تلاش برای صلح

گروه بین المللی صلح و حقوق بشر

تلاش برای صلح

گروه بین المللی صلح و حقوق بشر

به زودی

بایگانی

گفتگو با دکتر حجت بقایی؛ مشاور تحقیق و توسعه، تکنسین فنی رسانه، و نویسنده ترانه

فرهنگ توسعه|| در یکی از بعدازظهرهای پاییزی، گفتگویی داشتیم با دکتر حجت بقایی، کسی که در مرز میان فناوری، آموزش، و ادبیات حرکت می‌کند. او نه تنها مشاور تحقیق و توسعه و تکنسین فنی رسانه است، بلکه در عرصه‌های ادبی هم دستی بر آتش دارد؛ فیلمنامه، شعر و ترانه می‌نویسد. اما خودش معتقد است که نوشتن، برایش چیزی فراتر از هنر است.

✓نوشتن، عملی اعتراضی: او در ابتدای گفتگو جمله‌ای گفت که شالوده نگاهش را روشن کرد:

> «نوشتن، خودش اعتراض است.»

این جمله کوتاه، معنایی عمیق دارد. به باور بقایی، نویسنده نه از سر تفنن، بلکه از ضرورت می‌نویسد. او می‌گوید بسیاری از مسائل اجتماعی و شخصی را نمی‌توان در گفتار عادی یا رسانه‌های رسمی بازگو کرد، اما در قالب نوشتن، می‌توان همان حرفها را به زبانی دیگر به گوش رساند.

به همین دلیل است که هرچند گاهی از سر دل‌زدگی یا بی‌میلی می‌گوید «دوست ندارم فیلمنامه یا شعر بنویسم»، اما باز هم نوشتن را رها نکرده است؛ چون آن را شکلی از مقاومت فرهنگی می‌داند.

✓از فیلم‌نامه تا ترانه؛ سفر میان قالب‌ها: او تجربه نوشتن در قالبهای مختلف را دارد، اما تاکید می‌کند که ترانه برایش جهانی دیگر است. در حالی که فیلم‌نامه ساختاری دقیق و تکنیکی دارد و شعر به درون‌گرایی می‌گراید، ترانه چیزی میان این دو است؛ زبانی ساده و صمیمی که با مردم سخن می‌گوید.

بقایی می‌گوید:

> «ترانه را می‌خواهم، چون در آن می‌توانی هم احساس را منتقل کنی، هم اعتراض را.»

در نگاه او، ترانه ابزار ارتباطی زنده‌ای است که می‌تواند هم جنبه آموزشی داشته باشد، هم الهام‌بخش و هم انتقادی.

✓ نوشتن برای انتقال تجربه و آموزش: دکتر بقایی در ادامه از مأموریت شخصی‌اش در نوشتن سخن گفت:

> «من هر زمان که بتوانم می‌نویسم برای انتقال مفاهیم، آموزش، و ایجاد منابعی برای کسانی که به دنبال ایده‌های جدید می‌گردند.»

از دید او، نوشتن یک تمرین ذهنی برای فهم عمیق‌تر دنیاست. کلمات، نه صرفاً ابزار بیان، بلکه وسیله‌ای برای فهمیدن و آموختن هستند. به همین دلیل تلاش می‌کند در هر نوشتار، رگه‌ای از آموزش و اندیشه باقی بگذارد.

✓نتیجه‌گیری؛ نوشتن به مثابه مسئولیت: در پایان گفتگو، آنچه از سخنان دکتر بقایی برمی‌آید، این است که برای او «نوشتن» مسئولیتی اخلاقی است؛ تلاشی برای بیان چیزهایی که دیده نمی‌شوند یا شنیده نمی‌شوند. از نگاه او، نویسنده کسی نیست که صرفاً بنویسد، بلکه کسی است که نمی‌تواند ننویسد.

چنین نگاهی، نوشتن را از سطح سرگرمی یا بیان احساسات شخصی بالاتر می‌برد و آن را به کنشی فرهنگی و اجتماعی تبدیل می‌کند، همان جایی که «کلمه» بدل می‌شود به صدایی از دل جامعه.

