تلاش برای صلح

گروه بین المللی صلح و حقوق بشر

تلاش برای صلح

گروه بین المللی صلح و حقوق بشر

به زودی

بایگانی

۸۲ مطلب در مرداد ۱۴۰۴ ثبت شده است

ما مشاور صنعتگر ایرانی هستیم

(شورای راهبردی کارآفرینان صنعت ایرانی)

ما
در کنارِ هم ایستاده‌ایم
در لابه‌لای خطوطِ قرارداد
و رویا
در صدای نرمِ چرخِ کارخانه
در نگاهِ پرشورِ جوانی
که فقط یک ایده دارد
و امیدی بی‌نام.
من دکتر حجت بقایی
مشاورِ تحقیق‌و توسعه ام،
واژه‌ها را
از دلِ داده‌ها بیرون می‌کشم
و کنارم
استادم دکتر علی حسین پور
که قانون را
نه در دفتر
که در نبضِ زندگی می‌فهمد.
ما
گوشه‌ی میدان نیستیم
خودِ میدان‌ایم
جایی‌که محصول
نام می‌گیرد
و فکر
لباسِ عمل می‌پوشد.
اینجا
مجتمعِ تجاری سبز رشت
خانه‌ی کسانی‌است
که آینده را
نه در وعده
که در طراحی و قرارداد
و مشورت
می‌سازند.
کسی می‌خواهد
سندی را امضا کند
کسی
روی صحنه
محصولی تازه معرفی کند
و همه
یک همراه می‌خواهند:
نه فقط مشاور
که همدل
که بفهمد
پیش از آنکه بگوید.
و ما
با دل‌های روشن
درخشش گیلان را
نه در شعار
که در مسیرِ روشنِ همکاری
می‌نویسیم.

-------
#دکتر_علی_حسین_پور
#دکتر_حجت_بقایی
#مشاور
#گیلان
#کارآفرین
#صنعتگر
#سبزه_میدان
#رشت
#مجتمع_تجاری_سبز
#شورای_راهبردی_کارآفرینان_صنعت_ایرانی
+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۰۴ ، ۲۱:۲۵

خواهرانه‌ی سوزان رابعه

(دکتر حجت بقایی)

ای تو که اینجا نشسته‌ای
خدا را که می‌شناسی
پس مرا هم 
خواهرت بدان
قصه‌ام را بنگر
نگذار 
صدایم در خاموشی گم شود
و دلم 
در سکوتِ زمان فراموش شود...
من رابعه‌ام
زنی که سال‌ها با اشک و سکوت 
شعر زمزمه کردم
از روزگاری که 
رودکی شنید 
و برادرم در آتش انتقام می‌سوخت
عشقم را
بکتاش را می گویم
همان که شعرهایم را 
به عشقش می سرودم
به جنگ فرستادند
تا در میان شعله‌های دشمن
 جان دهد...
من ماندم و سکوت
و قلبی که شعله‌ور بود
لباسم را به رزم پوشیدم
نقابی بر چهره زدم
و به دل دشمن زدم...
او را نجات دادم
اما کلاه‌خودم بر زمین افتاد
و فرمانده دشمن
با تحقیر خیره شد و گفت:
«این زن است؟
زنان ایران این چنین‌اند؟
مردان‌شان چه خواهند کرد؟»
پایان
تلخ و داغ بود
برادرم 
در حمامی از آتش و بخار
جان مرا در تنگنا گذاشت
و من
با خون جاری بر دیوار
شعری نوشتم
شعری که امروز تو می‌خوانی...
ای تو
راوی
وقتی کنار دیواری ایستادی
و قطره‌های خون را دیدی،پ
بدان که این منم
زنی که 
هنوز در درونش آتش می‌سوزد
که چگونه 
تاریخ مرا فراموش کرد
و تعصب
شعله‌های وجودم را فرو نشاند...

