تلاش برای صلح

گروه بین المللی صلح و حقوق بشر

تلاش برای صلح

گروه بین المللی صلح و حقوق بشر

به زودی

بایگانی

شعر : «سقوط از لابی نهم»

(حجت بقایی _ به یاد روزی که چند نفر از همکاران از طبقه نهم ساختمان اداری خودکشی کردند، برخی در فکر و برخی خود را پرت کردند)

از لابی نهم شروع شد

جایی که کف‌پوشها شیشه‌ای بود

و سایه آدمها روی سر آدمهای پایین‌تر می‌افتاد

سکوتِ هیدرولیکِ آسانسور

تنها صدای واقعیت بود

ما بالا می‌رفتیم

اما هر طبقه، یک درجه از زمین کنده می‌شد

زمین تبدیل شده بود به یک لکه دور در منظره اتوماتیک

آخرین تماس را با زمین برقرار کردم؛

با بوی خاک باران‌خورده، نه بوی مواد ضدعفونی

اما سیگنال قطع شد

سقوط آزاد

آژیرها، آژیرهای لعنتیِ هشدارِ ساختار

آهنها جیغ می‌کشیدند، بتن می‌شکست

این صدای آهنگی بود که از فروپاشی سازه برمی‌خاست

"این موسیقیِ متنِ سقوطِ ما بود"

نمی‌دانم چند ثانیه طول کشید

تا آخرین پنجره فولادی از جلوی چشمم رد شد

و برای لحظه‌ای، آسمانِ واقعی را دیدم

افتادم

نه روی آسفالت، نه روی چمن مصنوعی

روی یک تکه خاکِ کهن،

که بوی زندگیِ خام می‌داد

لبه زخم را بوسیدم

برج فرو ریخته بود، اما من هنوز ایستاده بودم

حالا دیگر معلق نیستم

زمین

تنها تکیه‌گاهِ ابدیِ سنگین و راستین است

///

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۰۴ ، ۰۸:۱۵

انتشار ناگهانی «لعنت به صدای سکوت»؛ جرقه‌ای در خاکستر یا آخرین فریاد؟

تهران _ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - خبرنگار ادبیات توسعه// در سکوتی که مدتها بر فضای هنر و اجتماع سایه افکنده بود، ترانه‌ای با عنوان «لعنت به صدای سکوت» که ترانه‌سرایی آن به دکتر حجت بقایی نسبت داده شده، به‌طور غیررسمی منتشر شد و به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود. این اثر، که در سبک ابتکاری دکتر بقایی «نئوسرود اعتراضی» قرار می‌گیرد، بیش از آنکه یک قطعه موسیقی باشد، بیانیه‌ای کوبنده علیه ریاکاری، فقر و سکوت نهادینه شده است.

✓گزارش محتوایی؛ موسیقی کلمات در اوج بحران: ترانه «لعنت به صدای سکوت» از همان ابتدا با یک کلمه سنگین آغاز می‌شود: «لعنت». این کلمه نه تنها به عنوان یک واژه، بلکه به عنوان تم اصلی و ریتم احساسی کل اثر عمل می‌کند. شاعر با استفاده از تضادهای صریح، تصویری تلخ از شکاف طبقاتی ترسیم می‌کند: «نون طلای خشم» در برابر «سفره خالی»، «بوی گرانی» در برابر «صدای درد».

نقطه عطف این ترانه، ارجاعات مستقیم به تجربه زیسته است. شاعر از «مدیر بی‌گناهی» می‌گوید که برای «نهی منکر» هزینه داده و صدای او را بریده‌اند، اما بلافاصله خود را نیز ملامت می‌کند: «به خودم هم لعنت / که ساده بخشیدم / که ایمان رو با ترحم اشتباه گرفتم.» این اعتراف شخصی، بار اخلاقی اثر را دوچندان می‌کند و آن را از یک اعتراض بیرونی به یک تراژدی درونی بدل می‌سازد.

بخشهای پایانی ترانه، با تکرار عبارت «خفه شو لعنتی...! دیگه بسه...»، لحنی انفجاری پیدا می‌کند. این عبارت که در ابتدا صدای بیرونی دیگری است، در انتها به صدایی درونی تبدیل می‌شود که قصد دارد سکوت را بشکند و از زیر خاکستر برود. پایان‌بندی، با تأکید بر «ما خودمون گوشمون رو بستیم، صدامون برید...»، مسئولیت جمعی را نیز یادآور می‌شود، اما در نهایت با این امید که این بار شاید «خودِ حقیقت داره داد می‌زنه»، فضا را برای تفسیر باز می‌گذارد.

✓نقد تحلیلی؛ قدرت لحن و ضرورت بیان: ترانه «لعنت به صدای سکوت» اثری است که جسارت کلامی‌اش را مدیون ترکیب موفق زبان ساده و کوبنده با نمادهای کلاسیک است.

۱. ساختار و لحن (نئوسرود اعتراضی):

انتخاب سبک «نئوسرود اعتراضی» کاملاً به‌جا است. این اثر، با وجود محتوای تند، دارای ریتم و ساختاری است که قابلیت بالایی برای تبدیل شدن به سرودهای جمعی را دارد. وزن کلمات و تکرارها (به‌ویژه تکرار «لعنت» و «خفه شو لعنتی») شبیه به یک مارش یا همخوانی انقلابی عمل می‌کند. لحن، سرد و پر از خشم کنترل‌شده است، اما در لحظاتی مانند «ما هنوز زنده‌ایم… ولی بی‌خون» به وضوح به سوی رنج و درد فرو می‌رود.