+++

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۰۴ ، ۱۹:۰۳

 

 

انتشار مجموعه شعر و ترانه «صدای تمبک در شب گیتار»؛ تلاقی سنت و شور جوانی

واحد خبر کارگروه صلح و سازش _ ادبیات توسعه|| در یک رویداد هنری مورد انتظار، آلبوم شعر و ترانه «صدای تمبک در شب گیتار» با ترانه‌سرایی دکتر حجت بقایی منتشر شد. این اثر، نمایانگر تضادها و اشتیاقهای درونی انسان مدرن است که در تقاطع موسیقی سنتی ایرانی (تمبک) و موسیقی معاصر (گیتار/راک) شکل گرفته است. این اثر هنری تلاشی برای آشتی دادن دو جهان متفاوت درونی و بیرونی شنونده است.

 

به گزارش خبرنگار ما، این آلبوم، که به نظر می‌رسد مجموعه‌ای از قطعات با مضمونی واحد باشد، به شکلی هنرمندانه به کاوش در احساساتی چون دلتنگی، نیاز به رهایی، و جستجوی هماهنگی درونی می‌پردازد. عنوان اثر، «صدای تمبک در شب گیتار (Tombak Sound in the Guitar Night)»، تضاد بین اصالت و شورش را به زیبایی منعکس می‌کند. انتخاب این دو نماد موسیقایی، خود نویدبخش یک سفر شاعرانه و صوتی عمیق برای مخاطب است.

ترانه ارائه شده، عمق احساسی اثر را آشکار می‌سازد. این اثر با جملاتی عمیق و احساسی آغاز می‌شود که بیانگر حالتی از انتظار و شورش پنهان است:

«دلم داره لک می زنه (آهسته)

عشقم داره تک می زنه (لرزان)

صدای موسیقی میاد

یکی داره تمبک می زنه.»

این بخش ابتدایی، فضایی از سنت، ریتم کلاسیک و نوستالژی را ترسیم می‌کند که با احساسات لرزان عاشقانه در هم آمیخته است.

نقطه عطف این اثر، رویارویی نمادین دو ساز است؛ تمبک نماد ریتم سنتی، آرامش نسبی و شاید گذشته است، در حالی که گیتار و تمنای «راک»، بیانگر نیاز به فریاد، شکستن سکوت و انرژی معاصر است:

«صدای تمبک می‌پیچه اما من دیگه راک می‌خوام!

نیاز به یه فریاد دارم، نه یک سکوت خام!»

دکتر بقایی با این تضاد، یک درگیری درونی موفق را به تصویر می‌کشد که در نهایت با امید به وحدت به پایان می‌رسد. این درگیری، بازتابی از چالشهای نسل جدید در حفظ ریشه‌ها در عین بهره‌مندی از هیجان دوران مدرن است:

«شاید اگه برگردی، این دو صدا یکی شن

ریتمِ تو با شورِ من، به هماهنگی برسن.»

اهمیت هنری

انتشار این اثر نه تنها به دلیل قدرت کلام دکتر بقایی، بلکه به دلیل پرداختن به چالشهای نوستالژی و مدرنیته در هنر موسیقی فارسی، اهمیت ویژه‌ای دارد. این قطعه نشان می‌دهد که چگونه می‌توان عناصر موسیقیایی متضاد را نه تنها در کنار هم قرار داد، بلکه آنها را به عنصری واحد برای بیان عمیق ترین نیازهای روحی تبدیل کرد. استفاده از ابزارهایی که از نظر تاریخی با هم بیگانه به نظر می‌رسند (تمبک و گیتار راک)، نشان دهنده بلوغ زبانی شاعر در مواجهه با مسائل روز جامعه است.