+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

به مناسبت روز جهانی خواهر ۱۴۰۴

پایگاه ادبی شعرنو
https://shereno.com/80473/72630/692102.html

#خواهرانه
#روز_جهانی_خواهر
#روز_خواهر
#فیلمنامه
#شعر_نو
#رابعه
#بکتاش
#مشاور_تحقیق_و_توسعه 
#دکتر_حجت_بقایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۰۴ ، ۱۹:۱۱

وقتی آرزوها در ساری جان می‌گیرد

(دکتر حجت بقایی)

صدای ساری// ساری، مرکز استان مازندران و نگین سبز شمال ایران، شهری است که به‌خاطر طبیعت بکر، فرهنگ اصیل و مردمان مهمان‌نوازش به «شهر آرزوها» معروف شده است. جایی که هر گوشه‌اش قصه‌ای از زندگی و امید را در خود جای داده و رویاها در آن جان می‌گیرند.
این شهر زیبا، در دل جنگل‌های هیرکانی و کنار ساحل آرام دریای خزر قرار گرفته و تلفیقی از چشم‌اندازهای طبیعی بی‌نظیر را پیش روی بازدیدکنندگانش می‌گذارد. ساری نه تنها مقصد گردشگران طبیعت‌دوست است، بلکه مکانی است که فرهنگ و هنر مازندرانی در آن جاری است و صنایع دستی محلی، جلوه‌ای خاص به زندگی روزمره مردم بخشیده است.
در سال‌های اخیر، تلاش‌های گسترده‌ای برای توسعه زیرساخت‌های گردشگری و حفظ محیط زیست در این شهر انجام شده است. پروژه‌های متعددی برای ایجاد فضاهای سبز، بهبود امکانات رفاهی و ترویج فرهنگ بومی، ساری را به شهری مدرن و در عین حال نزدیک به طبیعت تبدیل کرده است.
ساکنان ساری با افتخار می‌گویند که اینجا جایی است که می‌توان آرزوها را ساخت و زندگی‌ای سرشار از آرامش و امید را تجربه کرد. ساری، شهری که در آن رویاها جان می‌گیرند و هر روز برای آینده‌ای روشن‌تر نفس می‌کشد.
+صدای ساری- رسانه عاشقان ساری شهر آرزوها

رسانه نو، رسانه ای متفاوت

×روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه
#ساری
#شهر_آرزوها
#مازندران
#مشاور_تحقیق_و_توسعه 
#دکتر_حجت_بقایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۰۴ ، ۱۸:۵۶

خواهرانه‌ی سوزان رابعه

(دکتر حجت بقایی)

ای تو که اینجا نشسته‌ای
خدا را که می‌شناسی
پس مرا هم 
خواهرت بدان
قصه‌ام را بنگر
نگذار 
صدایم در خاموشی گم شود
و دلم 
در سکوتِ زمان فراموش شود...
من رابعه‌ام
زنی که سال‌ها با اشک و سکوت 
شعر زمزمه کردم
از روزگاری که 
رودکی شنید 
و برادرم در آتش انتقام می‌سوخت
عشقم را
بکتاش را می گویم
همان که شعرهایم را 
به عشقش می سرودم
به جنگ فرستادند
تا در میان شعله‌های دشمن
 جان دهد...
من ماندم و سکوت
و قلبی که شعله‌ور بود
لباسم را به رزم پوشیدم
نقابی بر چهره زدم
و به دل دشمن زدم...
او را نجات دادم
اما کلاه‌خودم بر زمین افتاد
و فرمانده دشمن
با تحقیر خیره شد و گفت:
«این زن است؟
زنان ایران این چنین‌اند؟
مردان‌شان چه خواهند کرد؟»
پایان
تلخ و داغ بود
برادرم 
در حمامی از آتش و بخار
جان مرا در تنگنا گذاشت
و من
با خون جاری بر دیوار
شعری نوشتم
شعری که امروز تو می‌خوانی...
ای تو
راوی
وقتی کنار دیواری ایستادی
و قطره‌های خون را دیدی،پ
بدان که این منم
زنی که 
هنوز در درونش آتش می‌سوزد
که چگونه 
تاریخ مرا فراموش کرد
و تعصب
شعله‌های وجودم را فرو نشاند...

+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

به مناسبت روز جهانی خواهر ۱۴۰۴

پایگاه ادبی شعرنو
https://shereno.com/80473/72630/692102.html

#خواهرانه
#روز_جهانی_خواهر
#روز_خواهر
#فیلمنامه
#شعر_نو
#رابعه
#بکتاش
#مشاور_تحقیق_و_توسعه 
#دکتر_حجت_بقایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۰۴ ، ۱۵:۵۸

Poem: All My Sisters

(Dr. Hojjat Baghaei)

All my sisters are

that minister's wife

who, with wide-awake eyes

pulls out hope from files

and puts it in the pocket of the law

that street child

who swallows her entire childhood

with the smell of smoke and hawking

and still has a smile

that she can't seem to shake.

