گفتگو درباره فیلمنامه «غریبه با خودم»، جایی که حجت بقایی دیگر خودش را نمیشناسد
ادبیات توسعه// در تازهترین نشست نقد و بررسی فیلمنامه «غریبه با خودم»، حجت بقایی، مشاور تحقیق و توسعه و نویسنده، از تجربهای سخن گفت که به گفته خودش «مرز میان بودن و نشناختن» را لمس کرده است. او در این گفتگو از شرایط ویژهای پس از انتقال کاری خود از "تهران به گیلان" پرده برداشت؛ شرایطی که در ظاهر برای دیگران عادی مینماید، اما برای او بهشدت شوکآور و تکاندهنده بوده است.
بقایی در توضیح این وضعیت گفت: «وقتی دربارهٔ انتقال و آن چند نفر صحبت میکنم، یا زمانی که میبینمشان... خودم را نمیشناسم. این بسیار دردناک است، ولی هست. باید پذیرفت که گاهی زندگی، چهره دیگری از ما را نشانمان میدهد.»
به گفتهٔ او، همین تجربه به ایده مرکزی فیلمنامهاش تبدیل شد؛ داستان انسانی که در مواجهه با شرایط غیرمنتظره، بهجای کشف جهان بیرون، به کشف ناآرامیهای درونی خود میرسد.
حجت بقایی این تغییر و بحران درونی را «درس سختی از نبرد زندگی» توصیف کرد و افزود که نوشتن «غریبه با خودم» تلاشی است برای تبدیل رنج به معنا. او باور دارد که انسان، در نقطهای از فروپاشی شناختی، شاید بیش از هر زمان دیگری به درک تازهای از خود و هستی نزدیک شود.
فیلمنامه «غریبه با خودم» بهگفته منتقدان حاضر در نشست، اثری شخصی، روانکاوانه و مملو از جزئیات انسانی است که میتواند مرز میان واقعیت و درونکاوی ذهن را برای مخاطب دگرگون کند.
آیندهٔ تولید این فیلمنامه هنوز در دست بررسی است، اما گفتگوهای اخیر نشان میدهد که «غریبه با خودم» بیش از آنکه روایتی از یک انتقال شغلی باشد، داستانی است دربارهٔ جابهجایی روح، هویت و خودشناسی.
تحلیل شعر به مثابه فراخوان آشتی؛ «پنج توبیخ» به مثابه سند تنش اجتماعی
اختصاصی آقای صلح// درسهایی از نبرد فردی با سیستم: چرا سازش در برابر تباهی، خود یک توبیخ بزرگتر است؟
واحد خبر کارگروه صلح و سازش و به نقل از نشریه الکترونیکی آقای صلح _ ادبیات صلح|| شعر «شعر اعتراض: پنج توبیخ» اثر حجت بقایی، فراتر از یک نقد اداری، نمایانگر یک شکاف عمیق اعتمادسازی در پیکره اجتماعی است. این شعر، داستان فروپاشی گفتگو و جایگزینی آن با فرآیند «توبیخ» توسط ساختارهایی است که قادر به پذیرش سازش یا اصلاح نیستند. برای واحد صلح و سازش، این شعر یک مطالعه موردی درباره شکست روشهای مسالمتآمیز در برابر قدرت متمرکز است.
✓توبیخ به مثابه شکست نهایی گفتگو: «توبیخ» در این شعر، نتیجه نهایی عدم توانایی سیستم در "میانجیگری" است. هنگامی که فردی تلاش میکند با ارائه «حساب پاک» (دادههای شفاف و عینی)، راهی میانه بیابد، با پنج نیروی قاطع مواجه میشود که نه حاضر به شنیدن هستند و نه پذیرای مصالحه:
نفوذ و پشتپرده: نشاندهنده ناتوانی طرف مقابل در پذیرش سازش، زیرا منافع آنها در حفظ وضعیت موجود و حذف هرگونه صدای مخالف تعریف شده است.
پول و فرصت: این دو، ابزارهای اکراه هستند که پیشنهاد «سکوت در برابر مزایا» را مطرح میکنند؛ نوعی مصالحه تحمیلی که در ادبیات صلح، آن را "صلح کاذب" مینامیم.
این شعر هشدار میدهد که نادیده گرفتن یک صدای واحد و شفاف، زمینه را برای تشدید تنشهای بعدی فراهم میکند.