۲. ایجاز و تصویرسازی:

دکتر بقایی در تصویرسازی بسیار موفق عمل کرده است. عباراتی مانند:

* «صدای زنجیر روی نون مردم» (تلفیق فیزیکی درد با نیاز اولیه)

* «دروغ رو ریختن تو جام ما / و گفتن، ‘صبر کن، اینم امتحان خدا!’» (انتقاد از تفسیرهای ایدئولوژیک از فقر)

* «لبخنداشون مثل خنجر تیغ» (استعاره‌ای عالی برای تزویر)

این تصاویر، با وجود سادگی، عمق معنایی بالایی دارند و بدون نیاز به پرداختهای شاعرانه طولانی، مستقیماً بر احساسات مخاطب تأثیر می‌گذارند.

۳. پرسش پایانی و مسئولیت:

زیباترین و پیچیده‌ترین بخش ترانه، در اعتراف به نقش خود در سکوت نهفته است. این خودانتقادی مانع از تبدیل شدن اثر به یک بیانیه ساده‌انگارانه می‌شود. هنگامی که شاعر از این می‌گوید که «ما خودمون گوشمون رو بستیم»، مخاطب نیز ناگزیر به بازبینی رفتار خویش می‌شود. این ترانه، تنها فریاد زدن علیه قدرت نیست، بلکه توبیخی است علیه انفعال فردی در برابر ظلم ساختاری.

✓نتیجه‌گیری: «لعنت به صدای سکوت» یک اثر جسورانه، ضروری و در عین حال تراژیک است. این ترانه نماینده نسلی است که خسته از وعده‌ها و تزویرها، تصمیم گرفته است تا سکوت را به آتش بکشد. با توجه به محتوای آن، انتظار می‌رود این اثر در صورت انتشار رسمی با واکنشهای بسیار متفاوتی روبه‌رو شود؛ از حمایت قاطع بخشی از جامعه تا محکومیت از سوی نهادهای رسمی. در هر صورت، این ترانه، با قدرت کلامی‌اش، در زمره مهمترین متون اعتراضی اخیر قرار خواهد گرفت.

+++

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۰۴ ، ۰۰:۵۱

مقاله سبک بقایی نئوسرود اعتراضی (ادبیات توسعه)::

 

نئوسرود اعتراضی: سبک دکتر حجت بقایی در نوشتن ترانه‌های انتقادی

نئوسرود اعتراضی یک فرم هنری و ادبی است که در آن هنرمند با استفاده از زبانی نو و بافتی متفاوت، به نقد اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می‌پردازد. دکتر حجت بقایی به عنوان یکی از چهره‌های برجسته در این حوزه شناخته می‌شود. او با تلفیق احساسات عاشقانه و انتقادی در آثارش، موفق به ایجاد بیانی خاص و منحصربه‌فرد در ترانه‌های خود شده است.

نشریه الکترونیکی یک کتاب _ سرویس نقد ادبی|| تعریف نئوسرود اعتراضی: نئوسرود اعتراضی به معنای ابراز ناراحتی و اعتراض از طریق هنر است.

سبک ابتکاری "نئوسرود اعتراضی" (Neo-Protest Anthem) ترکیبی از وزن و زبان شعر کلاسیک فارسی با لحن خشمگین، مستقیم و مدرن ترانه‌های اعتراضی معاصر است که به‌شدت بر واقعیتهای اجتماعی و سیاسی متمرکز است. این نوع ترانه‌ها به نقد قدرتها، نابرابریها و مسائل اجتماعی معاصر می‌پردازند. هنرمند با استفاده از تصاویری قوی و زبانی پویا، احساسات و انتقادات خود را منتقل می‌کند و بدین ترتیب، صدای مظلومین و آسیب‌دیدگان جامعه را به گوش می‌رساند.

این ژانر، برخلاف اعتراضات صرفاً سیاسی، بر جنبه‌های عاطفی و انسانی تأثیرات ساختارهای غلط اجتماعی تمرکز دارد. می‌توان گفت که فرمول کلی این نوع شعر، ابراز نارضایتی از طریق یک بستر زیبایی‌شناسانه با هدف ایجاد تحول است:

✓ویژگیهای سبک دکتر حجت بقایی: دکتر بقایی در آثار خود مجموعه‌ای از تکنیکهای ادبی و محتوایی را به کار می‌گیرد که سبک او را متمایز می‌سازد:

- زبان شاعرانه و تصویری: دکتر بقایی از زبانی شاعرانه و تصویرسازیهای زیبا در ترانه‌های خود استفاده می‌کند. این ویژگی باعث می‌شود که اشعار او نه تنها از نظر معنا، بلکه از نظر زیبایی‌شناختی نیز جذاب باشند. استفاده از استعاره‌های پیچیده و توصیفات چندلایه، عمق معنایی اثر را افزایش می‌دهد.

- ترکیب احساسات: در آثار وی، حس عشق و تعلق به جامعه با حس اعتراض و نارضایتی از وضعیت موجود ترکیب می‌شود. این دوگانگی (عشق به آرمانها در برابر نفرت از واقعیت موجود) معمولاً به اشعار او عمق و غنای بیشتری می‌بخشد. این تضاد می‌تواند در قالب «عشق از دست رفته» یا «وطن آرمانی» نمود پیدا کند.

