تلاش برای صلح

گروه بین المللی صلح و حقوق بشر

تلاش برای صلح

گروه بین المللی صلح و حقوق بشر

به زودی

بایگانی

۸۲ مطلب در مرداد ۱۴۰۴ ثبت شده است

سرویس ادبیات_ بخش شعر و ترانه// در تازه‌ترین اتفاق ادبی، شعر تاثیرگذار «توسعه یعنی...» از سروده‌های دکتر حجت بقایی، مشاور برجسته تحقیق و توسعه، در برخی رسانه ها رونمایی شد؛ شعری که بازتاب عمیقی از دیدگاه‌های او درباره مفهوم توسعه در جامعه امروز است.
دکتر بقایی، با سابقه‌ای درخشان در حوزه تحقیق و توسعه و نگاهی عمیق به فرایندهای اجتماعی و انسانی، در این اثر خود توسعه را فراتر از پیشرفت‌های صرفاً فنی و اقتصادی می‌بیند. او با زبانی ساده اما پر از استعاره‌های دقیق، تلاش کرده تا معنای واقعی توسعه را که شامل عدالت، امید، همبستگی و تلاش مستمر است، به تصویر بکشد.
شعر «توسعه یعنی...» محصول تفکری است که سال‌ها در عرصه‌های علمی و مدیریتی تجربه شده و اکنون در قالب کلمات و تصاویر شاعرانه جلوه‌گر شده است. 
دکتر بقایی در این اثر نشان می‌دهد که توسعه نه تنها ساختن بناهای بلند و ماشین‌های پیشرفته است، بلکه انسانی است که با قلبی سرشار از ایمان و دست‌هایی پرتوان به سوی آینده گام برمی‌دارد.
تجربه و تخصص دکتر بقایی در زمینه تحقیق و توسعه، به شعر او عمقی خاص بخشیده و سبب شده تا هر مصرع آن حامل پیامی از امید، پایداری و مسئولیت‌پذیری باشد.
او با تأکید بر اینکه توسعه باید بر پایه عدالت و احترام باشد، خواننده را دعوت می‌کند تا توسعه را به عنوان روندی انسانی، پر از چالش‌ها و فرصت‌ها، درک کند.
این ترکیب ویژه از دانش علمی و نگاه شاعرانه، «توسعه یعنی...» را به اثری منحصر به فرد تبدیل کرده که نه تنها ادبیات امروز را غنی‌تر می‌سازد، بلکه می‌تواند مسیر فکری بسیاری از فعالان اجتماعی و اقتصادی را روشن کند.
دکتر بقایی با این شعر، نشان داده که توسعه واقعی در گرو «ریشه‌های گسترده در زمین سخت امروز» و «شاخه‌های بلند به سوی نور» است؛ تصویری که هم نمادی از تلاش‌های فردی و هم بازتابی از همبستگی جمعی است.
خبرنگار: ع. کشاورز
+سرویس ادبیات_ بخش شعر و ترانه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۰۴ ، ۱۹:۰۶