All my sisters are

the woman

who moves the whole world in the hypermarket

with the voice of "Next, please"

and still

thinks

about her boyfriend

whose math score has dropped.

And the woman

who sells flowers next to the red light

with a tired veil

and cheerful flowers

to gather her evening bread

from the heart of horns and trunks

.

They all have a place in my heart with the name of sister.

Even the taxi driver who sings her favorite song in the crazy morning traffic without caring if someone is frowning behind her. Or the pilot who ties the sky like a scarf to her long hair of experience and lands the plane with a final smile with maternal security. My sisters are women who walk under the relentless rain of judgment with boots of patience and umbrellas of dreams. I wish an earthquake... not from the ground, but from the hearts and shakes all the walls of incomprehension! I wish people could walk the streets without bad energies, without scars on their tongues, without racial and sexual slurs, and change history with a "good morning." Let us learn love
not with the rush of touch
nor with trembling lust
but with respect.
Let us learn to love
like a mother who kisses her child
not for herself
but for her childhood.
And may a day come
when a girl alone in the alley at dusk
feels like a sister
not a prey in the dark.
If I write a poem
about a woman
about a girl
about a mother
about a lady
about a sister
it is not because I am a poet
it is because I have not yet forgotten to be a human being.

----
Monday, August 3, 14th is International Sisters Day...
+Diary of a Research and Development Consultant

-----------

به مناسبت روز جهانی خواهر:

شعر: همه خواهران من

(دکتر حجت بقایی)

همه خواهرانِ منند
آن زنِ وزیر
که با چشم‌هایی بیدار
از لای پرونده‌ها
امید را بیرون می‌کشد
و به جیبِ قانون می‌گذارد
آن کودکِ خیابانی
که تمامِ کودکی‌اش را
با بوی دود و دست‌فروشی
می‌بلعد و باز
لبخندی دارد
که بلد نیست از دهانش بیفتد.
همه خواهرانِ منند
زنی که در هایپرمارکت
با صدای "بعدی لطفاً"
همه‌ی دنیا را جابه‌جا می‌کند
و هنوز
به پسرکش فکر می‌کند
که نمره ریاضی‌اش کم شده.
و آن زن
که کنار چراغِ قرمز
گل می‌فروشد
با چادری خسته
و گل‌هایی شاد
تا نانِ شبش را
از دلِ بوق‌ها و تنه‌ها
بچیند.
همه‌شان
با نامِ خواهر
در دلِ من جا دارند.
حتی
آن زنِ تاکسی‌ران
که در ترافیکِ دیوانه‌ی صبح
آوازِ دلخواهش را می‌خواند
بی‌آن‌که اهمیت دهد
که پشت سرش
کسی اخم کرده.
یا آن خلبان
که آسمان را
مثل روسری‌اش می‌بندد 
به موهای بلندِ تجربه‌اش
و هواپیما را
تا لبخندِ نهایی
با امنیتِ مادرانه‌ای
فرود می‌آورد.
خواهرانِ من
زنانی‌اند که
زیرِ بارانِ بی‌امانی از قضاوت
باز
قدم می‌زنند
با چکمه‌هایی از صبر
و چترهایی از رؤیا.
کاش یک زلزله...
نه از زمین
که از دلها
برخیزد
و تمامِ دیوارهای نفهمی را
بلرزاند!
کاش آدم‌ها
بدون انرژیهای بد
بی‌زخمِ زبان
بی‌خط‌کش‌های نژادی و جنسی
در خیابان راه بروند
و با یک "صبح بخیر"
تاریخ را عوض کنند.
عشق را بیاموزیم
نه با شتابِ لمس
نه با شهواتِ لرزان
که با احترام.
یاد بگیریم
دوست داشتن را
مثل مادری
که کودک‌اش را می‌بوسد
نه برای خودش
که برای کودکی‌اش.
و ای کاش
روزی برسد
که دختری در غروب
تنها در کوچه
احساسِ خواهر بودن کند
نه طعمه‌ای در تاریکی.
من اگر شعری می‌نویسم
از زن
از دختر
از مادر
از بانو
از خواهر
برای آن نیست که شاعر هستم
برای آن است
که هنوز
آدم بودن را
فراموش نکرده‌ام.
+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۰۴ ، ۱۱:۵۵