✓نماد «شانس»؛ اضطراب اجتماعی و فقدان پیشبینیپذیری: عنصر «شانس» در اینجا بار معنایی سنگینی دارد. در جوامع پرتنش، جایی که اعتماد بین شهروند و ساختار از بین رفته است، آینده به جای آنکه بر اساس برنامهریزی و قوانین عادلانه باشد، به دست "اقدامات تصادفی و غیرقابل پیشبینی" ساختارهای قدرت سپرده میشود. این امر، اضطراب اجتماعی را به شدت افزایش میدهد و هرگونه تلاش برای آشتی را به دلیل فقدان یک مبنای قابل اتکا برای توافق، دشوار میسازد.
✓دعوت به «بیداری در حسرت»؛ بازگشت به ریشههای صلح: بخشهای «اعزام و امید» و «کشف و بیداری»، نمایانگر مراحل اولیه ورود به یک منازعه است. این مراحل نشان میدهند که فرصت اولیه برای "حل مسالمتآمیز" وجود داشته، اما به دلیل عدم آمادگی طرف مقابل برای پذیرش حق، منازعه تشدید شده است.
نتیجه شعر، یعنی «حسرت»، درسی برای کارگروه صلح و سازش دارد: باید پیش از رسیدن به مرحله «شورا» و «توبیخ»، با سازوکارهای شفاف و فعال، میانجیگری را آغاز کرد. شعر بقایی در نهایت یک تراژدی است درباره شکست تلاش برای آشتی در یک محیط غیرسازشپذیر.
✓جمعبندی و پیام برای «آقای صلح»: شعر «پنج توبیخ» سندی است از "هزینه اجتماعی و روانی تنشهای حلنشده". پیام اصلی برای مخاطبان نشریه «آقای صلح» این است که صلح واقعی نه با نادیده گرفتن نارضایتی ها، بلکه با شنیدن و اعتبارسنجی دقیق صدای هر فرد «حتی اگر این صدا در قالب یک اعتراض تلخ ادبی بیان شده باشد» میسر میشود. این شعر، شاهدی بر این است که نادیده گرفتن یک صدای شفاف، میتواند کل یک سازمان یا سیستم را به سوی توبیخ جمعی سوق دهد.
مرثیهای بر عدالت فروخته شده در «شش ماه دیگر میمیری»
عنوان اثر: ترانه ترکیبی: شش ماه دیگر میمیری ترانهسرا: حجت بقایی
این ترانه پژواک یک حکم اداری است. سرویس ادب و هنر _ نشریه الکترونیکی آقای صلح|| ترانه «شش ماه دیگر میمیری» سروده حجت بقایی، بیش از آنکه یک روایت شخصی باشد، بیانیهای کوبنده و تلخ علیه سازوکارهای قدرت، فساد سیستمی و رانتخواری در بازار کار است. این اثر، با استفاده از زبانی استعاری و آمیخته به کلمات سنگین اجتماعی، به نقد وضعیت نسلی میپردازد که فرصتهای حیاتیاش نه به دلیل شایستگی، بلکه به دلیل سهمخواهی طبقات بالاتر از او سلب شده است.
✓تحلیل مضمون مرکزی؛ مرگ به مثابه حکم اداری: جمله کلیدی و تکرارشونده اثر، «شش ماه دیگر میمیری»، نه یک پیشگویی ماورایی، بلکه استعارهای از "مرگ تدریجی فرصتها" است. این مرگ با لحنی اداری و بوروکراتیک اعلام میشود: «با لحنِ کسی که پایانِ جهان را / میگذارد در تقویمِ اداریاش.» این تقویم اداری، نماد سیستمی است که سرنوشت افراد را در کمال خونسردی و بر اساس رانت یا روابط، تعیین میکند، نه بر اساس شایستگی فردی. حکم شش ماه، مدت زمانی است که راوی باید منتظر بماند تا سهمیه شغلیاش به پسر فرد صاحبقدرت برسد.