- انتقاد اجتماعی: دکتر بقایی به شکل موشکافانه‌ای به نقد مسائل اجتماعی و سیاسی پرداخته و از تجربیات خود برای ابراز نظراتش بهره می‌برد. او به مسائل نظیر فساد، بی‌عدالتی، و تبعیض توجه خاصی دارد. او اغلب از تحلیلهای اجتماعی سطح‌نگر پرهیز کرده و ریشه‌های ساختاری مشکلات را مورد هدف قرار می‌دهد.

- استفاده از نمادها و موتیف ها: نمادهای فرهنگی و اجتماعی در شعر‌های او به وفور یافت می‌شود. او با استفاده از این نمادها، حساسیتهای اجتماعی را به بیننده منتقل می‌کند. برای مثال، نمادهایی چون «رودخانه خشکیده» برای اشاره به امید از دست رفته، یا «دیوارهای بلند» برای توصیف موانع اجتماعی رایج هستند.

- نمونه‌هایی از آثار:

آثار دکتر حجت بقایی شامل ترانه‌هایی است که عمدتاً درباره مشکلات اجتماعی و فساد قدرتها نوشته شده‌اند. از جمله این ترانه‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

“کاغذ سفید”: این ترانه به حس عدم امنیت و ناامیدی در جامعه می‌پردازد و برای صدای کسانی است که تحت فشارهای اجتماعی و اقتصادی قرار دارند. محتوای این اثر بر این فرض استوار است که آینده‌ای که قرار بود نوشته شود (کاغذ سفید)، پر از تهدید و ابهام شده است.

“خاکستر خواب”: شعری است با محوریت سرنوشت انسانها و رویای ناکام، که انتقاداتی جدی به وضعیت اقتصادی و اجتماعی می‌کند. در این اثر، خوابها (نماد امید و آینده‌سازی) پس از بیداری به خاکستر تبدیل شده‌اند، که نشاندهنده زوال آرمانها در مواجهه با واقعیتهای تلخ است.

✓نتیجه‌گیری: نئوسرود اعتراضی دکتر حجت بقایی به وضوح نشان دهنده توانایی او در بیان انتقادات اجتماعی از طریق هنر است. او با استفاده از زبانی شاعرانه و تصاویری تأثیرگذار، توانسته است تا نه تنها به نقد وضعیت موجود بپردازد، بلکه به مخاطب احساس همدلی و همبستگی بدهد. آثار او نه تنها به عنوان بیانی برای اعتراض، بلکه به عنوان تأملاتی عمیق در مورد جامعه و انسانیت نیز قابل تفسیر است.

دکتر حجت بقایی با نئوسرود اعتراضی خود، دنیایی را به تصویر می‌کشد که در آن انتقاد و اعتراض جزء جدایی‌ناپذیر از زندگی اجتماعی است. سبک منحصر به فرد او در خلق این موازنه میان زیبایی شعر و تلخی محتوا، او را به صدایی مهم در ادبیات انتقادی معاصر تبدیل کرده است.

+++

The Protest Neo-Anthem: Dr. Hojjat Baghaei's Style in Writing Critical Songs

The "Protest Neo-Anthem" (Neo-Sorud-e E'terazi) is an artistic and literary form in which the artist critiques social, political, and cultural issues using novel language and a distinct texture. Dr. Hojjat Baghaei is recognized as a prominent figure in this domain. By blending romantic and critical sentiments in his works, he has succeeded in creating a unique and singular expression within his songs.

Electronic Publication _ Literary Criticism Service || Defining the Protest Neo-Anthem: The Protest Neo-Anthem signifies the expression of distress and protest through art.

The innovative style of the "Protest Neo-Anthem" (Neo-Protest Anthem) is a combination of the meter and language of classical Persian poetry with the angry, direct, and modern tone of contemporary protest songs, intensely focused on social and political realities. These types of songs critique powers, inequalities, and current social issues. The artist conveys feelings and criticisms using strong imagery and dynamic language, thereby amplifying the voice of the oppressed and victimized in society. Unlike purely political protests, this genre focuses on the emotional and human dimensions of the impacts of flawed social structures. The general formula for this poetic form can be described as the expression of dissatisfaction through an aesthetic framework with the aim of generating transformation:

✓Characteristics of Dr. Hojjat Baghaei’s Style: Dr. Baghaei employs a collection of literary and thematic techniques in his works that distinguish his style:

* Poetic and Imagery-Rich Language: Dr. Baghaei utilizes poetic language and beautiful imagery in his songs. This feature ensures his poetry is appealing not only in meaning but also aesthetically. The use of complex metaphors and multi-layered descriptions increases the semantic depth of the work.

* Blending of Sentiments: In his works, the feeling of love and belonging to the community is merged with the feeling of protest and dissatisfaction with the current situation. This duality (love for ideals versus hatred for existing reality) typically lends greater depth and richness to his poems. This contrast can manifest as "lost love" or an "idealized homeland."

* Social Critique: Dr. Baghaei meticulously scrutinizes social and political issues, drawing from his own experiences to articulate his viewpoints. He pays special attention to matters such as corruption, injustice, and discrimination. He often avoids superficial social analyses and targets the structural roots of problems.

* Use of Symbols and Motifs: Cultural and social symbols are frequently found in his poetry. By using these symbols, he conveys social sensitivities to the observer. For instance, symbols like the "dried-up river" to refer to lost hope, or "high walls" to describe social barriers, are common.