 تلفیق شعر، سینما و تئاتر در اثری متفاوت از یک مستندساز شاعر "کربلا نزدیک است، من از آن دور شدم"

سرویس ادب و هنر// انتشار شعری با عنوان «کربلا نزدیک است من از آن دور شدم» سروده دکتر حجت بقایی، از سوی یک فیلمنامه‌نویس و مستندساز با سابقه، توجه مخاطبان تئاتر و سینما را نیز به خود جلب کرده است. این شعر که به‌تازگی در فضای ادبی منتشر شده، با بهره‌گیری از زبان ساده، روایتی درونی و نگاهی فلسفی به زیارت، فاصله، و تجربه شخصی ایمان، ساختاری شبیه مونولوگ‌های دراماتیک دارد و قابلیت اجرا یا اقتباس برای صحنه و تصویر را داراست.
این اثر، که به‌ظاهر یک شعر آیینی و شخصی است، در واقع نوعی «شهادت شاعرانه» است از فاصله گرفتن تدریجی انسان امروز از معنویت اولیه. شاعر، که خود سابقه‌ی طولانی در نگارش نمایشنامه و ساخت مستند دارد، با نگاهی تئاتری و روایی به خاطرات سفرهایش از ری تا مشهد و کربلا پرداخته و از تغییرات درونی و بیرونی خود سخن می‌گوید.

🔸 شعر یا مونولوگ؟

منتقدان معتقدند فرم روایی این اثر، شباهت بسیاری به مونولوگ‌های نمایشی دارد. شعری که نه تنها بازگوکننده یک خاطره، بلکه واجد بار نمایشی و اجراپذیر است. راوی با نثری شاعرانه و فضایی درون‌نگر، بین «خاطره» و «درام» در حرکت است و خواننده را با خود از صحنه‌های گذشته عبور می‌دهد.
در بخش‌هایی از این متن، می‌توان ردپای یک نریشن مستند خودزندگی‌نامه‌ای (autobiographical docu-poem) را دید؛ فرمی که در آن شاعر، همان‌قدر تصویر می‌سازد که کلمه.

🎬 سینما در متن شعر

این اثر، اگرچه به ظاهر شعری شخصی است، اما از منظر تصویرپردازی سینمایی نیز قابل تحلیل است. تصاویری چون «سکوت شبیه ماه دور»، «دل خاموش»، یا «راه‌هایی که دیگر باز نمی‌شوند» همگی ظرفیت‌های بالایی برای تبدیل شدن به تصویر و پلان دارند. برخی منتقدان پیشنهاد داده‌اند این شعر، با بهره‌گیری از عناصر مستند و نریشن‌های شاعرانه، می‌تواند به بخشی از یک فیلم مستند شخصی یا فیلم کوتاه تجربی تبدیل شود.

🎭 تئاتر مینیمالیستی

در تحلیل تئاتری، منتقدان معتقدند این شعر قابلیت اجرای صحنه‌ای دارد؛ به‌خصوص در قالب تئاتر مینیمالیستی یا تئاتر شاعرانه. کافی‌ست بازیگری در نوری کم‌رمق، همراه با موسیقی ملایم نی یا سکوت کامل، این شعر را بر صحنه اجرا کند تا یک تجربه تأمل‌برانگیز خلق شود. شخصیت شعر، در واقع یک «ضدقهرمان مذهبی» است؛ کسی که زیارت رفته، اما در نهایت درگیر انقطاع و سردی شده است.

🔹 سه‌پرده‌ی نمایشی

ساختار شعر نیز به‌طرز قابل‌توجهی با فرم دراماتیک کلاسیک تطابق دارد:

پرده اول: معرفی نوجوانی که بی‌ادعا و بی‌ریا سفرهای زیارتی رفته.

پرده دوم: گسست زمانی، انتقالی اجباری، و دوری از مسیرهای زیارت.

پرده سوم: بحران عاطفی، ترس از شلوغی، و سردی دل در برابر دعوتی که دیگر شنیده نمی‌شود.

✍️ از تماشا تا تردید

نکته مهم شعر، در نگاهی انتقادی اما خاموش به فضای امروز است. راوی، برخلاف جامعه‌ای که خود را در سفر و عکس و پست غرق کرده، به سکوت روی آورده است. سکوتی که به قول یکی از منتقدان، «قابلیت نمایشی دارد؛ مثل سکوت شخصیت اصلی در پرده آخر یک تراژدی یونانی.»