 

به نظر می رسد؛ آلبوم «صدای تمبک در شب گیتار» یک دعوت است برای شنیدن صدای درون در میان هیاهوی دنیا و تلاش برای یافتن ملودی جدیدی که در آن سنت و مدرنیته در هماهنگی کامل باشند. علاقه‌مندان به شعر و ترانه با مضامین عمیق، این اثر را گنجینه‌ای تازه خواهند یافت که مرزهای زیبایی‌شناسی موسیقی ایرانی را جابجا می‌کند.

مجموعه ترانه: «صدای تمبک در شب گیتار»

ترانه‌سرا: دکتر حجت بقایی

ژانر: شعر و ترانه، تلفیقی (Fusion)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۰۴ ، ۱۵:۴۵

مجموعه ترانه: «خفه شو لعنتی»

ترانه سرا: حجت بقایی

#ترانه

#خفهـشو

#حجتـبقایی

#شعرـفارسی

#ادبیات

#پاپ

#سپید

#hojjat_baghaei

#poem

#iranian_poet

#lyrices

#هویـمتال

#راک

#شعرـنو

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۰۴ ، ۰۰:۵۵

 

تهران – پایگاه خبری تحلیلی «اقتصاددان» گزارش می‌دهد: دکتر حجت بقایی، عضو شورای سردبیری اقتصاددان و مشاور تحقیق و توسعه، با فیلمنامه جدید خود تحت عنوان «مترادفهای سیمان»، نه تنها یک اثر هنری، بلکه یک مانیفست انتقادی نیشدار علیه سوءمدیریت منابع و چالشهای ساختاری اقتصاد ایران را به میدان آورده است. این فیلمنامه با استفاده از زبان استعاری و استانداردهای نمایشی، به شکلی عریان، تناقضات میان اعداد اعلام‌شده در گزارشهای رسمی و واقعیتهای معیشتی مردم را به چالش می‌کشد.

✓ نقد ساختاری بر پروژه‌های نیمه‌تمام و تخصیص منابع:
«مترادفهای سیمان» بیش از یک داستان، یک داده‌کاوی ادبی است که به روشنی بر دو محور اصلی تمرکز دارد: اول، "هدررفت منابع" و دوم، "تخریب سرمایه انسانی".
اشاره مستقیم فیلمنامه به «هجده بیمارستان» در مقابل «صف سرفه‌ها» یا «دو کارخانه اَشباح در کویرِ انتظار»، مستقیماً به معضل تخصیص سرمایه در بخشهای زیربنایی و سلامت اشاره دارد. این بخشها نمادی از پروژه‌هایی هستند که با هزینه‌های هنگفت آغاز شده‌اند اما به دلیل ناکارآمدی مدیریتی یا فساد، به داراییهای مرده تبدیل شده‌اند؛ داراییهایی که وزن «طلا» دارند اما در «جیبِ سکوت پنهان» مانده‌اند.
✓ شایسته‌سالاری در برابر رانت؛ سنجش با ترازوی «خودی»: مهمترین بخش تحلیل اقتصادی این فیلمنامه، نقد آن بر مکانیسمهای به‌کارگیری مدیران و متخصصان است. فیلمنامه به صراحت اعلام می‌کند که در دوران حاضر، معیار انتصاب از «تخصص» و «تعهد» به «زبانی دیگر» تغییر یافته است:

> «و معیار انتصاب / دیگر نه تخصص است / نه تعهد / نه سالها خدمت بی‌صدا / میزان سنجش شده است با زبانِ: «خودی» و «نخودی» / معیار، رفیق بودن است، نه شایستگی»