نسل بی‌دفاع: روایت تلخ هنری که هرگز فرصت دفاع نیافت

گزارش ویژه// گفت‌وگو با دکتر حجت بقایی، مشاور تحقیق و توسعه، فیلمنامه‌نویس و مستندساز، همواره پنجره‌ای روشن به دنیای پیچیده هنر، فرهنگ و تاریخ معاصر ایران باز می‌کند؛ دنیایی که در آن تلاش برای روایت و بازنمایی حقیقت، گاهی به بهایی سنگین تمام می‌شود. سال‌ها پیش، پروژه‌ای مستندسازی به نام «شمال شهر، جنوب شهر» آغاز شد؛ پروژه‌ای که در ابتدا صرفاً تلاشی ساده برای نشان دادن تفاوت‌ها و تضادهای اجتماعی به نظر می‌رسید، اما به مرور تبدیل به یک تجربه پرچالش و سرشار از درس‌های تلخ و شیرین شد.
تعداد تصاویر که افزایش یافت، تدوین مستندی جامع‌تر و عمیق‌تر با عنوان «نسل بی‌دفاع» آغاز شد. دکتر بقایی به یاد می‌آورد که آنها برای کامل شدن این مستند، تصاویر اختصاصی بسیاری ضبط کردند، تا بتوانند روایت دقیقی از واقعیت‌ها ارائه دهند. اما درست در میانه‌ی راه، اتفاقی ناگوار رخ داد؛ مستند در شهر پخش شد؛ بدون هماهنگی و آماده‌سازی لازم، که در آن دوران، اتفاقی متأسفانه رایج بود. با پخش غیرمجاز و انتشار گسترده‌ی این اثر، نه تنها کنترل روایت از دستشان خارج شد، بلکه در نهایت به دکتر بقایی دستور داده شد که تمام تصاویر را معدوم کند.
او آن لحظه را یکی از سخت‌ترین و دردناک‌ترین تجارب زندگی حرفه‌ای خود می‌داند؛ عملی که به معنای نابودی بخشی از خاطرات، تلاش‌ها و سرمایه فکری و عاطفی سال‌ها کار بود. پس از آن، دیگر پروژه به پایان رسید، اما مستند همچنان در لابه‌لای محافل و نقاط مختلف شهر دست به دست می‌گشت، بدون اینکه عوامل آن بتوانند از آن دفاع کنند. این وضعیت دقیقاً بازتاب عنوان مستند بود؛ «نسل بی‌دفاع».
چهار سال تلاش مستمر، تحقیق و ضبط تصاویر به نتیجه رسید، مستندی که نه فقط بازتاب واقعیت‌ها بود، بلکه تبدیل به الگویی شد که بعدها ده‌ها نفر از آن تقلید کردند، یا از آن الهام گرفتند تا در هنر و مستندسازی پیشرفت کنند. اما دکتر بقایی هرگز نتوانست، یا شاید نخواست، از «نسل بی‌دفاع» دفاع کند. خودش را بی‌دفاع می‌داند، حتی وقتی از مستند حرف می‌زند، چون نسل بی‌دفاع فقط روایت یک پروژه نیست؛ داستانی از وضعیت فرهنگی و اجتماعی نسل اوست.
وقتی از تاریخ صحبت می‌کند، به پیچیدگی‌ها و چندپاره بودن آن اشاره می‌کند؛ سی درصد آریایی، سی درصد عرب، سی درصد ترک و ده درصد باقی قبایل مختلف که در تاریخ ایران حکمرانی کردند. در این تنوع و تعدد، دفاع از تاریخ به معنای ایجاد موضع‌گیری‌هایی است که لاجرم بسیاری را ناراضی خواهد کرد. بنابراین، او خود را و نسل خود را بی‌دفاع می‌بیند، حتی در مقابل تاریخ خود.
بحث که به ادبیات می‌رسد، پیچیدگی‌ها و تناقض‌های بیشتری خود را نشان می‌دهند. شعر، قصه و نثر فارسی در مدرسه و دانشگاه به شکلی آموزش داده می‌شود که در دنیای واقعی و خیابان‌ها چندان کاربرد ندارد. کسی شعر را نمی‌خواهد، مگر آنکه از عمق وجود حس و نیاز به آن داشته باشد. در کنفرانس‌ها شعر می‌خوانی، اما اغلب مخاطبان خوابند یا بی‌تفاوت. در میان مردم، شاید لبخند بزنند، اما پشت سر تو را دیوانه می‌خوانند. این واقعیتی تلخ است که دکتر بقایی بارها تجربه کرده است.
وقتی می‌پرسیم نسل بی‌دفاع کیست، پاسخ دکتر حجت بسیار روشن است؛ نسل او بی‌دفاع است، و به تعمیم، ادبیات و هنر هم در برابر این هجمه‌ها و بی‌توجهی‌ها بی‌دفاع مانده‌اند. هنر ملی که باید بازتاب فرهنگ و هویت باشد، امروز در برابر هجمه واردات فرهنگی و اقتصادی، به سختی می‌تواند جایگاهی پیدا کند. ورزش که البته وضعیت متفاوتی دارد، در عوض به شدت تحت تأثیر فرهنگ وارداتی قرار گرفته است و دفاع از آن تنها در چارچوب ورزش‌های خارجی ممکن است.
رسانه‌ها نیز، به کلی وارداتی و در دست کنترل‌های خارج از فرهنگ بومی، باعث شده‌اند که نسل بی‌دفاع و هنر بی‌دفاع، بیشتر در معرض آسیب و بی‌اعتنایی قرار گیرند. در نهایت، وقتی از او می‌خواهیم نسل بی‌دفاع را معرفی کند، پاسخش خلاصه و تلخ است: «نسل بی‌دفاع کیست؟ منم، من و تمام کسانی که نمی‌توانند از هویت، هنر و تاریخ خود دفاع کنند.»
گفت‌وگو با دکتر حجت بقایی فراتر از روایت یک مستند است؛ شرحی است از شرایط پیچیده فرهنگی، تاریخی و هنری که نسل‌های مختلف ایرانی با آن مواجه‌اند. نسلی که تلاش می‌کند روایتگر باشد، اما گاهی به همان اندازه که روایت می‌کند، در برابر موج‌های مخالف و فراموشی بی‌دفاع است. نسلی که شاید تنها سلاحش، صدای خاموشی است که هرگز به اندازه کافی شنیده نمی‌شود.
+سرویس فرهنگ و هنر

#نسل_بی_دفاع
#حجت_بقایی
#کارگاه_مدیریت
#کارگاه_آموزشی
#مشاور_تحقیق_و_توسعه
#تحقیق_و_توسعه
#مصاحبه_اختصاصی
#مستند
#گزارش_خبری
+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۰۴ ، ۱۲:۲۰

نقدی بر شعر «کربلا نزدیک است، من از آن دور شدم» سروده ای از دکتر حجت بقایی:

«کربلا نزدیک است، اما دل‌ها دور شده‌اند؛ گزارشی از سفرهای خاموش و بی‌ادعا»


سرویس فرهنگ و هنر// در این شعر بلند و سوزناک، شاعر با لحنی نجواگونه و درونی، تجربه‌ای عمیق و شخصی از زیارت کربلا، مشهد، قم و شیراز را روایت می‌کند؛ سفری که برخلاف ظاهر اغلب گزارش‌های رسانه‌ای یا نمایش‌های اجتماعی، خالی از تظاهر، پست و عکس و اعلام عمومی است. شاعر، گزارشی از زیارت‌های خاموش و صادقانه‌اش می‌دهد؛ گویی خبرنگاری است از دل خود، نه از میدان‌های پرهیاهو.