📌 جمع‌بندی

شعر «کربلا نزدیک است من از آن دور شدم» بیش از آن‌که یک اثر صرفاً آیینی باشد، مرثیه‌ای نمایشی از یک تجربه‌ی ایمانیِ فراموش‌شده‌ است. این اثر، با تلفیق عناصر روایی، تصویرسازی سینمایی و ظرفیت‌های اجراپذیری دراماتیک، نمونه‌ای از برخورد بینا-رسانه‌ای شاعر با تجربه شخصی‌اش است؛ برخوردی که می‌تواند الگویی برای اقتباس‌های آینده در تئاتر مستند، فیلم کوتاه، و نمایش‌های شاعرانه باشد.
📍 این گزارش در ادامه پوشش آثار ادبی قابل اقتباس در سینما و تئاتر منتشر می‌شود. اگر شما نیز اثری دارید که در مرز بین ادبیات و اجرا حرکت می‌کند، با تحریریه در تماس باشید.
+رسانه نو - رسانه ای متفاوت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۰۴ ، ۱۸:۱۷

وقتی شعر، پیام آب را به زبان ادب می‌گوید

سرویس فرهنگ و ادب// شعر «قصه آب» با قلم دکتر حجت بقایی، مشاور تحقیق و توسعه، به یکی از مهم‌ترین مسائل زیست‌محیطی و فرهنگی ایران، یعنی مسئله آب، می‌پردازد. این شعر، روایت تصویری و شاعرانه‌ای از وضعیت منابع آبی کشور ارائه می‌دهد و تلاش می‌کند مخاطب را با تاریخ، فرهنگ و چالش‌های امروز ایران در زمینه آب آشنا کند.
شاعر در این اثر، با بهره‌گیری از تصاویر طبیعت ایران، از دماوند و رودخانه‌ها گرفته تا قنات‌های تاریخی، تلاش کرده تا اهمیت آب زیرزمینی و نقش آن در زندگی مردم را نشان دهد. «آب پنهان» و «آب صبور زیر پای کویر» استعاره‌هایی است که بر مقاومت منابع آب در شرایط سخت اقلیمی تأکید دارند.
شعر به تضاد میان شمال سرسبز و جنوب خشک ایران اشاره می‌کند و به چالش‌های مدیریت منابع آب در کشور می‌پردازد. ساخت سدها به عنوان نماد توسعه و تلاش برای نگهداری آب در دریاچه‌ها، بخشی از این روایت است که نشان می‌دهد آب در ایران وجود دارد اما به شکل نابرابر تقسیم شده است.
علاوه بر این، اشاره به منابع یخی و برف‌های ارتفاعات دماوند، تصویری امیدبخش از آینده و احیای منابع آب را ترسیم می‌کند.
این شعر با زبانی ساده و در عین حال عمیق، توانسته است علاوه بر انتقال پیام زیست‌محیطی، وجه فرهنگی و تاریخی آب در ایران را به خوبی بازتاب دهد. هرچند که شعر بیشتر به جنبه‌های توصیفی و گزارشی نزدیک است، اما این ویژگی آن را به اثری کاربردی و آموزنده تبدیل کرده است.
«قصه آب» نمونه‌ای از تلاش برای هم‌پیوندی ادبیات و مسائل روز محیط زیستی کشور است که می‌تواند توجه مخاطبان مختلف را به موضوعی حیاتی جلب کند./س.غفاری

قصه آب 

(دکتر حجت بقایی؛ مشاور تحقیق و توسعه)

آب
روایت ایران
در دل دماوند
پژواک رودها
با زمزمه‌ی قنات می‌آمیزد
آبی پنهان
آبِ زیرزمینیِ صبور
زیر پای کویر
زیر پای خشکسالی
زنده می‌ماند
تاریخ ایران
با چشمه‌ای در دل سنگ
و مهندسیِ آب
در چین قنات‌ها نوشته شد
در سایه‌ی معابد آناهیتا
و سکوتِ کاروانسراها
که جان از چشمه می‌گرفتند
شمال آب...
سبز و روان
جنوب آب...
داغ و تشنه
و ما
میان این دو گستره
با تنوع اقلیم
با چالشِ مدیریت منابع
دست‌به‌دست توسعه سپرده‌ایم
سدها قامت بستند
بر رودهای خروشان
تا زمان را 
در دریاچه‌ها نگاه دارند
تا بگویند:
«آب همیشه هست
فقط همه‌جا نیست.»
و منابع یخی
در ارتفاعات خاموش
برف را 
به آینده وام می‌دهند
تا قنات‌ها دوباره نفس بکشند
و روستاها
به انتظارِ سهم خود
چشم بدوزند به آسمان