✓Examples of Works:

Dr. Hojjat Baghaei’s works include songs mainly written about social problems and the corruption of powers. Among these songs, the following can be mentioned:

* "White Paper" (Kaghaz-e Sefid): This song addresses the feeling of insecurity and hopelessness in society and serves as a voice for those subjected to social and economic pressures. The content is predicated on the idea that the future, which was supposed to be written (the white paper), has become fraught with threat and ambiguity.

* "Ashes of a Dream" (Khakestar-e Khab): This poem centers on the fate of human beings and the unfulfilled dream, offering serious critiques of the economic and social conditions. In this work, dreams (a symbol of hope and future-building) turn to ashes upon waking, signifying the decay of ideals in the face of bitter realities.

✓Conclusion: Dr. Hojjat Baghaei’s Protest Neo-Anthem clearly demonstrates his ability to express social criticism through art. By employing poetic language and impactful imagery, he has managed not only to critique the existing state of affairs but also to instill a sense of empathy and solidarity in the audience. His works can be interpreted not just as expressions of protest, but as profound meditations on society and humanity.

With his Protest Neo-Anthems, Dr. Hojjat Baghaei portrays a world where critique and protest are inseparable parts of social life. His unique style in creating this balance between poetic beauty and the bitterness of content has made him an important voice in contemporary critical literature.

+++

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۰۴ ، ۱۸:۵۶

از «طبل جنگ» تا «نور بقا»: ترانه حجت بقایی و بازخوانی ضرورت صلح در سایه تهدید

ترانه «تسخیر شب» حجت بقایی، در نگاه اول یک قطعه حماسی به نظر می‌رسد، اما در لایه‌های زیرین خود، ندایی قوی برای حفظ و صیانت از سرزمین از طریق پایداری جمعی و فائق آمدن بر منطق جنگ را منعکس می‌کند. در چارچوب مجله «آقای صلح»، این اثر را نه به عنوان یک فراخوان به رزم، بلکه به عنوان یک مانیفست برای دفاع غیرفعال از طریق اتحاد و عشق به وطن بررسی می‌کنیم.

 

سرویس ادب و هنر آقای صلح به بررسی این ترانه زیبا از دکتر حجت بقایی پرداخته که گزارش آن تقدیم مخاطبین محترم می شود.

نگاهی به گفتمان صلح در متن حماسی: ادبیات صلح غالباً با ادبیات مقاومت در تعارض به نظر می‌رسد، اما شاه‌کلید فهم «تسخیر شب» در این است که شاعر، به جای تداوم چرخه نزاع، راه خروج از «شب» را در عشق و غفلت نکردن جستجو می‌کند.

۱. تقابل دوگانه: جنگ به مثابه هزینه، صلح به مثابه مقصد:

شعر بقایی به صراحت از وجود تهدید (دشمن، طبل جنگ، فشنگ انباشته) سخن می‌گوید؛ این بخش به عنوان توصیف واقعیت موجود و هزینه سنگین عدم صلح عمل می‌کند. شاعر با این اعتراف، زمینه را برای ارائه راه حل فراهم می‌آورد:

> «ترس بر ما نیست، بی اثر کرده خدا ترست به ما / چونکه عشق این وطن در قلبهامان کاخته»

این بیت، هسته اصلی پیام صلح‌جویانه است: قدرت واقعی در حفظ انسجام درونی و عشق بی‌قید و شرط (که نیازی به خشونت خارجی ندارد) نهفته است. این «عشق»، همان نیروی صلح‌آفرین درونی است که سایه ترس را از بین می‌برد.

۲. نقش اسطوره‌ها در ترویج پایداری (به جای خونریزی):

حضور «روح رستم» و «روح بابک» در این اثر، نباید صرفاً به معنای آمادگی برای جنگ تفسیر شود. در نگاهی صلح‌محور، این اسطوره‌ها به عنوان سرمایه‌های نمادین ملی معرفی می‌شوند که بقایشان وابسته به بقای خودِ وطن است:

> «این وطن با من و یا بی من طلاست / او بقایش را به پا، با نسل ایران داشته»

این تأکید بر بقا و تداوم حیات وطن (حتی بدون حضور شخص شاعر) اهمیت مطلق «حفظ» را بر «تخریب» اولویت می‌دهد. این یک دعوت به حفظ زیرساختهای ملی و صلح اجتماعی برای تضمین تداوم تاریخی است.

۳. ساختار و زبان؛ پرهیز از شعارزدگی: شاعر با موفقیت، از تقلیل شعر به یک شعار صرف پرهیز کرده است. استفاده از تصاویر بصری قوی مانند «غولها اطراف ما، با تیر کمانهای شکسته» نه تنها ترس را القا می‌کند، بلکه ناتوانی دشمن را نیز یادآوری می‌کند. این نگاه واقع‌بینانه به توانمندیهای طرف مقابل (که دستشان خالی یا ابزارشان شکسته است) می‌تواند مقدمه‌ای برای ورود به گفتگوهای مبتنی بر قدرت و امنیت متقابل باشد، که یکی از پایه‌های دیپلماسی فعال است.

جمع‌بندی گروه ادب و هنر [آقای صلح]: «تسخیر شب» یک مرثیه جنگ نیست؛ بلکه یک هشدار صریح نسبت به هزینه‌های غفلت است که بقای ملت را به اتحاد درونی و عشق پایدار گره می‌زند. بقایی در این اثر نشان می‌دهد که بهترین نوع مقاومت، محافظت از هسته معنوی ملت در برابر تاریکیهاست، تا نور امید و تداوم، حاکم بر چشم‌انداز آینده باشد.