✓کالبدشکافی ساختار قدرت؛ سایه خدا در آستین: شخصیت محوری قدرت در این شعر، فردی است که جایگاهش نه از طریق شایستگی، بلکه از طریق تکیه بر «قانون» و «سایه خدا در آستینش» تثبیت شده است. او در جایگاه «نماینده آسمانیان بر زمین» قرار میگیرد، اما اعمالش کاملاً زمینی و مبتنی بر تبعیض است: «و در پروندهها نامِ پسرش را نوشت.» این تناقض عمیق میان ادعای تقدس و عمل ریاکارانه، قلب انتقاد شاعر است. او کسی است که «مرگ را به آینده حواله میداد» تا اطمینان حاصل کند که مسیر ترقی برای خویشاوندانش هموار باشد، در حالی که راوی، نماد جامعه کارگری و شایسته، به «راننده آژانس» شدن تنزل داده میشود. ✓ تقابل راوی و سیستم؛تبدیل شدن به آهن و فریاد: راوی در این دوگانه، نقش قربانی را ایفا میکند که از واقعیت تلخ موجود آگاه است: ۱.راوی در برابر بوروکراسی: «تو خود خدایِ جدول و امضا و برگهای / و من رسوبِ دردِ جهان، در دفتری ملال.» راوی، نمادی از انبوه دردهایی است که در دفاتر قدرت ثبت نمیشوند. ۲.نتیجه تبعیض: پسر او بر سری مینشیند که «کز خونِ امثال من رسید»، یعنی موفقیت پسر مستقیماً از تضییع حقوق امثال راوی تغذیه شده است. این خون، نه خون فیزیکی، بلکه خون تلاش، امید و استعداد به ناحق سلب شده است. ۳.تغییر حالت: در نهایت، راوی از ناامیدی صرف فراتر رفته و به «آهنی» تبدیل میشود که «تنم از فریاد و زخم» است و قصد دارد «قیام زوال» را بر فراز خاک بخواند. این آهن، استعارهای از مقاومت سرسخت و نهایی در برابر سیستمی است که عدالت را «فروخته» است. ✓جمعبندی؛ زنده ماندن در آتش خشم ساکت: این ترانه در انتها، زنده ماندن را نه به عنوان یک پیروزی، بلکه به عنوان «آتش ساکت خشم» تصویر میکند. این خشم، انفجاری بیرونی نیست، بلکه نیروی محرکهای است که راوی را وادار میکند به «کیلومترشمار عمرش» نگاه کند و بداند شاید شش ماه دیگر، یا شاید همین امروز، این فرسایش به نقطه پایان خود برسد. «شش ماه دیگر میمیری» بیانی هنری برای اعلام این حقیقت است که در برخی سیستمها، شغل و جایگاه نه از طریق شایستگی که از طریق امضای خونینِ قدرت تأمین میشود، و این امر، جوانان تحصیلکرده و سختکوش را به تماشاگران مرگ فرصتهای خود تبدیل کرده است.
ثبت رکوردها؛ کلید خلاقیت و اعتبار ملی ایرانیان در عرصه جهانی
واحد خبر کارگروه صلح و سازش// دکتر حجت بقایی، رئیس کلینیک تحقیق و توسعه، در گفتگویی با خبرنگاران ضمن تأکید بر اهمیت ثبت رکوردها و دستاوردهای علمی و فرهنگی، این اقدام را بهعنوان ابزاری برای رشد شخصی و اعتبار ملی ایرانیان در سطح منطقه و جهان معرفی کرد.
بقایی با بیان اینکه هر ثبت رکورد سندی از تلاش و خلاقیت فردی است، گفت: «ثبت رکوردها بهطور مستقیم بر روی رشد فکری و اجتماعی افراد تأثیر میگذارد و موجب ارتقای جایگاه علمی و فرهنگی کشور در چشم جهانیان میشود. این نرمافزار میتواند باعث تقویت روحیه خلاقیت و نوآوری در جوانان شود.»
در همین راستا، کلینیک تحقیق و توسعه دکتر حجت بقایی با همکاری شبکه مخترعین ایران به ریاست مهندس فرهاد شهسواری و مؤسسه بینالمللی آرازتکاوران ویرا به ریاست دکتر علیرضا سلمانیان نوکابادی، فراخوانی برای "ثبت رکورد ایرانیان خلاق و نوآور" در مراکز معتبر علمی و پژوهشی در آسیا، اروپا و آفریقا اعلام کرده است.
این فراخوان به دنبال ثبت رکوردهای مختلف از جمله دانشآموزان و دانشجویان، رکوردهای ورزشی، هنری و سینمایی، اختراعات و ابتکارات، و ایدههای نو در علم و فناوری است.