به گزارش اقتصاددان؛ این گزاره، محور اصلی بحثهای پیرامون اقتصاد رانتی و نهادی در ایران را هدف می‌گیرد و نشان می‌دهد که چگونه تصمیم‌گیریهای کلیدی، مبتنی بر سرمایه اجتماعی غیرتخصصی و شبکه‌های ارتباطی شکل می‌گیرد، که نتیجه آن، همان «پروژه‌های نیمه‌تمام» است.
✓پیامد اجتماعی: شکاف طبقاتی ملموس از منظر اجتماعی، گزارشهای اقتصادی به شکلی شاعرانه به شکاف طبقاتی موجود پرداخته می‌شود: تقابل میان ساخت و سازهای لوکس خارج از دسترس ("اتوبانها کشیده می‌شوند زیر آفتاب ناآشنا") و شرایط معیشتی بخش بزرگی از جامعه ("چوب خشک می‌سوزد برای گرم کردنِ چایِ یک روز سرد"). این تضاد، تلخی «سیمان» را به عنوان ماده اولیه ساخت و ساز، تبدیل به استعاره‌ای از هزینه سنگین توسعه‌ای می‌کند که منافع آن به صورت نابرابر توزیع شده است.
✓نتیجه‌گیری برای فعالان اقتصادی: «مترادفهای سیمان» اثری است که مدیران و سیاست‌گذاران اقتصادی را به تأملی عمیق وادار می‌سازد. این فیلمنامه به طور ضمنی هشدار می‌دهد که تداوم تمرکز بر شاخص‌های نمایشی توسعه، بدون اصلاح ساختار مدیریتی و بازگشت به شایسته‌سالاری، هزینه‌های اجتماعی و اقتصادی جبران‌ناپذیری را در بلندمدت به همراه خواهد داشت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۰۴ ، ۱۲:۴۷

واحد خبر کارگروه صلح و سازش|| مصاحبه و گفتگو با دکتر حجت بقایی (مشاور تحقیق و توسعه) _ توسعه به مثابه فرهنگ عمومی؛ از ضرورت تا تحقق قلبی

فرهنگ توسعه: با تشکر از وقتی که به ما دادید، دکتر بقایی. در حوزه تحقیق و توسعه، شما همواره بر تأثیرات عمیق فرهنگی تأکید دارید. اجازه دهید بحث را با یک پرسش بنیادین آغاز کنیم: چرا توسعه، در نگاه شما، باید از یک فرآیند فنی یا اقتصادی صرف، به یک "فرهنگ عمومی" تبدیل شود؟

دکتر بقایی: بسیار خوشحالم که به این نکته اساسی می‌پردازیم. توسعه زمانی پایدار و اثرگذار است که از سطح تصمیم‌گیریهای کلان و میزهای مدیریتی فراتر رود و به جزء‌وجزء زندگی مردم نفوذ کند. توسعه صرفاً ساختن یک پل یا تولید یک تکنولوژی نیست؛ توسعه، تغییر در نگرش، انتظارات و روشهای زیستن است. وقتی توسعه به فرهنگ تبدیل می‌شود، یعنی دیگر یک "وظیفه تحمیلی" نیست، بلکه به یک "خواست درونی" تبدیل شده است.

فرهنگ توسعه: این "خواست درونی" نکته بسیار مهمی است. شما اشاره کردید که توسعه باید ملکه ذهن شود و تبدیل به خواست قلبی گردد. این گذار چگونه محقق می‌شود؟ آیا این به معنای کنار گذاشتن روشهای خشک علمی و رسمی نیست؟

دکتر بقایی: دقیقاً. توسعه‌ای که صرفاً با بخشنامه یا آمار و ارقام حجمی اندازه‌گیری شود، محکوم به شکست است؛ زیرا با اولین فشار اقتصادی یا تغییر دولت، از بین می‌رود. برای ماندگاری، باید در قلب و جان مردم جای بگیرد. این ملکه شدن نیازمند آن است که ما ابزارهای انتقال را تغییر دهیم.
ما باید از زبان آمار و گزارشهای رسمی فاصله بگیریم و به زبان هنر، داستان و ترانه نزدیک شویم. توسعه باید آنقدر مشاهده‌پذیر باشد که مردم بتوانند خود را در نتایج آن ببینند و احساس کنند که پیشرفت، مال خودشان است. وقتی توسعه تبدیل به یک باور عمیق قلبی شود، دیگر نیازی به اجبار نیست؛ مردم خود پیشران آن خواهند بود.