+++

متن ترانه:

ترانه: «تسخیر شب»

(حجت بقایی)

در دل تاریک شب، صد راز در سینه نشسته

ابرها هم گیسوانش، با غم و اندوه بسته

چشم سرخِ آتشین، در انتظار جنگ باشد

غولها اطراف ما، با تیر کمانهای شکسته

می کشیم ما از سیاهی این وطن را سوی نور

کارهامان در وطن را، دشمن هیچ انگاشته

دشمنی که در دلِ شب، فتنه بر ما می‌کند

با صدای طبلِ جنگ، در سپاه خود فشنگ انباشته!

ترس بر ما نیست، بی اثر کرده خدا ترست به ما

چونکه عشق این وطن در قلبهامان کاشته

مرزهای این وطن را اولیا حفظ می کنند

با قدمهاشان، هم ایران را به نور آراسته

ما به میدان تازه بشناسیم خود

با شروع حمله ات، روح رستم، روح بابک هم به جنگ برخاسته

ما چون سایه ایم در زیر نور این وطن

دشمن همیشه در کمین، صد بار بر ما تاخته

گر که ما غفلت کنیم، در لحظه ای از این وطن

دشمنان در ثانیه، صد نقش دیگر ساخته

این وطن با من و یا بی من طلاست

او بقایش را به پا، با نسل ایران داشته

+++

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۰۴ ، ۱۳:۲۱

دکتر حجت بقایی از دلایل نوشتن، مجموعه ادبی و هنری «زخم انتقال» می‌گوید

نشریه الکترونیکی آقای صلح به نقل از ویرانیوز _ ادبیات توسعه// در گفت‌وگو با دکتر حجت بقایی، مشاور تحقیق و توسعه، جزئیات بیشتری در مورد مجموعه ادبی و هنری «زخم انتقال» که شامل فیلمنامه‌ها و ترانه‌های متعددی است، روشن شد.

دکتر بقایی بیان داشت که این مجموعه از سال ۱۳۹۴ (۲۰۱۵) آغاز شد. او خاطراتی از پیشنهاد کارهای غیرقانونی توسط چند مدیر را تعریف کرد که او نپذیرفت. این موضوع منجر به توبیخ او شد. دکتر بقایی برای حذف این توبیخ از پرونده خود اقدام کرد، اما با موارد و اتفاقات قابل توجهی در امور اداری و مالی روبرو شد که در نهایت به شکل‌گیری مجموعه «زخم انتقال» انجامید.

 

پس از دو سال که او آن را «فوق‌العاده جهنمی» توصیف کرد، «حرمسرای ذهن» را خلق کرد، مجموعه‌ای که در آن آدم‌ها و اتفاقات را در فضای حرمسرا گرد هم آورده است. او اخیراً پس از ده سال، چند اثر از این مجموعه را بازنشر کرده و اظهار داشت که انرژی حاصل از این فرآیند، تأثیر فوق‌العاده‌ای بر او گذاشته است.

دکتر بقایی با بیان اینکه «کاش آدم نبودم تا اینگونه آسیب نمی‌دیدم»، افزود: «ولی آدمیم و سوختن طبیعی است...».

به گزارش خبرنگار ما؛ مجموعه «زخم انتقال» اثری عمیقاً شخصی و تأمل‌برانگیز می باشد که از تجربیات حرفه‌ای چالش‌برانگیز نشأت گرفته و به موضوعاتی چون ذهن و طبیعت انسان می‌پردازد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۰۴ ، ۰۹:۰۳

به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان ۱۴۰۴ _ 
 ترانه: آتش عشق در گُرده طبل

///

ای ساربانِ این دلِ آشفته‌حال ما

بشکن سِتَمِ هجران، بازآ به دنبال ما

ما را چه سود از این جهانِ شرور و دیوانه؟

جز وصلِ روی تو، که نیست در این میخانه

بهارِ وصل تو، بهارِ جاودانه است

خزانِ دوریت، جهنمِ زمستانه است

نمی‌کشد به جز عشق، این روحِ بی‌قرارم

شرابِ وصلِ تو، نوشم به اختیارم

آتش عشق در گُرده طبل می‌کوبد!

این جنونِ سوزان، از سینه می‌جهد!

این می بنوش که مستی اش فناست

تا در تو گم شوم، در این دریا که بلاست!

یا وصل یار، یا مرگِ در آتش!

به من مگو سخن از صبر و مدارا، ای دل!

صبرم به سر رسید، این دل شده چون گِل

در بزمِ عاشقان، عقلِ خود به باد دهیم

جز خونِ دل نخوریم، مگر به مستی فریاد دهیم

هزار پرده براندازم از سرِ راهِ خود

که در رَهَت گذرم، نه با سر، با سر و جان و خود!

آتش عشق در گُرده‌ طبل می‌کوبد!

این جنونِ سوزان، از سینه می‌جهد!

این می بنوش که مستی‌اش فناست

تا در تو گم شوم، در این دریا که بلاست!

یا وصل یار، یا مرگِ در آتش!

چون قطره‌ای که در دلِ اقیانوس می‌میرد

هویتم محو شود، تا هستی‌اش پذیرد

این فنای فی‌الله، زیباترین سرنوشت است

بمیرم در نگاهت، که آخِرین بهشت است!