به گزارش خبرنگار ما؛ دکتر بقایی افزود: «توسعه فرهنگ ثبت دستاوردها و نوآوریها در کشور بهویژه در حوزههای خلاقانه، نهتنها منجر به شکلگیری الگویی تازه برای نسل جوان میشود، بلکه میتواند اعتبار ملی ایران را در عرصههای بینالمللی تقویت کند. از این رو، از تمامی خلاقان، نوآوران و شهروندان دعوت میکنیم تا در این جریان مشارکت کنند.»
این برنامه گسترده امیدوار است با شناسایی و ثبت موفقیتهای جوانان ایرانی، تصویر بهتری از قابلیتها و ظرفیتهای بالای کشور در عرصه جهانی ارائه دهد.
نقد و بررسی فیلمنامه «موازین پدری» نوشته: حجت بقایی
سرویس نقد _ واحد خبر کارگروه صلح و سازش//
✓نقاط قوت فیلمنامه:
الف. مضمون و تضاد مرکزی قدرتمند:
مضمون اصلی فیلمنامه, تضاد بین «قانون شخصی» یک پدر مقتدر در خانه و «قانون عمومی» در جامعه, بسیار موفق انتخاب شده است. این تضاد، هسته اصلی درام است و به زیبایی در تقابل بین آرش (که مصونیت دارد) و سارا (که تحت فشار قانون بیرونی است) متجلی میشود. استفاده از شخصیت رضا به عنوان صدای وجدان و تضاد اخلاقی، عمق بیشتری به این مضمون میبخشد.
ب. ساختار و ریتم در پردهها
ساختار سه پردهای نسبتاً مشخص است:
پرده اول (سنگینی سایه): به خوبی تضاد اولیه و وضعیت شخصیتها را معرفی میکند. دیالوگ رضا در سکانس ۱، ضربه ابتدایی قوی است که زمینه را برای تعارض فراهم میکند.
پرده دوم (کُدِ جدید): اوجگیری تنش خانوادگی در میز شام، به خوبی نشان میدهد که چگونه قدرت پدر، نظم درونی خانه را نیز فاسد کرده است.
پرده سوم (محکمهٔ شخصی): با فرار آرش و ورود صدای آژیرها، نتیجه منطقی و نمادین اعمال پدر به تصویر کشیده میشود.
ج. شخصیتپردازی (سید یعقوب و رضا):شخصیت سید یعقوب به عنوان پدرسالار مقتدر و متناقض، برجسته است. او نه یک فرد کاملاً شرور، بلکه کسی است که نظم خود را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهد. شخصیت رضا نیز به عنوان قربانی نظامِ نفوذِ پدر، بسیار همدل برانگیز است و به نوعی نمایندهٔ مخاطبی است که شاهد این بیعدالتی است.
د. نمادگرایی: استفاده از «نور و سایه»، «پروندههای متضاد» و بهویژه «آتش و دود» در سکانس پایانی، عناصر سمبلیک قوی هستند که فضای تاریک و سنگین درام را تقویت میکنند.
✓پیشنهادهایی برای تقویت فیلمنامه: اگرچه فیلمنامه قوی است، برای ارتقاء آن به سطح حرفهای تر، نکات زیر پیشنهاد میشود:
الف. تعمیق نقش سارا: سارا در پرده اول و دوم بیشتر نقش یک قربانی منفعل را دارد. در سکانس ۲، وکیل به او میگوید: «تو شهروند درجه دو هستی، چون من نیستم که پشت سرت بایستم.» این جمله پتانسیل درام بزرگی دارد.
[پیشنهاد]: در پرده دوم یا سوم، لازم است سارا واکنشی فعالتر نشان دهد. شاید او باید تصمیم بگیرد که با اجرای قانون بیرون بجنگد، نه اینکه صرفاً منتظر شود. این کنش میتواند تضاد «اطاعت از پدر» در برابر «حفظ شرافت شخصی» را در او عمیقتر کند.
ب. استفاده از «وکیل» به عنوان نیروی محرکه
وکیل شخصیتی مرموز است که میتواند ابزاری برای برهم زدن تعادل باشد. در حال حاضر، او بیشتر نقش یک مفسر شرایط را دارد.