فرهنگ توسعه: پس هنر، ابزاری برای "مردمی‌سازی" توسعه است. اینجاست که آثار شما، مانند ترانه‌هایی که در حوزه توسعه سروده‌اید، اهمیت پیدا می‌کنند. این آثار نشان می‌دهند که ایده‌های توسعه‌ای، باید از چارچوبهای تنگ آکادمیک رها شوند تا بتوانند در "بوم خاموشی" جامعه نقش بزنند. آیا این تلاشی برای ترجمه علم به حیات است؟

دکتر بقایی: کاملاً درست است. ادبیات، شعر و موسیقی می‌توانند شکاف عظیم میان "دانش نظری" و "تجربه زیسته" را پر کنند. تحقیق و توسعه گاهی به دلیل محدودیت منابع یا پیچیدگی، در بایگانیها مدفون می‌شود. هنر پل می‌زند. هنر، توسعه را از قالب سند و مقاله خارج می‌کند و آن را به حس مشترک و امید مدد در نگاه مردم تبدیل می‌کند. این همان راه دوم ماست؛ راهی که در آن، منطق خشک تنها پاسخگو نیست و جایی که اعداد راه را بسته‌اند، احساس و روایت، راه را باز می‌کند. توسعه‌ای که قلبها را فتح نکند، فقط یک نمودار خواهد بود.

---

نقد تحلیلی بر ترانه «آیینه اندیشه»

ترانه «آیینه‌ی اندیشه» دکتر بقایی، یک بیانیه هنری قدرتمند در باب لزوم تغییر پارادایم در مفهوم‌سازی و اشاعهٔ توسعه است. این اثر نه یک گزارش فنی، بلکه یک دعوتنامه رهایی برای ایده‌های توسعه‌ای است که در انزوای نهادهای رسمی گرفتار شده‌اند.
✓۱. تقابل ساختاری: هنر در برابر آکادمیک: بخشهای اولیه ترانه، با استفاده از تصویرسازیهای سنگین (هوای خاک‌خورده، برگهای کهنه سؤال، غبار)، بر وضعیت رکود و محبوس ماندن دانش تأکید می‌کند. این وضعیت در تقابل مستقیم با هدف اصلی قرار می‌گیرد:
> «نه جدول، نه نمودار، نه سند و مقاله، فراتر از چارچوبهای تنگِ آکادمیک.»

این خطوط، نقد صریح بر زبان خشک و زائدِ گزارش‌نویسی در حوزه توسعه است که غالباً مخاطب عام را فراری می‌دهد. ترانه فریاد می‌زند که توسعه باید بی‌پرده و بدون حکایتهای حاشیه‌ای (قصه گم نشود در میان اعداد) روایت شود.
✓ ۲. کارکرد ادبیات: پل زدن بر شکافها: دکتر بقایی به زیبایی نقش ادبیات را به عنوان «پلی میان دل و علم» تعریف می‌کند. این مهمترین دستاورد هنری ترانه است؛ زیرا توسعه را از فضای صرفاً عقلانی (علم) به فضای انسانی (دل) منتقل می‌کند.

> «ادبیات، پلی میان دل و علم، بسترِ انعطاف، راهِ دومِ ما.»

این «راه دوم»، همان راهی است که باعث می‌شود ایده یا نوآوری، حتی با کمبود منابع یا زمان، از طریق «روشنی روایت» به عمق دیدن برسد. این انتقال، ماهیت توسعه را از «تولید خروجی» به «تأثیرگذاری درونی» تغییر می‌دهد.
✓ ۳. عمق فرهنگی و انسانی توسعه: اوج تحلیل در بخشهایی است که توسعه را از بُعد مادی جدا کرده و به بُعد انسانی و اجتماعی پیوند می‌زند:
> «بلکه در نگاهِ مردم، در امیدِ مدد، در حسّ مشترکی که جهان را می‌سازد.»