+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۰۴ ، ۱۹:۰۶

واحدخبر کارگروه صلح و سازش، رشت ـ اخبار مدیریت// دفتر جدید شورای راهبردی کارآفرینان صنعت ایرانی، روز گذشته۱۱ مرداد۱۴۰۴  با برگزاری جلسه رسمی آغاز به کار کرد. این جلسه با حضور دکتر علی حسین پور، رئیس شورا، دکتر حجت بقایی ، عضو ارشد شورا و تعدادی از اعضای کلیدی در مجتمع تجاری سبز رشت برگزار شد و نقطه عطفی در مسیر توسعه صنعتی و کارآفرینی استان گیلان و کشور به شمار می‌رود.

دکتر حسین پور در این جلسه ضمن تأکید بر اهمیت نقش کارآفرینان در جهش تولید و توسعه اقتصادی، گفت:

"افتتاح دفتر جدید در رشت نماد توجه ویژه شورا به توسعه متوازن و فعال‌سازی ظرفیت‌های بومی است. شورا قصد دارد با بهره‌گیری از توان و دانش کارآفرینان، زمینه‌ساز رونق تولید و اشتغال در منطقه و کشور باشد."

در ادامه، دکتر بقایی با اشاره به مأموریت‌های شورا، اظهار داشت:

"شورا به عنوان پلی میان صنعتگران و سیاست‌گذاران عمل می‌کند و تلاش دارد با ارائه راهکارهای تخصصی و حمایت‌های هدفمند، موانع پیش روی کارآفرینان را کاهش دهد. همچنین، ایجاد شبکه‌های همکاری منطقه‌ای و بین‌المللی از برنامه‌های کلیدی ماست."

اعضای حاضر در جلسه به بررسی راهکارهای عملیاتی برای افزایش بهره‌وری، حمایت از صنایع دانش‌بنیان و جذب سرمایه‌گذاری پرداختند و بر ضرورت تعامل مستمر با مراکز پژوهشی و دانشگاهی تأکید کردند.

دکتر حسین پور درباره وظایف شورا افزود:

"ما قصد داریم با طراحی برنامه‌های تشویقی، مشاوره تخصصی و تسهیل دسترسی به منابع مالی، مسیر رشد و توسعه صنایع ایرانی را هموار کنیم."

دکتر بقایی نیز تصریح کرد:

"شورا به عنوان مرکزی برای تبادل دانش و تجارب، بستری فراهم خواهد کرد تا کارآفرینان با فناوری‌های نوین آشنا شوند و ایده‌های خود را به محصولات قابل عرضه تبدیل کنند."

در پایان، اعضا بر تداوم جلسات و پیگیری مصوبات به منظور تحقق اهداف شورا تأکید کردند تا حرکت به سمت توسعه پایدار صنعتی در کشور با سرعت بیشتری ادامه یابد.

×گروه خبری اخبار مدیریت

 

+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۰۴ ، ۱۸:۵۱

امپراتوری گمشده: وقتی ایرانی‌ها جهان را دست دشمن سپردند/ ندانم کاری ایرانیان اروپا را ثروتمند کرد