ساختار گزارش‌گونه در دل شعر:

شعر از جنس «خبر» نیست، اما در بافت آن لایه‌هایی از «گزارش» دیده می‌شود؛ گزارشی که نه از نگاه رسانه، بلکه از زبان دل است. شاعر با لحنی تلویحی، به آسیب‌شناسی روند عمومی زیارت‌ها در جامعه می‌پردازد؛ جایی که سفرهای زیارتی، گاه بدل به ابزار خودنمایی، پست‌های اینستاگرامی، عکس‌های دسته‌جمعی و روایت‌های پررنگ رسانه‌ای می‌شوند. اما او، در تقابل با این جریان، از سکوت، پنهانی‌رفتن، بی‌ادعا بودن و حتی پرهیز از ذکر سفر در محافل سخن می‌گوید. این پرهیز، خودش یک اعتراض آرام است؛ یک نقد شاعرانه به ریاکاری‌های عرفانی.

زاویه دید:

شاعر در نقش یک گزارشگر صادق، با زاویه دید اول‌شخص، روایتی پنهان از سال‌ها سفر و دوری را بیان می‌کند. در واقع، او از موقعیت کسی سخن می‌گوید که «رفته»، اما حالا «نمی‌تواند برود»، و در این فاصله‌ی دردناک میان گذشته‌ی پرنور و حالِ خاموش، تنها مانده است. این تضاد در کلمات شعر بارها تکرار می‌شود:
«کربلا رفتم، با دل خام خود...
حال که زمان گذشته، من خموشم...»

عناصر خبری:

اگر شعر را به مثابه یک گزارش خبری در نظر بگیریم، مؤلفه‌های زیر در آن دیده می‌شود:

چه کسی؟ فردی زائر، بی‌ادعا، گمنام.

کجا؟ مسیرهای زیارتی: مشهد، قم، شیراز، کربلا.

چه‌وقت؟ در گذر سال‌های کودکی تا جوانی؛ گذشته‌ای روشن در تقابل با اکنون.

چه‌چرا؟ از سر عشق، نه از ریا.

چه اتفاقی افتاده؟ گسست دل از آن سفرها، فراموشی تدریجی شور، و استحاله‌ی حس زیارت در ازدحام ظواهر.

پیام نهایی شعر:

شعر، فراتر از یک دل‌نوشته، صدای کسی است که رفته، دیده، لمس کرده، اما حالا دیگر «دلش نمی‌تپد» برای آن سوز. این جمله، مثل یک تیتر خبری تکان‌دهنده است:
«دل‌ام نمی‌تپه دیگه برای آن گداز و سوز.»
گویا شاعر نه‌فقط از سفر که از حالِ معنوی خود هم فاصله گرفته. در جهان پرشتاب و پرادعای امروز، این نوع اعتراف صادقانه، خود خبری مهم است.

جمع‌بندی:

شعر «کربلا نزدیک است، من از آن دور شدم» نه فقط یک سروده، بلکه گزارشی تلخ و انسانی‌ست از دل‌هایی که بی‌آنکه فریاد بزنند، زیارت را زیسته‌اند و حالا در سکوت، از آن فاصله گرفته‌اند. شعر، به‌سان یک گزارش مستند و درونی، وضعیت بسیاری از انسان‌های معاصر را ترسیم می‌کند که میان ریا و حقیقت، میان حضور و فراق، گم شده‌اند.
اگر روزی کسی بخواهد از «زیارت بی‌فروغ» یا «سفر بدون سلفی» گزارشی بنویسد، این شعر، سندی زنده است.

سرویس ادبیات و هنرهای نمایشی- ک. معتمد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۰۴ ، ۰۱:۳۴

نسل بی‌دفاع در سرزمین تاریخ چندپاره: وقتی هنر و هویت در سکوت فرو می‌روند

(دکتر حجت بقایی)

سرویس فرهنگ و هنر// در برابر تاریخ پیچیده و پرتنوع ما، چه باید کرد؟ دکتر حجت بقایی با نگاهی عمیق و بی‌پروا به این پرسش پاسخ می‌دهد. او می‌گوید که تاریخ ما یک پازل چندتکه است؛ سی درصد از آن ریشه در آریایی‌ها دارد، سی درصد دیگر از عرب‌ها، سی درصد از ترکی‌ها و ده درصد باقی مانده از قبایل مختلف، که در دوران مختلف بر این سرزمین حکومت کردند. این تنوع، هم ثروت است و هم چالشی بسیار بزرگ. اگر از هر بخش دفاع کنی، بخش بزرگی از ایرانیان به مخالفت برمی‌خیزند، گویی که نمی‌شود همزمان به همه تعلق داشت.