آتش عشق در گُرده طبل می‌کوبد! (می‌کوبد!)

این جنونِ سوزان، از سینه می‌جهد! (فریاد!)

این می بنوش که مستی‌اش فناست

تا در تو گم شوم، در این دریا که بلاست!

یا وصل یار، یا مرگِ در آتش! (مرگ!)

«پایان»

||حجت بقایی||

به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ۱۴۰۴ ،،، 

تقدیم به دوستان انوشایی ،،، 

(( نقل مطلب فقط با نام انوشا(انجمن شاعران و نویسندگان ایران) مجاز است ))

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۰۴ ، ۰۹:۴۶

 «ضربان ایستاد، در کتابخانه ای با قفسه های تهمت و سکوت»؛ مرثیه‌ای بر تیغ کلام و عواقب انزوا

واحد خبر کارگروه صلح و سازش// تهران - واحد فرهنگی و هنری تیوال: یک فیلمنامه قدیمی از حجت بقایی، نویسنده شناخته‌شده حوزه اجتماعی، با عنوان پرمعنای «ضربان ایستاد، در کتابخانه ای با قفسه های تهمت و سکوت»، جدیدترین محصول ادبی است که مستقیماً به یکی از آسیبهای خاموش جامعه یعنی قدرت مخرب «تهمت» و پیامدهای جبران‌ناپذیر آن بر سرمایه‌های انسانی می‌پردازد.

این اثر که به گفته نویسنده، بازنویسی دقیق مشاهدات عینی است، حکایت یک سردبیر خبر را روایت می‌کند که زندگی‌اش تحت سنگینی اتهامی ناروا فرو می‌پاشد. بقایی با انتخاب هوشمندانه کتابخانه به عنوان صحنه اصلی تقابل و در نهایت انزوا، به مخاطب یادآوری می‌کند که گاه مقدسترین پناهگاههای فکری نیز نمی‌توانند سپری در برابر ستم کلامی باشند.

✓تقابل دانش و بی‌رحمی:

محور اصلی درام، شخصیت «سردبیر» است؛ فردی که عشق عمیقی به مطالعه داشته و در صدد تولید مستندهایی با محتوای روشنگرانه بوده است. آشنایی راوی با او در کتابخانه، نقطه‌ای است که در آن آرمان گرایی فردی در برابر واقعیت خشن بیرون از دیوارهای کتابخانه به چالش کشیده می‌شود.

چنانچه حجت بقایی در شرح فیلمنامه تأکید کرده است: «موضعگیری نکردم، تنها آنچه دیدم و شنیدم را ثبت کردم.» این رویکرد، ساختار فیلمنامه را از یک دفاعیه شخصی به یک سند قابل تأمل در باب آسیب‌شناسی اجتماعی تبدیل می‌کند. تراژدی زمانی به اوج می‌رسد که این فشار روانی و اجتماعی، منجر به سکته قلبی ناگهانی شخصیت اصلی در میانسالی می‌شود.

✓اتهام به مثابه قاتل تدریجی:

نقطه اوج احساسی فیلمنامه، همان برداشتی است که راوی از علت مرگ سردبیر دارد؛ او این مرگ را نه یک حادثه پزشکی صرف، بلکه نتیجه «دق کردن از غصه» می‌داند و اتهام‌زنان را عاملان مستقیم این قتل تدریجی معرفی می‌کند. این نگاه، مسئولیت اخلاقی جامعه در برابر حرف و کلام را به چالش می‌کشد.

عنوان انتخابی، یعنی «ضربان ایستاد، در کتابخانه ای با قفسه های تهمت و سکوت»، به خوبی این دوگانگی را منعکس می‌سازد: سکوت کتابخانه پس از مرگ، مهر تأییدی بر سکوت جامعه در برابر تهمتها می‌زند.

کارشناسان حوزه نقد معتقدند فیلمنامه بقایی فرصتی است تا سینما، به جای پرداختن به معضلات مرسوم، به تأثیرات عمیقتر و روانشناختی تر تنشهای محیط کار و فشار افکار عمومی بر ساختار وجودی انسان بپردازد. تعیین نهایی ارزش این اثر، همانطور که نویسنده خواسته است، به قضاوت منصفانه مخاطبین سپرده می‌شود.

+++

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۰۴ ، ۲۳:۰۷

گفتگو درباره فیلمنامه «غریبه با خودم»، جایی که حجت بقایی دیگر خودش را نمی‌شناسد

ادبیات توسعه// در تازه‌ترین نشست نقد و بررسی فیلمنامه «غریبه با خودم»، حجت بقایی، مشاور تحقیق و توسعه و نویسنده، از تجربه‌ای سخن گفت که به گفته خودش «مرز میان بودن و نشناختن» را لمس کرده است. او در این گفتگو از شرایط ویژه‌ای پس از انتقال کاری خود از "تهران به گیلان" پرده برداشت؛ شرایطی که در ظاهر برای دیگران عادی می‌نماید، اما برای او به‌شدت شوک‌آور و تکان‌دهنده بوده است.

بقایی در توضیح این وضعیت گفت: «وقتی دربارهٔ انتقال و آن چند نفر صحبت می‌کنم، یا زمانی که می‌بینمشان... خودم را نمی‌شناسم. این بسیار دردناک است، ولی هست. باید پذیرفت که گاهی زندگی، چهره دیگری از ما را نشانمان می‌دهد.»