گروه خبری، پژوهشی اقتصاددان شمال// گفت‌وگویی با دکتر حجت بقایی درباره ریشه‌های ایرانی عثمانیان و بازی‌های تاریخی که مسیر ایران و جهان را عوض کرد
دکتر بقایی نگاه آرام و محکم‌اش را به افق دوخته بود. انگار قرن‌ها تاریخ را از برابر چشمانش عبور می‌داد. بحث از جایی شروع شد که کمتر کسی به آن توجه کرده: اینکه عثمانی‌ها در اصل ریشه‌ای ایرانی داشتند.
«بعد از حمله‌ی مغول‌ها، بسیاری از اقوام ایرانی از شرق به غرب کوچ کردند. در این مهاجرت بزرگ، گروهی در مناطق آناتولی و آسیای صغیر ماندند، و گروهی دیگر دوباره راهی شمال ایران شدند. آن گروه اول، بعدها همان‌هایی شدند که به امپراتوری عثمانی معروف شدند. اما باید دانست که در آغاز، همه‌شان ایرانی بودند؛ از فرهنگ تا زبان، از باور تا سیاست.»
اما داستان به همین‌جا ختم نمی‌شود. آن‌ گروهی که به ایران برگشتند، در منطقه‌ی آذربایجان و غرب ایران ریشه دواندند. از میان آن‌ها، چهره‌ای برخاست که تاریخ‌ساز شد: اوزون حسن. بیش از بیست و پنج سال در غرب ایران حکمرانی کرد؛ دوره‌ای که بسیاری آن را یکی از شکوه‌مندترین دوران‌های پس از مغول می‌دانند. اقتدار، معماری، فرهنگ و ثبات، همگی در آن سال‌ها معنا یافتند. اما زمان همیشه در حال تغییر است.
«پس از اوزون حسن، آرام‌آرام قدرت در اختیار خاندان صفویه قرار گرفت. آن‌ها یک تصمیم سرنوشت‌ساز گرفتند: مذهب تشیع را رسمی اعلام کردند. نه فقط از باور قلبی، بلکه برای مقابله با قدرت رو‌به‌رشد عثمانی‌ها. صفویان نمی‌خواستند زیر سایه‌ی ترک‌های عثمانی بروند؛ هویت مذهبی، برایشان سپر شد. و اینچنین بود که ایران، شیعه شد.»
در همان ایام، اروپا درگیر آشفتگی‌های خودش بود. جنگ‌های داخلی، بحران‌های مذهبی و عقب‌ماندگی فرهنگی باعث شده بود که چشم به شرق بدوزند. ایران، با تمام مشکلاتش، نقطه‌ی ثبات منطقه بود. همین باعث شد که اروپایی‌ها آرام‌آرام با ایران متحد شوند؛ نخست اسپانیایی‌ها، بعد پرتغالی‌ها، و سپس انگلیسی‌ها.
«ورود انگلیسی‌ها به ایران، فقط یک سفر دریایی نبود. آن‌ها به دنبال چیزی بودند که ما آن را نمی‌دیدیم: راهی برای تسلط بر ثروت‌های شرق. و از همین نقطه بود که کمپانی هند شرقی پا گرفت. شرکتی که در ظاهر تاجر بود، اما در باطن، یکی از بزرگ‌ترین ابزارهای استعمار مدرن شد.»
دکتر بقایی کمی مکث می‌کند. دستی به کتاب‌های روی میز می‌کشد. صدایش کمی آرام‌تر می‌شود.
«اگر آن روز، پادشاهان ایران اندکی سیاست بین‌الملل می‌فهمیدند... اگر می‌دانستند جهان به کدام سمت می‌رود... شاید هیچ‌گاه هند مستعمره نمی‌شد، شاید کمپانی هند شرقی آن ثروت عظیم را از آسیا بیرون نمی‌برد. اما افسوس، لج‌بازی قبیله‌ها، نزاع‌های خانوادگی، و ناآگاهی سیاسی کاری کرد که ایران به جای یک قدرت جهانی، تبدیل شد به سکویی برای پرتاب ثروت شرق به جیب غرب.»
و این‌گونه، تاریخ رقم خورد. نه با شمشیر، نه با هوش دشمن، بلکه با ندانم‌کاری ما.
+گروه خبری، پژوهشی اقتصاددان شمال

#ایران
#عثمانیان
#صفویان
#اوزون_حسن
#پرتغال
#اسپانیا
#انگلیس
#هند_شرقی
#مشاور_تحقیق_و_توسعه 
#دکتر_حجت_بقایی 
#دکتر_بقایی
#پیشنهاد
- روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۰۴ ، ۱۰:۳۲

"پرچم را او برافراشت؛ شهید سوزنچی، نگهبان خاموش خلیج‌فارس"


گفتگوی تأمل‌برانگیز با دکتر حجت بقایی پیرامون مقام شهید رضا سوزنچی، قهرمان خلیج‌فارس