او نسل امروز را نسل بی‌دفاعی می‌داند؛ نه تنها نسل خودش، بلکه نسل تاریخ و هویتش. وقتی از ادبیات می‌گوید، صدای تلخی در کلامش موج می‌زند. شعر، قصه و نثر فارسی در کتاب‌های مدرسه و دانشگاه به‌ظاهر زنده‌اند، اما در خیابان و زندگی روزمره جای چندانی ندارند. شعر خواندن در کنفرانس‌ها بیشتر به خواب‌آلودگی مخاطبان می‌انجامد و تنها آنهایی که ذره‌ای از شعور شعر دارند، با توجهی مختصر گوش می‌دهند. در جمع مردم اما اگر شعر بخوانی، شاید لبخندی نصیبت شود اما پشت سرت به تو انگ دیوانگی خواهند زد.

سوال اصلی این است که آیا نسل امروز بی‌دفاع است یا ادبیات ما بی‌دفاع است؟ دکتر بقایی با نگاهی انتقادی می‌گوید هنر ملی هیچ جایگاهی ندارد و اگر دیدید که هنری به عنوان ملی پذیرفته شده، سلام ما را به آن برسانید! ورزش، که با آمدنش از بیرون، تنها دفاعش از نوع وارداتی‌اش ممکن است. رسانه‌ها که همگی وارداتی‌اند و هیچ ریشه‌ای در تاریخ یا فرهنگ بومی ما ندارند.

در این میان، دکتر بقایی باز هم از ما می‌پرسد: نسل بی‌دفاع کیست؟ آن که تاریخش را نمی‌تواند از قطعات گوناگونش محافظت کند، یا آنکه ادبیات و هنر را نمی‌تواند در میان مردم زنده نگه دارد؟ پاسخ شاید در همین پرسش‌هاست که نهفته است؛ در نسلی که بین هویت‌های متنوع تاریخی‌اش سردرگم مانده و در فرهنگی که نمی‌تواند خودش را به مردمش بشناساند. نسل بی‌دفاع، شاید بازتاب همان فرهنگی است که هنر، زبان و تاریخش به بهای بی‌توجهی و بی‌اعتنایی روزگار می‌گذرند.

(دکتر حجت بقایی؛ مشاور تحقیق و توسعه، برنامه ساز اسبق تلویزیون، عضو اسبق سینما)

+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۰۴ ، ۰۱:۰۸

وقتی مستند نسل بی دفاع به تاریکی سپرده شد

(دکتر حجت بقایی)

سال‌ها پیش، پروژه‌ای مستند شروع کردیم که قرار بود تصویری تازه و متفاوت از واقعیت‌های اجتماعی را نشان دهد؛ مستندی با عنوان «شمال شهر، جنوب شهر». در ابتدا تنها تصویربرداری‌ها و ثبت لحظات بود، اما رفته‌رفته تعداد تصاویر افزایش یافت و تصمیم گرفتیم ساختار مستند را جدی‌تر کنیم. این‌گونه شد که پروژه‌ای با نام «نسل بی‌دفاع» شکل گرفت؛ مستندی که قرار بود صدای ناگفته‌ای از مردم و جامعه باشد، انعکاسی از نسل‌هایی که به نظر می‌رسید توان دفاع از خود را در برابر بی‌عدالتی‌ها و سختی‌ها ندارند.

کار با شور و امید آغاز شد؛ تصویربرداری‌های اختصاصی، گفتگوها و لحظات واقعی که در دل جامعه رخ می‌داد، همه دست به دست هم دادند تا مستند تکمیل شود. اما ناگهان اتفاقی تلخ رخ داد؛ در میانه‌ی کار، مستند در سطح شهر پخش شد. این پیش از موعد انتشار رسمی پروژه بود، چیزی که بسیاری از ما را شوکه کرد و در واقع زحمت سال‌ها کار را به یکباره به چالش کشید. در آن دوران، چنین اتفاقاتی کم نبود، اما آنچه بیش از همه برای من دشوار بود، مسئولیتی بود که بر دوشم گذاشته شد؛ دستور دادند که تمام تصاویر و مواد خام کار معدوم شود. این کار برای من یکی از سخت‌ترین و تلخ‌ترین لحظات زندگی‌ام بود، جایی که تمام تلاش و خلاقیتم ناگهان محکوم به نابودی شد.

از آن پس، پروژه «نسل بی‌دفاع» به عنوان یک نماد پخش شد، اما نه توسط ما که آن را خلق کرده بودیم. مستند در گوشه‌گوشه‌ی شهر به صورت غیررسمی و ناقص دست به دست می‌شد، بدون امکان دفاع یا توضیح. ما و سایر عوامل پروژه هیچ توانایی برای پاسخگویی و حمایت از اثرمان نداشتیم. درست مانند خود «نسل بی‌دفاع»، ما هم بی‌دفاع مانده بودیم در برابر جریان‌هایی که بدون اجازه و کنترل ما، روایت‌ها را شکل می‌دادند.