به گفتهٔ او، همین تجربه به ایده مرکزی فیلمنامه‌اش تبدیل شد؛ داستان انسانی که در مواجهه با شرایط غیرمنتظره، به‌جای کشف جهان بیرون، به کشف ناآرامیهای درونی خود می‌رسد.

حجت بقایی این تغییر و بحران درونی را «درس سختی از نبرد زندگی» توصیف کرد و افزود که نوشتن «غریبه با خودم» تلاشی است برای تبدیل رنج به معنا. او باور دارد که انسان، در نقطه‌ای از فروپاشی شناختی، شاید بیش از هر زمان دیگری به درک تازه‌ای از خود و هستی نزدیک شود.

فیلمنامه «غریبه با خودم» به‌گفته منتقدان حاضر در نشست، اثری شخصی، روانکاوانه و مملو از جزئیات انسانی است که می‌تواند مرز میان واقعیت و درونکاوی ذهن را برای مخاطب دگرگون کند.

آیندهٔ تولید این فیلمنامه هنوز در دست بررسی است، اما گفتگوهای اخیر نشان می‌دهد که «غریبه با خودم» بیش از آن‌که روایتی از یک انتقال شغلی باشد، داستانی است دربارهٔ جابه‌جایی روح، هویت و خودشناسی.

+++

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۰۴ ، ۱۰:۰۲

تحلیل شعر به مثابه فراخوان آشتی؛ «پنج توبیخ» به مثابه سند تنش اجتماعی

اختصاصی آقای صلح// درسهایی از نبرد فردی با سیستم: چرا سازش در برابر تباهی، خود یک توبیخ بزرگتر است؟

واحد خبر کارگروه صلح و سازش و به نقل از نشریه الکترونیکی آقای صلح _ ادبیات صلح|| شعر «شعر اعتراض: پنج توبیخ» اثر حجت بقایی، فراتر از یک نقد اداری، نمایانگر یک شکاف عمیق اعتمادسازی در پیکره اجتماعی است. این شعر، داستان فروپاشی گفتگو و جایگزینی آن با فرآیند «توبیخ» توسط ساختارهایی است که قادر به پذیرش سازش یا اصلاح نیستند. برای واحد صلح و سازش، این شعر یک مطالعه موردی درباره شکست روشهای مسالمت‌آمیز در برابر قدرت متمرکز است.

✓توبیخ به مثابه شکست نهایی گفتگو: «توبیخ» در این شعر، نتیجه نهایی عدم توانایی سیستم در "میانجیگری" است. هنگامی که فردی تلاش می‌کند با ارائه «حساب پاک» (داده‌های شفاف و عینی)، راهی میانه بیابد، با پنج نیروی قاطع مواجه می‌شود که نه حاضر به شنیدن هستند و نه پذیرای مصالحه:

نفوذ و پشت‌پرده: نشاندهنده ناتوانی طرف مقابل در پذیرش سازش، زیرا منافع آنها در حفظ وضعیت موجود و حذف هرگونه صدای مخالف تعریف شده است.

پول و فرصت: این دو، ابزارهای اکراه هستند که پیشنهاد «سکوت در برابر مزایا» را مطرح می‌کنند؛ نوعی مصالحه تحمیلی که در ادبیات صلح، آن را "صلح کاذب" می‌نامیم.

این شعر هشدار می‌دهد که نادیده گرفتن یک صدای واحد و شفاف، زمینه را برای تشدید تنشهای بعدی فراهم می‌کند.

 

✓نماد «شانس»؛ اضطراب اجتماعی و فقدان پیش‌بینی‌پذیری: عنصر «شانس» در اینجا بار معنایی سنگینی دارد. در جوامع پرتنش، جایی که اعتماد بین شهروند و ساختار از بین رفته است، آینده به جای آنکه بر اساس برنامه‌ریزی و قوانین عادلانه باشد، به دست "اقدامات تصادفی و غیرقابل پیش‌بینی" ساختارهای قدرت سپرده می‌شود. این امر، اضطراب اجتماعی را به شدت افزایش می‌دهد و هرگونه تلاش برای آشتی را به دلیل فقدان یک مبنای قابل اتکا برای توافق، دشوار می‌سازد.

✓دعوت به «بیداری در حسرت»؛ بازگشت به ریشه‌های صلح: بخشهای «اعزام و امید» و «کشف و بیداری»، نمایانگر مراحل اولیه ورود به یک منازعه است. این مراحل نشان می‌دهند که فرصت اولیه برای "حل مسالمت‌آمیز" وجود داشته، اما به دلیل عدم آمادگی طرف مقابل برای پذیرش حق، منازعه تشدید شده است.

نتیجه شعر، یعنی «حسرت»، درسی برای کارگروه صلح و سازش دارد: باید پیش از رسیدن به مرحله «شورا» و «توبیخ»، با سازوکارهای شفاف و فعال، میانجیگری را آغاز کرد. شعر بقایی در نهایت یک تراژدی است درباره شکست تلاش برای آشتی در یک محیط غیرسازش‌پذیر.