[پیشنهاد]: آیا وکیل در بیرون به سید یعقوب خیانت میکند؟ آیا پرونده سارا پیچیدهتر از آن است که پدر فکر میکند و وکیل این را برای حفظ موقعیت خود پنهان کرده است؟ میتوان یک چرخش کوچک در سکانس دوم یا سوم اضافه کرد که نشان دهد نفوذ بیرونی، دیگر تحت کنترل کامل سید یعقوب نیست.
ج. پرداختن به ماهیت «قانون» بیرونی: در دیالوگها، از اصطلاحاتی مانند «حلقه رفقا» و «سنگهای سرد حکومتی» استفاده شده است که اشاره به فساد سیستمیک دارند.
[پیشنهاد]: پایانبندی که در آن آژیرها برای خودِ نفوذِ سید یعقوب میآیند، بسیار جذاب است. برای تقویت این لحظه، لازم است لحظهای کوتاه (مثلاً یک فلشبک بسیار سریع یا یک تصویر کوتاه از یک شخصیت دیگر که سالها پیش قربانی شده) نشان داده شود که این آتش، نتیجهٔ دفعات قبلی «بازی با قانون» توسط پدر بوده است. این امر، پایانی با حس «عدالت کیهانی» یا «بازگشت کارما» به داستان میدهد.
د. ضرباهنگ بصری: عنوان فیلمنامه و ژانر آن (درام تاریک، سمبلیک) نیازمند تصاویر بصری قوی است.
[[ پیشنهاد برای سکانسهای کلیدی ]] : در سکانس میز شام، به جای کوبیدن میز توسط پدر، میتوانید از تغییر ناگهانی فوکوس دوربین استفاده کنید. برای مثال، دوربین روی دست سید یعقوب که سعی دارد خشمش را کنترل کند و نتواند، ثابت شود، در حالی که بقیه شخصیتها در تاریکی و خارج از فوکوس باقی بمانند.
✓جمعبندی: «موازین پدری» یک فیلمنامه درام خانوادگی با لایههای اجتماعی و سیاسی است که پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به یک اثر سینمایی تأثیرگذار دارد. تمرکز بر تضاد درونی شخصیتها (مخصوصاً رضا و سارا در برابر پدر) و همچنین نمایان ساختن فروپاشی قدرت فردی در مواجهه با قانون کلان، نقاط قوت اصلی آن هستند. با چند اصلاح جزئی در کنشگری سارا و تعمیق شخصیت وکیل، این فیلمنامه میتواند از سطح «خوب» به سطح «عالی» ارتقا یابد.
«حرمسرای ذهن»؛ درسآموختهای تلخ از مواجهه با ظلم: حجت بقایی از ضرورت مدیریت احساسات منفی پرده برداشت
تهران _ واحد خبر کارگروه صلح و سازش|| حجت بقایی، مشاور تحقیق و توسعه، از طراحی یک مجموعه کارگاه آموزشی تحت عنوان «حرمسرایذهن» (MIND'SHAREM) خبر داد که ریشه در یک تجربه شخصی و "تلخ" از سال ۱۳۹۴ دارد. این تجربه که با مواجهه با نوعی "ظلم بزرگ" آغاز شده، بهانهای شده است تا بقایی اهمیت مدیریت فضای درونی ذهن را در برابر تعاملات منفی برجسته کند. بقایی در تشریح منشأ این مفهوم گفت: "سال ۱۳۹۴ متوجه ظلمی بزرگ شدم که در حق من روا داشته شد. این امر زمینهساز شکلگیری کینه در دل شد و با تکرار این تجربیات و مواجهه با افرادی که حقوق دیگران را پایمال میکردند، فضای ذهنیم متأثر شد." مفهوم "حرمسرای ذهن" چیست؟ به گفته وی، این تجربه منجر به خلق مفهوم "حرمسرای ذهن" شد؛ فضایی که بقایی آن را محلی برای انباشت تأثیرات ناشی از ظلم و کینههای دیگران میداند. نکته قابل تأمل اینجاست که به جای کوچک شدن، این فضای درونی تحت تأثیر وقایع "بزرگتر" شده است. بقایی با اشاره به این پدیده بیان کرد: "آنها ظلم میکنند و حرمسرای ذهن من بزرگتر میشود. این یک چرخه است که اگر کنترل نشود، میتواند به نابودی فردی منجر شود." راهکار; تبدیل رنج به مدیریت سازنده: بخش کلیدی پیام بقایی