چهار سال تلاش بی‌وقفه برای خلق «نسل بی‌دفاع» بود که سرانجام به نقطه‌ای رسید که نه تنها یک اثر مستند بلکه یک پدیده فرهنگی شد. آنچه که بعد از آن اتفاق افتاد، هر چند تلخ بود، اما نشان‌دهنده‌ی تاثیر عمیق آن مستند بود. ده‌ها نفر از این اثر تقلید کردند، از آن الهام گرفتند و در هنر به جایگاه‌هایی رسیدند. برخی از این افراد، قدم به قدم از پله‌های «نسل بی‌دفاع» بالا رفتند و موفق شدند مسیرهای هنری خود را بسازند. این یعنی اثر، هرچند به شکل کامل و رسمی توسط ما حمایت نشد، اما در نهایت توانست به عنوان یک الگو و نقطه عطف برای نسل‌های بعدی باقی بماند.

با این حال، برای من هیچ‌گاه امکان دفاع از این پروژه فراهم نشد. نه توانستم و نه خواستم از «نسل بی‌دفاع» دفاع کنم؛ شاید چون خودم در عمق آن نسل، بی‌دفاع بودم. وقتی صحبت از «نسل بی‌دفاع» می‌کنم، در واقع دارم از بخشی از وجود و سرگذشتم حرف می‌زنم؛ نسلی که در برابر سرنوشت و موانع بی‌پناه مانده، نسلی که صدایش کمتر شنیده شده و گاهی حتی خود نمی‌دانسته چگونه باید برای حقش بجنگد.

این تجربه تلخ، از یک سو نشان‌دهنده پیچیدگی‌های ساخت هنر مستند در شرایطی پرتنش است و از سوی دیگر، حکایت تلخی از چگونگی سرنوشت اثراتی است که به واسطه شرایط اجتماعی و سیاسی، خودشان قربانی می‌شوند. «نسل بی‌دفاع» بیش از یک مستند، یک روایت زنده از نسلی است که خواست زنده بودن داشت اما درگیر محدودیت‌ها و موانعی شد که گاهی غیرقابل عبور بودند.

امروز وقتی به آن روزها فکر می‌کنم، درمی‌یابم که چه بهایی برای تولید آن اثر داده شده؛ بهایی که تنها به نابودی تصاویر محدود نمی‌شد، بلکه شامل نابودی امید، انگیزه و در نهایت حس بی‌دفاعی در برابر شرایطی است که هیچ کس نمی‌تواند برایش کاری کند. شاید «نسل بی‌دفاع» نمادی است از همه آن‌هایی که دیده نشده‌اند، شنیده نشده‌اند و در نهایت بی‌دفاع رها شده‌اند.

اما این سرنوشت اثر و سازندگانش هم بود؛ نسلی که می‌خواست صدایش را بلند کند، اما در نهایت بی‌صدا ماند و بی‌دفاع. نسلی که در میان تاریکی‌ها تلاش کرد نور کوچکی بیفروزد، اما خود گرفتار تاریکی‌ها شد. و من، همچنان که از «نسل بی‌دفاع» حرف می‌زنم، به نوعی دارم از خودم و درد مشترکی سخن می‌گویم که شاید هزاران نسل دیگر نیز آن را به دوش کشیده‌اند.

(دکتر حجت بقایی؛ مشاور تحقیق و توسعه، برنامه ساز اسبق تلویزیون، عضو اسبق سینما)

+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۰۴ ، ۲۲:۱۷

ورود رسمی یک درام اجتماعی جنجالی به بازار فیلمنامه؛ باقلوایی که سهم من نبود

تهران – ۲۵ تیر ۱۴۰۴
تحریریه فرهنگ و هنر// فیلمنامه‌ای پرماجرا با عنوان موقت «باقلوایی که سهم من نبود»، نوشته دکتر حجت بقایی، به‌صورت رسمی وارد بازار فیلمنامه ایران شد.
این اثر که با تلفیقی از چند قصه واقعی نوشته شده، در ژانر درام اجتماعی قرار دارد و از همان مراحل ابتدایی نگارش، توجه برخی تهیه‌کنندگان و کارگردانان سینمای اجتماعی را به خود جلب کرده است.
خلاصه داستان: همه‌چیز از یک پیام ساده آغاز می‌شود؛ پیامی که مرد داستان به‌صورت کاملاً اتفاقی در گوشی همسرش می‌بیند. پیامی که در آن مردی ناشناس نوشته بود: «باقلواتو بخورم!» همین جمله کوتاه، آغاز بحرانی عمیق در زندگی قهرمان قصه می‌شود. مرد که پیش از این هرگز به حریم خصوصی همسرش ورود نکرده بود، ناگهان درگیر شک، سوال و عصبانیتی انفجاری می‌شود که تا مرز پایان زندگی زناشویی‌اش پیش می‌رود.
اما درست در لحظه‌ای که قهرمان قصه تصمیم به برخورد با فرستنده پیام می‌گیرد، با حادثه‌ای غیرمنتظره روبرو می‌شود؛ آن مرد به‌طور ناگهانی فوت می‌کند و مرد داستان تنها می‌ماند با سؤالاتی که هیچ‌گاه پاسخی برای‌شان نخواهد یافت. این نقطه آغاز تحولی عمیق در شخصیت اصلی و اتفاقاتی است که در ادامه رخ می‌دهد...
یک درام بر پایه واقعیت: نویسنده اثر، دکتر بقایی، در یادداشتی کوتاه اعلام کرده که این فیلمنامه بر اساس ترکیبی از چندین روایت واقعی نوشته شده که از طریق مراجعه‌کنندگان، دوستان و تجربیات مستقیم او در زمینه‌های اجتماعی گردآوری شده‌اند. به گفته او، این فیلمنامه بیش از آن‌که درباره خیانت یا سوءتفاهم باشد، درباره رنجی است که از پرسش‌های بی‌پاسخ در دل انسان می‌ماند.
واکنش‌ها و احتمال ساخت: هرچند هنوز خبر قطعی‌ای از خرید رسمی این فیلمنامه منتشر نشده، اما منابع نزدیک به پروژه از مذاکرات اولیه با چند تهیه‌کننده مستقل خبر می‌دهند. با توجه به موج جدید توجه به درام‌های اجتماعی پرتنش در سینمای ایران، احتمال دارد «باقلوایی که سهم من نبود» به‌زودی به مرحله تولید برسد.
این فیلمنامه، به گفته منتقدان اولیه، می‌تواند یکی از تلخ‌ترین و در عین حال تأمل‌برانگیزترین داستان‌های سال‌های اخیر سینمای ایران باشد؛ روایتی از تردید، بی‌پناهی و پیام‌هایی که گاهی یک زندگی را زیر و رو می‌کنند.
گزارش از: تحریریه فرهنگ و هنر
انتشار: گروه خبری رسانه نو