این نگاه، توسعه را به گفتمان جمعی و تجربه زیسته پیوند می‌دهد. توسعه دیگر صرفاً افزایش تولید ناخالص داخلی نیست؛ بلکه احساس مشترکی است که در مردم شکل می‌گیرد. این همان چیزی است که شما در صحبتهای دکتر بقایی مطالعه کردید: توسعه باید «خواست قلبی» شود تا در «نگاه مردم» قابل مشاهده باشد.
به گزارش خبرنگار ما؛ ترانه «آیینه اندیشه»، تلاشی موفق برای انسانی‌سازی علم توسعه است. این اثر با استفاده از استعاره‌ها، بر این نکته تأکید دارد که ماندگاری و عمق تأثیرگذاری هر طرح توسعه‌ای، وابسته به توانایی آن در نفوذ به لایه‌های زیرین فرهنگ و تبدیل شدن به یک «روایت زنده» است. این ترانه، به عنوان یک مفسر امین برای ایده‌ها، خود نمونه‌ای عملی از همان روشی است که دکتر بقایی برای اشاعه توسعه پیشنهاد می‌کند: «روایتگری عمیق و فراتر از محدودیتهای فرمالیته.»
+++

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۰۴ ، ۲۰:۴۵

گزیده متن سخنرانی دکتر حجت بقایی در نشست فیلمنامه‌خوانی «نقطه‌ای برای ایستادن می‌خواهم همین!»

دوستان و همراهان عزیز،

از حضور آرام و بی‌هیاهوی شما در این نشست تشکر می‌کنم. من از ابتدا هم قصد نداشتم این فیلمنامه را به عنوان یک "محصول فرهنگی برای فروش" عرضه کنم. متن این فیلمنامه، نه برای گیشه نوشته شده، نه برای پاداش، و نه حتی برای تایید. «نقطه‌ای برای ایستادن می‌خواهم همین!» برای من نوعی بازگشت بود؛ بازگشت به خود، به آدمهایی که زیر صدایِ رسمیِ سروصداها، آهسته زندگی می‌کنند، و هر روز بخش کوچکی از امیدشان را در سکوت خرج می‌کنند.

من در این اثر نخواستم اعتراض کنم، چون اعتراض، در این روزها خودش تبدیل به نمایش شده است. خواستم اعتراف کنم؛ اعتراف به خستگیِ جمعی، به فرسودگیِ انسانی که نه از نادانی بلکه از تکرارِ بی‌ثمرِ دانستن، زخمی شده است. در مسیر نوشتن این فیلمنامه، بیشتر از آنکه با شخصیتها گفتگو کنم، با سکوتشان زندگی کردم. سکوتی که سنگینتر از هر فریاد بود.

ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که دیوارها گوش دارند، اما برای شنیدن نه؛ برای ضبط کردن و سانسور کردن. سقفها دهان دارند، اما برای بلعیدن نه؛ برای تفسیر کردنِ درد به نفعِ روایتهای رسمی. و میان این سازوکار پیچیده بی‌صدایی، انسانهایی مانده‌اند که فقط دنبال یک نقطه‌اند؛ نقطه‌ای برای ایستادن، برای بازتعریفِ "بودن".

من در این متن تلاش کرده‌ام فریاد را از جایش تکان ندهم، بلکه به آن نزدیک شوم؛ آن را لمس کنم، بدون آنکه فریاد بزنم. قهرمانِ این فیلمنامه یک شمایل نیست، او هیچ نامی ندارد، چون نامها همیشه از ما چیزی کم می‌کنند. او انسانی است که فقط می‌خواهد بدل شود به «شاهدِ بودن»، نه شعارِ زیستن.

در نهایت باید بگویم این فیلمنامه فعلاً منتشر نمی‌شود، نه از روی پرهیز که از روی وفاداری؛ وفاداری به زمانی که باید گفت، نه زمانی که باید دیده شد. این اثر تا موقعی که گفتگو در این سرزمین دوباره معنا پیدا نکند، انتشار نمی‌یابد. چون گفتگو، مقدمه شنیدن است، و شنیدن، مقدمه‌ تغییر.