بر لزوم مدیریت فعال این فضای درونی تأکید دارد. او عنوان کرد: "باید یاد بگیریم این حرمسرا را مدیریت کنیم وگرنه نابودمان میکند." اگرچه بقایی از ذکر جزئیات افراد خاطی به دلایل اخلاقی و احترام به خلقت خودداری می کند، اما هدف اصلی کارگاههای طراحی شده، تجهیز مخاطبان به ابزارهایی است تا بتوانند بار سنگین احساسات منفی ناشی از تعاملات مخرب را مدیریت کرده و انرژی روانی خود را صرف رشد سازند، نه اسارت در گذشته و بزرگتر کردن حرمسرای ذهن خود. +++
شعر «در آینه خود» دکتر بقایی؛ گزارشی از یک اثر نو در ادبیات انگیزشی با رویکرد توسعه فردی
واحد خبر کارگروه صلح و سازش به نقل از یک کتاب|| اخیراً مجموعهای از اشعار دکتر حجت بقایی، مشاور شناختهشده در حوزه تحقیق و توسعه، با عنوان «در آینه خود» در فضای مجازی منتشر شده که توجه بسیاری از اهالی ادب و علاقهمندان به ادبیات تأملبرانگیز را به خود جلب کرده است. این اثر، فارغ از قالب سنتی شعر، رویکردی ساختارمند و هدفمند را در مواجهه با چالشهای روحی و فردی به نمایش میگذارد که با سوابق حرفهای نویسنده در حوزه توسعه و نوآوری همخوانی دارد.
✓تحلیل ساختاری و محتوایی: شعر «در آینه خود» یک سفر درونی است که به شکلی گامبهگام، مخاطب را از مرحله شناسایی چالش (چهره غمگین، رویای دور) به کنش و تغییر (دور کردن ترسها، یادگیری در تاریکی) هدایت میکند.
1. تضاد و پتانسیل: شاعر با قرار دادن موانع فیزیکی («گامهایم بر زمین سنگین و کُند») در برابر موتور محرک درونی («روشنی کوچک آتش میزند»)، بر این نکته تأکید میکند که تواناییها لزوماً در ظاهر منعکس نمیشوند، بلکه نیازمند فعالسازی هستند. این مفهوم، شباهت زیادی به پارادایمهای نوین مدیریتی در کشف منابع نهفته (Latent Resources) دارد.
2. تأکید بر تابآوری (Resilience): بخش میانی شعر، با تأکید بر شکستها و برخاستنها («هر بار که میافتم، قدرتی درونم میگوید...»)، استقامت را نه یک ویژگی ذاتی، بلکه یک مهارت آموختهشده معرفی میکند؛ مهارتی که از آزمون و خطا در «میانه طوفانها» حاصل میشود.
3. خودآفرینی (Self-Creation): اوجگیری شعر در بخش اعلام «من توانا هستم» و «زندگیم را خودم میسازم» شکل میگیرد. این عبارت، هسته اصلی فلسفه توسعه فردی است که در آن، فرد عاملیت (Agency) خود را بازیابی کرده و سرنوشت را تحت کنترل میگیرد.
✓پیوند با رویکرد توسعه: آنچه شعر دکتر بقایی را از سایر آثار انگیزشی متمایز میکند، تزریق دغدغههای توسعهای به زبان شاعرانه است. او موفق شده است مفاهیمی چون «بازنگری» (Reflecting in the mirror)، «اصلاح مسیر» (بازگشت به رویا) و «خلاقیت خودجوش» (نور خود در تاریکی) را در قالبی هنری ارائه دهد. این شعر، در واقع، راهنمای شعری برای فرآیند تغییر و تحول است.
به گزارش خبرنگار ما؛ «در آینه خود» نه فقط سرودهای زیبا، بلکه یک سند ادبی است که نشان میدهد چگونه عمیق ترین مفاهیم روانشناختی و توسعهای میتوانند در قالب شعر جای گیرند. این اثر، دعوتی است برای خوانندگان تا خود را نه در وضعیت موجود، بلکه در مسیر بالقوه خود ببینند و از ایمان به این پتانسیل، داستان زندگی خود را بسازند. این شعر برای هر کتابخانه ادبی و هر کسی که در جستجوی عمق معنا در کنار زیبایی کلام است، ارزشمند خواهد بود.