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۰۴ ، ۱۸:۱۲

سرویس اجتماعی// صبحی ساده، شعری غیرمنتظره؛

ماجرا از یک نشست دوستانه بین همکاران حوزه فنی تلویزیون آغاز شد. دکتر حجت بقایی، تکنسین فنی رسانه که شاعر و پژوهشگر هستند، در فضای صمیمی یک دیدار امروز صبح، شعری تازه از خود با عنوان «شکوفه‌های ندبه» را برای جمع می‌خواند. شعری که حال و هوای دعای ندبه، انتظار و نگاه نوجوانانه را در خود داشت.

در میان همکاران، من هم که اتفاقی در حال عبور بودم، با شنیدن چند سطر از شعر متوقف شدم. بی‌درنگ به سراغ دکتر بقایی رفتم و با تحسین از مضمون شعر گفتم:

«این شعر باید منتشر شود؛ مخصوصاً برای نوجوانان. زبانش روان و تصویرساز است. انگار حرف دل نسل منتظر را زده‌ای.»

دکتر بقایی، با روی خوش، نسخه‌ای از شعر را در اختیارم قرار داد تا زمینه‌ی انتشار آن برای نوجوانان فراهم شود.

شعر «شکوفه‌های ندبه» اکنون قرار است در قالب یکی از بخش‌های «رسانه ما باشد» و نیز در طرحی ویژه با محور ادبیات آیینی نوجوان منتشر گردد.

و اما نقد ادبی کوتاه بر شعر «شکوفه‌های ندبه»: 

شعر «شکوفه‌های ندبه» سروده‌ی دکتر بقایی، با بهره‌گیری از فضای حسی و عاطفی دعای ندبه، تصویری روشن و صمیمی از انتظار مهدوی در نگاه یک نوجوان ارائه می‌دهد.

در این شعر، واژه‌ها ساده و صادق‌اند. توصیف‌هایی مانند «چشم‌هایی که تو را می‌خوانند» یا «شکوفه‌هایی که در دل می‌رقصند»، سرشار از تصویرسازی لطیف و حسی‌اند.

این زبان ساده اما عمیق، نه‌تنها نوجوانان را به خود جذب می‌کند، بلکه بزرگ‌ترها را نیز به فضای ناب دعا و امید می‌برد.

به نظر نگارنده نقاط قوت این شعر عبارتند از؛

ساده‌گویی تأثیرگذار: شعر پیچیدگی زبانی ندارد، اما از نظر مفهومی لایه‌دار است.

پیوند طبیعت و معنویت: استفاده از عناصر طبیعت (شکوفه، نسیم، پرنده، بهار) برای بیان مفاهیم معنوی، به شعر طراوت خاصی داده است.

بیان نوجوانانه: لحن شاعرانه‌ی نزدیک به زبان نوجوان امروز، یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی این اثر است. 

برای بهتر شدن شعر می شد:

در برخی سطرها تکرار مفهومی حس می‌شود که اگر با تنوع بیشتر در تصاویر یا ضرباهنگ همراه می‌شد، می‌توانست انسجام عمقی‌تری ایجاد کند.

در مجموع، «شکوفه‌های ندبه» شعری‌ست درخشان در گونه‌ی آیینی نوجوان، که با صداقت زبانی و تصویرهای زنده، به یکی از نمونه‌های موفق در حوزه‌ی ادبیات انتظار تبدیل شده است.