در محضر دکتر حجت بقایی نشسته‌ایم، اما نه برای گفت‌وگوی پرسش‌و‌پاسخی، بلکه برای شنیدن، برای تأمل، برای بازخوانی بخش مهمی از تاریخ معاصر ایران که در هیاهوی روزمرگی و تکرار، شاید کم‌تر به آن توجه شده است. سخن از مردی است که نامش نه در کتاب‌های درسی آمده و نه در سریال‌های تلویزیونی، اما باید نامش را بلند گفت، باید بر قامتش ایستاد. شهید رضا سوزنچی کاشانی؛ قهرمان خلیج‌فارس.
دکتر بقایی، با صدایی آرام اما استوار، سخن را آغاز می‌کند:
«ما گاهی تاریخ را اشتباه روایت می‌کنیم؛ فقط از سرداران مشهور یا فرماندهان شناخته‌شده می‌گوییم، غافل از اینکه برخی قهرمانان، آرام و بی‌ادعا، صحنه‌هایی را رقم زده‌اند که اگر نبودند، امروز ما واژه‌ای به نام خلیج‌فارس را باید در کتاب‌های تاریخ جست‌وجو می‌کردیم.»
سکوتی کوتاه، سپس ادامه می‌دهد:
«شهید سوزنچی فرمانده‌ای از نیروی دریایی بود، اما مهم‌تر از آن، نمادی از ایستادگی، درک عمیق از هویت ملی و شجاعتی بی‌نظیر در لحظه‌ای حساس از تاریخ کشور. روز ۹ آذر ۱۳۵۰، وقتی او به جزیره تنب بزرگ قدم گذاشت، فقط یک مأموریت نظامی انجام نمی‌داد؛ پرچم ایران را پس از ده‌ها سال، بر جزیره‌ای به اهتزاز درآورد که سال‌ها در اشغال بود. یک اتفاق ساده نبود. این یعنی بازگشت هویت، بازگشت حاکمیت، بازگشت غرور ملی.»
اشاره‌ای به حرم امام رضا می‌کند:
«در رواق دارالسیاده، قبر کوچکی هست، آرام، بی‌صدا، بدون تبلیغ. اما آنجا خانه ابدی مردی است که با همان گام‌های استوارش، پایه‌های اقتدار ایران در خلیج‌فارس را تثبیت کرد. شهید سوزنچی، درست در روز ۱۱ آذر ۱۳۵۰ یعنی همان روزی که امارات تأسیس شد، همراه سه هم‌رزم دیگرش تشییع شد. چه تقارنی! چه معنا و پیامی در این تقارن نهفته است...»
دکتر بقایی لحظه‌ای مکث می‌کند. سپس با نگاهی جدی ادامه می‌دهد:
«این فقط یک نام نیست؛ شهید سوزنچی یعنی یادآوری اینکه وطن، فقط خاک نیست، روایت است، هویت است، پرچم است. وقتی از او سخن می‌گوییم، فقط یک شهید را یاد نمی‌کنیم؛ ما یک موقعیت ژئوپلیتیک، یک ایستادگی تاریخی و یک حماسه پنهان را زنده می‌کنیم.»
او بر نقش دانشگاهیان، پژوهشگران، و رسانه‌ها در زنده نگه داشتن این‌گونه چهره‌ها تأکید می‌کند:
«کار شما مهم است. چه بخواهید مستند بسازید، چه پژوهش کنید یا کارگاهی برای دانشجویان برگزار کنید؛ مهم این است که این قهرمانان را از گمنامی نجات دهیم. تا وقتی تاریخمان را خودمان روایت نکنیم، دیگران برای ما می‌نویسند و قهرمانان تقلبی می‌سازند.»
در پایان، جمله‌ای کوتاه اما پرمعنا را می‌گوید که در ذهن می‌ماند:
«ما فقط وقتی شهیدان را زنده نگه می‌داریم که از آن‌ها بیاموزیم. و شهید سوزنچی، یک کلاس درس کامل برای غیرت، عقلانیت و شجاعت است.»
این گفتگو، نه فقط درباره یک شهید، که درباره یک نگاه به وطن بود. درباره مسئولیتی که بر دوش ماست؛ زنده نگه داشتن نام‌هایی که ستون‌های خاموش اما استوار این سرزمین‌اند. شهید رضا سوزنچی یکی از آن نام‌هاست؛ قهرمان خلیج‌فارس.
+سرویس فرهنگ و ادب

×روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۰۴ ، ۰۸:۵۶