 

✓جمع‌بندی و پیام برای «آقای صلح»: شعر «پنج توبیخ» سندی است از "هزینه اجتماعی و روانی تنشهای حل‌نشده". پیام اصلی برای مخاطبان نشریه «آقای صلح» این است که صلح واقعی نه با نادیده گرفتن نارضایتی ها، بلکه با شنیدن و اعتبارسنجی دقیق صدای هر فرد «حتی اگر این صدا در قالب یک اعتراض تلخ ادبی بیان شده باشد» میسر می‌شود. این شعر، شاهدی بر این است که نادیده گرفتن یک صدای شفاف، می‌تواند کل یک سازمان یا سیستم را به سوی توبیخ جمعی سوق دهد.

+++

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۰۴ ، ۰۵:۵۳

مرثیه‌ای بر عدالت فروخته شده در «شش ماه دیگر می‌میری»

عنوان اثر: ترانه ترکیبی: شش ماه دیگر می‌میری
ترانه‌سرا: حجت بقایی

این ترانه پژواک یک حکم اداری است.
سرویس ادب و هنر _ نشریه الکترونیکی آقای صلح|| ترانه «شش ماه دیگر می‌میری» سروده حجت بقایی، بیش از آنکه یک روایت شخصی باشد، بیانیه‌ای کوبنده و تلخ علیه سازوکارهای قدرت، فساد سیستمی و رانت‌خواری در بازار کار است. این اثر، با استفاده از زبانی استعاری و آمیخته به کلمات سنگین اجتماعی، به نقد وضعیت نسلی می‌پردازد که فرصتهای حیاتی‌اش نه به دلیل شایستگی، بلکه به دلیل سهم‌خواهی طبقات بالاتر از او سلب شده است.

✓تحلیل مضمون مرکزی؛ مرگ به مثابه حکم اداری: جمله کلیدی و تکرارشونده اثر، «شش ماه دیگر می‌میری»، نه یک پیشگویی ماورایی، بلکه استعاره‌ای از "مرگ تدریجی فرصت‌ها" است. این مرگ با لحنی اداری و بوروکراتیک اعلام می‌شود: «با لحنِ کسی که پایانِ جهان را / می‌گذارد در تقویمِ اداری‌اش.» این تقویم اداری، نماد سیستمی است که سرنوشت افراد را در کمال خونسردی و بر اساس رانت یا روابط، تعیین می‌کند، نه بر اساس شایستگی فردی. حکم شش ماه، مدت زمانی است که راوی باید منتظر بماند تا سهمیه شغلی‌اش به پسر فرد صاحب‌قدرت برسد.

✓کالبدشکافی ساختار قدرت؛ سایه خدا در آستین: شخصیت محوری قدرت در این شعر، فردی است که جایگاهش نه از طریق شایستگی، بلکه از طریق تکیه بر «قانون» و «سایه خدا در آستینش» تثبیت شده است. او در جایگاه «نماینده آسمانیان بر زمین» قرار می‌گیرد، اما اعمالش کاملاً زمینی و مبتنی بر تبعیض است: «و در پرونده‌ها نامِ پسرش را نوشت.»
این تناقض عمیق میان ادعای تقدس و عمل ریاکارانه، قلب انتقاد شاعر است. او کسی است که «مرگ را به آینده حواله می‌داد» تا اطمینان حاصل کند که مسیر ترقی برای خویشاوندانش هموار باشد، در حالی که راوی، نماد جامعه کارگری و شایسته، به «راننده آژانس» شدن تنزل داده می‌شود.
✓ تقابل راوی و سیستم؛تبدیل شدن به آهن و فریاد: راوی در این دوگانه، نقش قربانی را ایفا می‌کند که از واقعیت تلخ موجود آگاه است:
۱.راوی در برابر بوروکراسی: «تو خود خدایِ جدول و امضا و برگه‌ای / و من رسوبِ دردِ جهان، در دفتری ملال.» راوی، نمادی از انبوه دردهایی است که در دفاتر قدرت ثبت نمی‌شوند.
۲.نتیجه تبعیض: پسر او بر سری می‌نشیند که «کز خونِ امثال من رسید»، یعنی موفقیت پسر مستقیماً از تضییع حقوق امثال راوی تغذیه شده است. این خون، نه خون فیزیکی، بلکه خون تلاش، امید و استعداد به ناحق سلب شده است.
۳.تغییر حالت: در نهایت، راوی از ناامیدی صرف فراتر رفته و به «آهنی» تبدیل می‌شود که «تنم از فریاد و زخم» است و قصد دارد «قیام زوال» را بر فراز خاک بخواند. این آهن، استعاره‌ای از مقاومت سرسخت و نهایی در برابر سیستمی است که عدالت را «فروخته» است.
✓جمع‌بندی؛ زنده ماندن در آتش خشم ساکت: این ترانه در انتها، زنده ماندن را نه به عنوان یک پیروزی، بلکه به عنوان «آتش ساکت خشم» تصویر می‌کند. این خشم، انفجاری بیرونی نیست، بلکه نیروی محرکه‌ای است که راوی را وادار می‌کند به «کیلومترشمار عمرش» نگاه کند و بداند شاید شش ماه دیگر، یا شاید همین امروز، این فرسایش به نقطه پایان خود برسد.
«شش ماه دیگر می‌میری» بیانی هنری برای اعلام این حقیقت است که در برخی سیستمها، شغل و جایگاه نه از طریق شایستگی که از طریق امضای خونینِ قدرت تأمین می‌شود، و این امر، جوانان تحصیل‌کرده و سخت‌کوش را به تماشاگران مرگ فرصتهای خود تبدیل کرده است.

+++

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۰۴ ، ۲۳:۴۶