خبرنگار سرویس اجتماعی

 

شکوفه‌های ندبه

 

(د‌کتر حجت بقایی)

 

صبح جمعه‌ست

پاییز هنوز نرسیده

قدم می‌زنم به سمت مهدیه رشت

دلم پر از شور است

مثل پرنده‌ای که پرواز می‌کند

صدای ندبه می‌آید

مثل نسیمی که نوازش می‌دهد

دست‌هایم گرم و لرزان

بلند می‌شود به دعا

چشم‌هایم برق دارد

پر از انتظار و امید

صدای دلم

با ندبه همراه می‌شود

آه

ای صاحب زمان

بیا

بیا که بی‌تو روزها سخت است

بوی بهار می‌آید

هر جا اسم شماست

از دور دست‌ها

شکوفه‌ها می‌رقصند

در باد ندبه‌های من

می‌خواهم بگویم

من اینجا هستم

با دلی پر از عشق

و چشم‌هایی

که تو را می‌خوانند

جمعه‌ها

برای من معنای دیگری دارد

وقتی با صدای ندبه

جان تازه می‌گیرم

هر بار که می‌خوانم

 حس می‌کنم

نزدیک‌تر شده‌ای

شکوفه‌های ندبه

در دل من جوانه می‌زنند

بیا

که دل‌ها تشنه‌ی نگاه توست

بیا و دست‌های ما را بگیر

ما نوجوانان

با قلب‌هایی روشن

منتظر فصل شکفتن تو هستیم

 

شاعر: دکتر حجت بقایی

مهدیه رشت 

مراسم دعای ندبه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۰۴ ، ۰۶:۳۵

 

سرویس فرهنگ و هنر// شعر «شعری برای سکوت در برابر ظلم به غزه» سروده دکتر حجت بقایی، شعری است پر از درد، اعتراض و همدلی با مردم مظلوم غزه که تحت ظلم و خشونت قرار گرفته‌اند. این شعر با زبان ساده اما بسیار تأثیرگذار، به ما یادآوری می‌کند که سکوت در برابر ظلم، خود ظلمی بزرگ است و باید صدای مظلومان را شنید و به آن پاسخ داد.
در این اثر، شاعر از زبان دل و چشم‌هایی شکسته و خسته می‌گوید که سال‌هاست حقیقت فریاد زده‌اند اما کسی نشنیده است. غزه در این شعر به‌صورت زخمی باز تصویر شده که هنوز می‌سوزد و شعله‌های ظلم و دردش خاموش نشده‌اند. دکتر بقایی با جملاتی مانند «چشم پر خون هنوز می‌بیند» و «لبخندها زیر خاکستر غم دفن می‌شوند» به خوبی نشان می‌دهد که چطور انسانیت و شادی در این منطقه تحت فشار شدید قرار گرفته است.
نکته قابل توجه در این شعر، تأکید بر نگاه کردن «نه فقط با چشم‌های عادی، بلکه با چشم دل» است.
شاعر از ما می‌خواهد فراتر از ظاهر حوادث نگاه کنیم و درک کنیم که این داستان غم‌انگیز فقط یک خبر نیست بلکه زندگی واقعی انسان‌هایی است که با رنج و درد مواجه‌اند.
شعر «شعری برای سکوت در برابر ظلم به غزه» پیامی مهم و انسانی دارد: نباید در برابر ظلم و خشونت سکوت کرد. دکتر بقایی از همه می‌خواهد که صدای این درد را بشنوند و اجازه ندهند که سکوت بر رنج مردم مظلوم پیروز شود.
این شعر، نمونه‌ای از ادبیات متعهد و اجتماعی است که خواننده را به تفکر و واکنش انسانی دعوت می‌کند. ساده و صمیمی بودن زبان شعر باعث می‌شود همه گروه‌های سنی و اجتماعی بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند و پیام آن را درک کنند.
در نهایت، شعر دکتر بقایی یادآور این است که آگاهی، همدلی و مسئولیت‌پذیری ما در برابر ظلم، می‌تواند نخستین گام برای پایان دادن به درد و رنج مردم مظلوم غزه باشد.
سرویس فرهنگ و هنر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۰۴ ، ۰۴:۳۵

شعر: سایه‌روشن؛ دخترم، شطرنج و آفتاب

(دکتر حجت بقایی)

