت بقایی گفت‌وگویی صمیمی داشت. او گفت:
«منچ فقط یک بازی نیست؛ نمونه‌ای کوچک از دنیای واقعی ماست. گاهی پیروزی پشت سر هم است، گاهی باید منتظر ماند. اما در هر صورت، باید در بازی ماند. باید ادامه داد.»
به گفته دکتر بقایی، آنچه در زندگی اهمیت دارد، صرفاً «بردن» نیست، بلکه «رشد در مسیر» است. او معتقد است:
«ما اگر فقط دنبال نتیجه باشیم، لذت آگاهی، تجربه، خطا و یادگیری را از دست می‌دهیم. من بارها زمین خورده‌ام، اما هر بار چیزی یاد گرفته‌ام که در هیچ کتابی نبود.»
او خطاب به جوانان گفت:
«منتظر شش بمانید، اما از حرکت نایستید. گاهی شش نمی‌آید، اما شما هنوز در بازی هستید. تا زمانی که بازی می‌کنید، هنوز فرصت دارید.»
در مجموع، شعر «منچ یا بازی زندگی» با سادگیِ بیان و عمق درون‌مایه‌اش، توانسته است پلی میان ادبیات، خودشناسی و توسعه فردی ایجاد کند.
شاید همین نگاه است که دکتر بقایی را از سایر شاعران و مشاوران متمایز کرده؛ او شعر می‌گوید تا تغییر بسازد، و تغییر را نه با شعار، بلکه با «حرکت مهره‌ها» رقم می‌زند.
در صورت نیاز نسخه‌ای از شعر و فایل کامل گفت‌وگو را در اختیار علاقه‌مندان قرار خواهیم داد.
تهیه و تنظیم:خبرنگار سرویس فرهنگ و هنر- نشریه الکترونیکی یک کتاب
تماس با روابط عمومی مجموعه تحقیق و توسعه دکتر حجت بقایی: 
hojjatbaqaee-ir.blogfa.com

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۰۴ ، ۰۱:۳۷

یادبودی برای دکتر احمد توکلی مردی از جنس پاکی و صداقت؛ 
وقتی چراغی در عرصه پژوهش و سیاست خاموش می‌شود...

(به قلم : دکتر حجت بقایی)

استاد احمد توکلی، انسانی که عمر و دل خود را وقف خدمت به مردم و حقیقت کرد، به دیار ابدی سفر کرد. برای من، دکتر حجت بقایی، سال‌ها همکاری با ایشان نه تنها یک تجربه حرفه‌ای، بلکه سرمایه‌ای از یادگیری، اخلاق و بزرگواری بود.
از زمانی که در سال‌های دور، حتی وقتی دکتر توکلی رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس بود، به عنوان پژوهشگر آزاد در کنار ایشان کار می‌کردم، درس‌های بسیاری گرفتم. سال ۱۳۹۸، وقتی از خبر دور شدم و فاصله‌ها کم‌کم پیش آمد، هرگز محبت و حمایت‌های بی‌دریغ ایشان از یادم نرفت.
چرا که حتی وقتی به گیلان آمدم و راه خبرنگاری و مستندسازی در تلویزیون برایم مسدود شد، در آن روزهای سخت، دکتر توکلی یکی از معدود کسانی بود که دست حمایتش را به سوی من دراز کرد و اجازه نداد احساس تنهایی کنم.
با تمام احترامی که برای مقام و جایگاه ایشان قائل بودم، همیشه سعی می‌کردم فاصله‌ام را حفظ کنم، اما مهربانی و بزرگواری دکتر توکلی گاهی آنچنان من را شرمنده می‌کرد که نمی‌توانستم هیچ دیواری میان خودمان حس کنم.
او نه تنها یک استاد و پژوهشگر برجسته، بلکه انسانی بود که با رفتارش، به ما نشان داد چگونه می‌توان در هر شرایطی صادق و وفادار به حقیقت بود.

پیام تسلیت دکتر حجت بقایی

درگذشت استاد احمد توکلی ضایعه‌ای بزرگ برای جامعه علمی و سیاسی و حتی رسانه ای کشور است. یاد و نام ایشان همیشه در خاطره‌ها زنده خواهد ماند. از خداوند متعال برای خانواده محترم، دوستان و همه دوستداران ایشان صبر و آرامش مسئلت داریم. روحشان شاد و یادشان گرامی باد.

دکتر حجت بقایی ،
از شاگردان کوچک
و همیشگی استاد دکتر احمد توکلی،
مشاور تحقیق و توسعه،

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۰۴ ، ۱۷:۱۵