من از همه شما می‌خواهم به جای اینکه در پایان این نشست به من تبریک بگویید، لحظه‌ای فکر کنید که در زندگی خودتان، کجایید؟

آیا نقطه‌ای برای ایستادن دارید؟

یا هنوز در بازیِ تقسیمِ فریاد، سهمی از سکوت گرفته‌اید؟

«نقطه‌ای برای ایستادن می‌خواهم همین!» برای من نه یک عنوان است، نه یک شعار، بلکه یک خواهش است از زندگی؛

خواهشِ یافتنِ زمینی که در آن، انسان دوباره "خودش" باشد، بی‌نیاز از تفسیر، بی‌نیاز از مجوز، و بی‌نیاز از فریادهای تمرینی.

سپاس از شما که شنیدن را انتخاب کرده‌اید، نه تماشا کردن را.

این خود نوعی ایستادن است... نقطه‌ای کوچک، اما واقعی.

ارادتمند: حجت بقایی

نویسنده فیلمنامه: «نقطه‌ای برای ایستادن می‌خواهم همین!»

#فیلمنامه

#حجتـبقایی

#نقطهـایـبرایـایستادن

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۰۴ ، ۲۳:۴۸

شب است و تنهایی  
فولاد در نبض رگم می‌تپد، بی‌رحم  

فکر می‌کنم به تهدیدات  
به فریادهایی که از نمایشهای دروغ برمی‌خیزند، خشمگین  

رسانه‌ها نفس حقیقت را بریده‌اند  
دروغ، تاج بر سر کرده، می‌خندد، مسموم  

مردم آرامش ندارند  
چون سایه‌ها از قابها به مغزها چنگ می‌زنند، سرد  

می‌ترسند  
از جنگ، از گرسنگی، از فروپاشیِ روزمره، بی‌پناه  

و من می‌دانم، همه بازی است  
تا خواب ما را در قفس نیتها نگه دارند، تاریک  

ولی چه باید کرد  
وقتی حقیقت را سنگ می‌زنند، با لبخندِ سیاست  

در برابر هجوم دروغ  
فریاد باید زد، با سیم گیتار و آتش نفس  

در برابر مردان دغلباز  
آهن باید شد، بی‌اشک، بی‌ترس  

زنان دورو  
در تلالو فریب، چون انعکاسِ خنجر در نقره شب  

دشمنان آشنا  
در چهرۀ دوست، و خنده خنکشان، خنجری در قلب انسانیّت  

آشنایان حسود  
در زهر نیتهای کوچک، کائنات را می‌سوزانند  

و من... من هنوز ایستاده‌ام  
با مشت در خون و حنجره در فریاد، علیه دروغِ جهان  
---
نوشته: دکتر حجت بقایی
کارگروه صلح و سازش کشور 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۰۴ ، ۱۷:۰۱

ادبیات توسعه؛ راهی برای زنده نگه داشتن سوژه‌های پژوهشی فراموش‌شده

واحد خبر کارگروه صلح و سازش(اخبار توسعه), در این گزارش، به تبیین دیدگاه دکتر حجت بقایی، مشاور تحقیق و توسعه و چهره‌ای چند رشته‌ای شامل خبرنگاری، فیلمنامه‌نویسی، شاعری و ترانه‌سرایی، در باب "ادبیات توسعه" می‌پردازیم. دکتر بقایی در یک گفتگوی اختصاصی، بر نقش حیاتی ادبیات و هنر به عنوان بستری برای پرداختن به موضوعات مهمی تأکید کرد که به دلایل ساختاری یا محتوایی، امکان ورود در قالب تحقیق و پژوهش رسمی را پیدا نمی‌کنند.

ایشان اظهار داشتند که گاهی اوقات، ایده‌ها یا سوژه‌هایی با پتانسیل بالا برای توسعه، به دلیل محدودیتهای زمانی، منابع، یا پیچیدگیهای فرآیند پژوهش آکادمیک، در بایگانیها خاک می‌خورند. دکتر بقایی معتقد است که در چنین شرایطی، ادبیات و فرمهای هنری مختلف؛ از داستان‌نویسی و فیلمنامه گرفته تا شعر و ترانه، به عنوان یک "راهکار موازی" عمل می‌کنند.