دخترم
با لبخندهای گاه و بی‌گاه
و حواس‌پرتی‌های کودکانه
روبروی مادرش نشسته
مهره‌ها را
 نه برای بُرد
بلکه 
برای فهمیدنِ صبر جابجا می‌کند.
مادر
با نگاهی که گرما را خنثی می‌کند
و دستانی
که همیشه چیزی بیشتر از بازی می‌سازند
به او یاد می‌دهد
که حتی
سربازها هم 
می‌توانند به وزیر برسند
اگر درست پیش بروند.
هوا
از پنجره بالا می‌خزد
و تنِ اتاق را به تعریق وا می‌دارد.
بیرون رفتن
انگار جرأت می‌خواهد
یا شاید بی‌معناست.
من
در پناه مبل
با فنجانی نیم‌خورده
که دیگر سرد شده
خودم را 
در خنثی‌ترین شکل ممکن می‌سازم
نه درگیر
 نه بی‌تفاوت.
از پشت شیشه
خیابان را نگاه می‌کنم:
بی‌حرکت
مثل شعری که هنوز نوشته نشده.
برگ‌های درختان
از تکان سر باز می‌زنند
انگار خوابشان برده
یا منتظر وعده‌ی بادی‌اند
که نیامده
یا دلخور است.
شاید هم پشت کوهها
به میهمانی رفته
نور
بی‌رحم و بی‌مکث
روی گلدان می‌تابد
و گل‌ها
درخشش‌شان را
مثل زرهی نامرئی به تن کرده‌اند.
 نگاه که می کنی
نور چشمانت را
 چنان می زند
 که آنها را می بندی 
صدای خفیف ساعت
در اتاق پخش می‌شود
بی آنکه چیزی را تغییر دهد
مثل یادآوریِ نفس‌کشیدن.
موبایلم کناری افتاده
خاموش
و جهانِ پشتِ صفحه‌اش
فعلاً به حال خود رها شده.
می‌دانم
همین
لحظه‌هایی که آرام و بی‌حادثه می‌گذرند
در آینده
شکل خاطره به خود خواهند گرفت
و شاید روزی
در ذهن دخترم
به 
یک روزِ طلایی بدل شوند:
ظهر تابستان
با شطرنج
و مادر
و من
که فقط
نگاه می‌کردم
و سکوت
که پر از معنا بود.
زندگی
مثل یک پیاده‌ی آرام
در امتداد صفحه‌ی سفید می‌رود
بدون عجله
بدون فریاد
و بی‌نیاز از بُردن.    

+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۰۴ ، ۲۳:۰۰

بررسی اشعار دکتر حجت بقایی، شاعر متفکر و مشاور توسعه‌گرا

سرویس اقتصاد و توسعه// دکتر حجت بقایی را نمی‌توان تنها در یک عنوان خلاصه کرد. او هم شاعر است، هم اندیشمند، و هم مشاوری فعال در عرصه تحقیق و توسعه.
اما آنچه آثار او را برجسته می‌سازد، تلفیق نادر و تأثیرگذار اندیشه علمی با زبان شاعرانه است.
شعرهای دکتر بقایی نه در قفس کلاسیک اسیرند و نه در بی‌قاعدگی مدرن گم.
او با مهارتی تحسین‌برانگیز، مفاهیمی نظیر توسعه پایدار، نوآوری، زیست‌پذیری و امید را در قالب واژگان لطیف و استعاره‌های عمیق می‌ریزد. در اشعارش، انسان نه موجودی تنها، بلکه عاملی مؤثر در دگرگونی جهان است.
یکی از ویژگی‌های بارز اشعار وی، مسئولیت‌پذیری اجتماعی است؛ او شاعری است که می‌خواهد تغییر ایجاد کند، نه صرفاً زیبایی بیافریند.
با این حال، این تلاش همواره با زبانی ساده و روان همراه است که نه تنها مخاطب آکادمیک، بلکه خواننده عمومی را نیز با خود همراه می‌کند.
در مجموع، آثار حجت بقایی را می‌توان در مرز میان ادبیات و آینده‌پژوهی دانست؛ جایی که شعر، نقش رسانه‌ای برای بیدارسازی وجدان فردی و جمعی بازی می‌کند.
مصاحبه انگیزشی با دکتر حجت بقایی: وقتی وارد دفتر دکتر بقایی می‌شوی، اولین چیزی که تو را جذب می‌کند، قفسه‌ای پر از کتاب است؛ از آثار کلاسیک شعر فارسی گرفته تا گزارش‌های فنی درباره تحول سازمانی و توسعه پایدار. دکتر بقایی به گرمی خوش‌آمد می‌گوید، اما خیلی زود، بدون مقدمه وارد بحث می‌شود.
«ما برای تأثیر گذاشتن آمده‌ایم، نه برای تکرار روزمرگی‌ها.» این جمله‌ای است که در طول گفت‌وگو بارها تکرار می‌کند. برای او شعر، ابزار بیان یک دغدغه انسانی است و مشاوره، ابزاری برای اصلاح همان دغدغه در عمل.
او از شکست‌هایش می‌گوید؛ از پروژه‌هایی که به نتیجه نرسید، از شعرهایی که سال‌ها در ذهن مانده و هرگز نوشته نشده‌اند. اما مهم‌تر از همه، از این می‌گوید که هیچ تلاشی بی‌نتیجه نمی‌ماند، حتی اگر آن نتیجه در قالب یک بذر در ذهن کسی کاشته شود.
دکتر بقایی به جوان‌ها توصیه نمی‌کند فقط دنبال موفقیت باشند؛ او آنها را تشویق می‌کند که «عمیق فکر کنند، صبور بمانند و همیشه در حال یادگیری باشند».
به اعتقاد او، رشد فردی چیزی نیست که در یک دوره آموزشی یا یک مدرک خلاصه شود، بلکه سفری است که با آگاهی و انگیزه آغاز می‌شود و هیچ‌گاه پایان نمی‌پذیرد.
او با شور و انرژی می‌گوید: «دنیا به آدم‌هایی نیاز دارد که بتوانند هم با دل بنویسند و هم با فکر بسازند. اگر تو یکی از آن‌هایی هستی، وقتت رسیده.»
سرویس اقتصاد و توسعه- گروه خبری، پژوهشی اقتصاددان شمال

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۰۴ ، ۲۲:۵۸