وی افزود: «هنر، انعطاف‌پذیری بالایی دارد. سوژه‌ای که نتوانم آن را با داده‌های آماری یا چارچوبهای نظری سنگین پژوهشی پیش ببرم، می‌تواند در قالب یک داستان یا یک فیلمنامه، عمق و ابعاد اجتماعی خود را به نمایش بگذارد. هدف این است که آن ایده زنده بماند.»

این رویکرد نشان‌دهنده یک بینش عمیق نسبت به چرخه حیات دانش و ایده است؛ به این معنا که ارزش یک ایده صرفاً در قالب خروجی نهایی (مقاله یا پایان‌نامه) خلاصه نمی‌شود، بلکه صرف "پردازش" و "بیان" آن، حتی در قالبی غیرعلمی، می‌تواند زمینه‌ساز درک عمومی و شاید الهام‌بخش محققان آینده باشد. به گفته ایشان، این شکل از ادبیات هنری، پل ارتباطی میان دنیای نظری پژوهش و درک عمومی جامعه است و اطمینان می‌دهد که هیچ ایده توسعه‌ای، حتی در قالب یک روایت، به فراموشی سپرده نشود.

///

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۰۴ ، ۰۸:۱۹

پنجره به سوی رهایی

 

(نویسنده: حجت بقایی)

 

در این روزهای سرد

تقویم دو پنجره باز کرده است به آسمان

یکی، پنجره‌ای است که بخار از آن بلند می‌شود

بخارِ سجاده‌های کوچک

عطرِ اسپندِ نیمه شعبان

نجوایی آرام در شب

وعده‌ای که پشتِ ابرها پنهان است

منتظرِ گشایشی که قلب را از سنگ می‌تراشد

و آن یکی

پنجره‌ای است که بادِ سردِ بهمن از آن زوزه می‌کشد

آتش است

صدای سوتِ خمپاره نیست

صدای شکستن زنجیر است

فریادِ مردمی که از خاک برخاستند

و گفتند: دیگر کافی است

دهه فجر، زخمی باز است

که با سرخیِ پرچم التیام می‌یابد

شعبان می‌گوید: "صبر، آمدنی در کار است"

بهمن می‌گوید: "ایستادگی، خودِ آمدن است"

یکی، امیدِ غیبی را در دل می‌کارد

و دیگری، زمین را برای کاشت آماده می‌کند

یکی نورِ ستاره‌ای دور است

دیگری شعله تنوری که نانِ فردا را می‌پزد

و من

در این میان

فقط می‌ایستم

بین نورِ نجوا شده

و شعله فریاد شده

و می‌دانم

آنکه در نیمه شعبان خواهد آمد

همان است که بیست و دوم را به آتش کشید

دو ریشه‌اند

در یک تنه

انتظار برای رهایی

+++

 

#ترانه

#شعرـفارسی

#نیمه_شعبان

#دهه_فجر

#ایام_شعبانیه

#بیست_دوم_بهمن

#ادبیات_توسعه

#بهمن

#حجتـبقایی

#سفارشـترانه

#شعرـنو

#دکتر_بقایی

#ترانهـراک

#دکتر_حجت_بقایی

#پاپ

#رپ

#شعرـسپید

#مشاور_تحقیق_و_توسعه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۰۴ ، ۲۳:۴۲

به شب‌زادگانم سلامی ز خون
که بر شعله ظلمت شده آزمون  

سپیدی دروغ است، نفرین دروغ
حقیقت سیاهی است، آری، جنون 

دل از نور بستم، چو خورشید مُرد
درون رگم جوش کرده فسون

فرشتگانِ خسته، مُردند ز شرم  
که گم شد نجات از مسیر قرون 

به تزویر، لبخند ریختم به خاک  
در آینه دیدم رخِ خشم و خون 

جهان سر به زیری، من آهی بلند  
غریو زمستان، صدای درون 

---

دکتر حجت بقایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۰۴ ، ۱۹:۵۷